خوب حرف میزنی ابوالفتح.
دلم میخواست روزگار بهتری بود و از عشق میگفتی.
🎦 هزاردستان
🕴علی حاتمی
https://t.me/TwoSomeChat
دلم میخواست روزگار بهتری بود و از عشق میگفتی.
🎦 هزاردستان
🕴علی حاتمی
https://t.me/TwoSomeChat
❤1
Forwarded from دلتنگی های من و تو
می شود پیشانی ات بوسید و از لب ها گذشت ؟ / مومن از قم بگذرد ، تا جمکران هم می رود | #کنعان_محمدی ...
🥰1
روز ها با فکر او دیوانهام شب بیشتر
هردو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشتر...
• سعیدصاحبعلم
https://t.me/TwoSomeChat
هردو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشتر...
• سعیدصاحبعلم
https://t.me/TwoSomeChat
💔1
mahanmusic.net
mahanmusic.net
🎶ترجمه
داری منو برای همیشه ترک میکنی؟
یا برمیگردی؟
من ترسیده ام
احساس میکنم شاید آخرین باری باشه که میبینمت
امیدوار بودم همش یک رویا باشه
با وجود اینکه انتظار کشیدن مدام که پایانی نداره خیلی سخته
من نمیتونم باقی مونده ی روزهای عمرم رو بدون تو سپری کنم
عشق! از قلب من برو
و زمانی که برمیگردی معشوق من رو به من برگردون
خدایا لطفا اشکهای منو نادیده نگیر!
نادیده نگیر قلبی رو که بدون او میمیرد
وقتی چشمانم رو به روی دنیا میبندم ...
سعی میکنم همه چیز رو فراموش کنم
اما من تمام مدت تو رو به یاد میآرم و نمیتونم تورو از ذهنم پاک کنم
من نمیدونم که باید چکار کنم
صدها بار هزاران بار
با اینکه قلبم رو دور میندازم
در گوشه ای از پایان دنیا
قبلش تو مثل خاطره در ذهنم ظاهر میشی
عشق! از قلب من برو
و زمانی که برمیگردی معشوق من رو به من برگردون
داری منو برای همیشه ترک میکنی؟
یا برمیگردی؟
من ترسیده ام
احساس میکنم شاید آخرین باری باشه که میبینمت
امیدوار بودم همش یک رویا باشه
با وجود اینکه انتظار کشیدن مدام که پایانی نداره خیلی سخته
من نمیتونم باقی مونده ی روزهای عمرم رو بدون تو سپری کنم
عشق! از قلب من برو
و زمانی که برمیگردی معشوق من رو به من برگردون
خدایا لطفا اشکهای منو نادیده نگیر!
نادیده نگیر قلبی رو که بدون او میمیرد
وقتی چشمانم رو به روی دنیا میبندم ...
سعی میکنم همه چیز رو فراموش کنم
اما من تمام مدت تو رو به یاد میآرم و نمیتونم تورو از ذهنم پاک کنم
من نمیدونم که باید چکار کنم
صدها بار هزاران بار
با اینکه قلبم رو دور میندازم
در گوشه ای از پایان دنیا
قبلش تو مثل خاطره در ذهنم ظاهر میشی
عشق! از قلب من برو
و زمانی که برمیگردی معشوق من رو به من برگردون
Forwarded from ایران
روزی که حجّاج بن یوسف از دنیا رفت، مردی به قصر او آمد و خواستار ملاقات با حجاج شد. نگهبان به او گفت:
حجاج درگذشت!
مرد ساعتی بعد برگشت و درخواست را تکرار کرد. نگهبان به او گفت: گفتم حجاج مُرد...
مَرد برای بار سوم برگشت و درخواست را تکرار کرد
نگهبان به او گفت: نفهمیدی بهت گفتم حجاج مُرد...؟!
مرد گفت: میفهمم اما از شنیدن این خبر، لذت میبرم...
حجاج درگذشت!
مرد ساعتی بعد برگشت و درخواست را تکرار کرد. نگهبان به او گفت: گفتم حجاج مُرد...
مَرد برای بار سوم برگشت و درخواست را تکرار کرد
نگهبان به او گفت: نفهمیدی بهت گفتم حجاج مُرد...؟!
مرد گفت: میفهمم اما از شنیدن این خبر، لذت میبرم...
👍1
محبوبم! من فقط آوازهاي تو را دوست مي دارم. آواز تو عشق را در من پهناور مي كند. شما با آوازهاي تان پاي مرا به آسمان باز كرديد.
محبوبم! بگو كي زنبق ها باز مي شوند. كجاي آسمان رنگين كمان است. و تو كي آواز مي خواني. شما عشق را در سينه ي من تاسيس كرده ايد در سايه ي درخت بادام. بادام هايي كه مثل چشم آهوان تماشايي بودند. آوازهاي شما دل مرا مي تكاند. آواز شما گوشه ي دنجي است براي عاشق كه تنهايي را تار و مار مي كند.
محبوبم! شما كه آواز مي خوانيد نسيم ها از هم سبقت مي گيرند. مهتاب اين طرف است. سايه ي شما را مي بينم دلم هري مي ريزد كه من تنها با درختان بادام آمد و شد دارم.
• محمدصالحعلاء
https://t.me/TwoSomeChat
محبوبم! بگو كي زنبق ها باز مي شوند. كجاي آسمان رنگين كمان است. و تو كي آواز مي خواني. شما عشق را در سينه ي من تاسيس كرده ايد در سايه ي درخت بادام. بادام هايي كه مثل چشم آهوان تماشايي بودند. آوازهاي شما دل مرا مي تكاند. آواز شما گوشه ي دنجي است براي عاشق كه تنهايي را تار و مار مي كند.
محبوبم! شما كه آواز مي خوانيد نسيم ها از هم سبقت مي گيرند. مهتاب اين طرف است. سايه ي شما را مي بينم دلم هري مي ريزد كه من تنها با درختان بادام آمد و شد دارم.
• محمدصالحعلاء
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from باران محمدی (Baran Mohamadi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمهایش همهٔ آن چیزی را
که صدایش نمیتوانست، به من گفت
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم؛
بیآنکه واژهای گفته باشیم…...
• میا شریدن
📚صدای آرچر
https://t.me/TwoSomeChat
که صدایش نمیتوانست، به من گفت
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم؛
بیآنکه واژهای گفته باشیم…...
• میا شریدن
📚صدای آرچر
https://t.me/TwoSomeChat
❤1
به من بگو
در این برهوت بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوه آدمیام آفریدهاند؟
• عقیل چاملی
https://t.me/TwoSomeChat
در این برهوت بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوه آدمیام آفریدهاند؟
• عقیل چاملی
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from مرتضی اسدی (Mortez🅰🅰sadi)
یه تصویر غمگین تو چهره م نشسته
ترک های آینه منِ پیرِ خسته
یه عکسِ قدیمی یه آلبوم، یه تقویم
با هرچیزی یادِ گذشته می افتیم
یاد دستایی که قرار بود بگیره
ولی جا گذاشته منو با دلی که
می جنگه شب و روز تا بی اون نمیره
هنوزم توی خاطراتش اسیره
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرش رو می کرد ما از هم جدا شیم؟
یه لنگر مث من یه کشتی مث اون
تو دریای بی عشق به چی گیر کرده ؟
چشام سو نداره هیاهو نداره
چقد منتظر شم چقد دیر کرده
یا من ناشناسم یا تغییر کرده
کسی که یه جمله ش هواییم می کرد
منو با سکوتش زمین گیر کرده
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرشو می کرد ما از هم جدا شیم؟
#مرتضی_اسدی
#زمین_گیر
ترک های آینه منِ پیرِ خسته
یه عکسِ قدیمی یه آلبوم، یه تقویم
با هرچیزی یادِ گذشته می افتیم
یاد دستایی که قرار بود بگیره
ولی جا گذاشته منو با دلی که
می جنگه شب و روز تا بی اون نمیره
هنوزم توی خاطراتش اسیره
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرش رو می کرد ما از هم جدا شیم؟
یه لنگر مث من یه کشتی مث اون
تو دریای بی عشق به چی گیر کرده ؟
چشام سو نداره هیاهو نداره
چقد منتظر شم چقد دیر کرده
یا من ناشناسم یا تغییر کرده
کسی که یه جمله ش هواییم می کرد
منو با سکوتش زمین گیر کرده
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرشو می کرد ما از هم جدا شیم؟
#مرتضی_اسدی
#زمین_گیر
💔2
انبوهی از اين بعدازظهرهای جمعه را
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايی گريستيم
ما نه آواره بوديم ، نه غريب
اما
اين بعدازظهرهاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نميگردد
اما نمي دانم چرا
اين بعد از ظهرهاي جمعه باز ميگشتند
• احمدرضا احمدی
https://t.me/TwoSomeChat
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايی گريستيم
ما نه آواره بوديم ، نه غريب
اما
اين بعدازظهرهاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نميگردد
اما نمي دانم چرا
اين بعد از ظهرهاي جمعه باز ميگشتند
• احمدرضا احمدی
https://t.me/TwoSomeChat