او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل
#عبدالجواد_جودی_خراسانی
@TwoSomeChat
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل
#عبدالجواد_جودی_خراسانی
@TwoSomeChat
آسمان اشک بریز
که سپید شعرهایم
به عزای شب نشسته اند
تو بجای من ببار
که در قدغن گریه ها
زمین تشنه ی کفریست
که بر آن میباری
من به تو ایمان دارم
آسمان اشک بریز
#غزاله_علوی
@TwoSomeChat
که سپید شعرهایم
به عزای شب نشسته اند
تو بجای من ببار
که در قدغن گریه ها
زمین تشنه ی کفریست
که بر آن میباری
من به تو ایمان دارم
آسمان اشک بریز
#غزاله_علوی
@TwoSomeChat
📝 سرت را بالا بگیر مرد... در اندیشه ات چه می گذرد که راه نفس را بر حس حضورم می بندد.
گم شده ام در شهر تیره و تاری که سر به زیری بی هنگام مردی به تباهی نشاندش.
ساحل نگاه نجیبت را ازجزر و مد شهر وجودم دریغ مکن. . دریای دلم به دو ماهی آزاد چشمانت محتاج است.
اینجا کسی در انتظار دو شانه ی مردانه است هیچ آغوشی با یک شانه پدید نخواهد آمد.نیمه ی دیگرت را رو کن.
نگاهم کن... شاید بارقه ی نگاهت سیاهی غمزده ی مردمک چشمانم را به سپیدی صبح بودنت پیوند دهد.
شهر آشوب زده ای حسرت نگاهت را کوچه به کوچه به تصویر می کشد.
دلخوشی های زنی آشفته مو برشانه هایت حکاکی شده است.
سرت را بالا بگیر بودنت اینجا ضرورتی ابدیست.
#ندا_کاظمی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/156l_photo_2016-10-08_13-54-48.jpg
گم شده ام در شهر تیره و تاری که سر به زیری بی هنگام مردی به تباهی نشاندش.
ساحل نگاه نجیبت را ازجزر و مد شهر وجودم دریغ مکن. . دریای دلم به دو ماهی آزاد چشمانت محتاج است.
اینجا کسی در انتظار دو شانه ی مردانه است هیچ آغوشی با یک شانه پدید نخواهد آمد.نیمه ی دیگرت را رو کن.
نگاهم کن... شاید بارقه ی نگاهت سیاهی غمزده ی مردمک چشمانم را به سپیدی صبح بودنت پیوند دهد.
شهر آشوب زده ای حسرت نگاهت را کوچه به کوچه به تصویر می کشد.
دلخوشی های زنی آشفته مو برشانه هایت حکاکی شده است.
سرت را بالا بگیر بودنت اینجا ضرورتی ابدیست.
#ندا_کاظمی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/156l_photo_2016-10-08_13-54-48.jpg
به ثانیه افتاد
بیست و چهارمین قسط از
سی و ششمی شان
گیسوان دخترم خرج داشت
همسرم زمستان میکاشت بجای بهار
باران به داخل پنجره میبارید
باد به کشور همسایه!
چک چک زمین
اغاز شمارشی معکوس بود
زمان خاکستری
ساعت خاموش
خاموش
و آلارم رادیو :
_ برای قار و قور وحشیان لب مرز
نان داریم!!!
سرم را باد برد
ماشه را حاشیه
قفس بود که پرواز میکرد...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
بیست و چهارمین قسط از
سی و ششمی شان
گیسوان دخترم خرج داشت
همسرم زمستان میکاشت بجای بهار
باران به داخل پنجره میبارید
باد به کشور همسایه!
چک چک زمین
اغاز شمارشی معکوس بود
زمان خاکستری
ساعت خاموش
خاموش
و آلارم رادیو :
_ برای قار و قور وحشیان لب مرز
نان داریم!!!
سرم را باد برد
ماشه را حاشیه
قفس بود که پرواز میکرد...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
این قصه همیشه قهرمان داشت ، نداشت ؟
مداح و گدا و روضهخوان داشت ، نداشت ؟
این قدر نگو کرب و بلا آب نداشت !
ای شیخ ، برای تو که نان داشت ، نداشت ؟
@TwoSomeChat
مداح و گدا و روضهخوان داشت ، نداشت ؟
این قدر نگو کرب و بلا آب نداشت !
ای شیخ ، برای تو که نان داشت ، نداشت ؟
@TwoSomeChat
بر قتل تو ، فقیه دروغین بداد رای
ای کشته شیوخِ مقدس نما ...
#ما_تن_به_ذلت_نخواهیم_داد ...
@TwoSomeChat
ای کشته شیوخِ مقدس نما ...
#ما_تن_به_ذلت_نخواهیم_داد ...
@TwoSomeChat