زن
چنان عشق میورزد
که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی ، چنان میرود
که انگار هیچ وقت عاشق نبوده است.
• جان دوندار
https://t.me/TwoSomeChat
چنان عشق میورزد
که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی ، چنان میرود
که انگار هیچ وقت عاشق نبوده است.
• جان دوندار
https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۷۰۰ سال طول کشید تا اسپانیاییها، اعراب مهاجم اشغالگر رو از کشورشون بیرون کنند. برای پس گرفتن کشور هیچوقت دیر نیست.
https://t.me/TwoSomeChat
https://t.me/TwoSomeChat
Memories
Karen Homayounfar
بیکلام ( کارن همایونفر)
أنت لست لی
ولکنی أحبک
مازلت احبک
وحنینی إلیک یقتلنی...
تو از آن ِمن نیستی
اما تو را دوست دارم
هنوز تو را دوست دارم
و دلتنگیات مرا میکشد
• محمود درویش
أنت لست لی
ولکنی أحبک
مازلت احبک
وحنینی إلیک یقتلنی...
تو از آن ِمن نیستی
اما تو را دوست دارم
هنوز تو را دوست دارم
و دلتنگیات مرا میکشد
• محمود درویش
تو را بارها به یاد میآورم ، اما نمیتوانم به سراغت بیایم، زیرا میان ما دردی اتفاق میافتد که با آن یکدیگر را میکشیم...
• علی لیدار
https://t.me/TwoSomeChat
• علی لیدار
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from ایران
محور مقاومت، فقط مردم ایران که با این همه سختی هنوز دارن به زندگی ادامه میدن...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«سلاما على قلبُ يتألمَ قبلُ المنامِ ويبكيُ بكاءَ العالمُ ولمِ يشعرَ بهِ احدُ.»
سلام بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد و به وسعت دنیا میگرید و کسی آن را احساس نمیکند.
• لاادری
https://t.me/TwoSomeChat
🎦 عشق ممنوع
سلام بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد و به وسعت دنیا میگرید و کسی آن را احساس نمیکند.
• لاادری
https://t.me/TwoSomeChat
🎦 عشق ممنوع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و برای نخستینبار یکشب خواب او را دیدم.
سحر گذشته بود و نسیم صبح آخر تابستان خنک بود و چشم که گشودم هنوز لذت بوسه بود. میشد او را ببوسم؟ ایکاش میشد. برایش نوشتم. انگار کلیدی برای در بسته تمنایش فرستاده بودم. نامه که برگشت یکلکه آبی بر حاشیهاش بود. لبان خود را با جوهر رنگ کرده بود و بر کاغذ نهاده بود و از من خواسته بود که آن را ببوسم و نقشی مانند آن از لبم برایش بفرستم. نوشته بود نامهات را خواندم گریهام گرفت خطش را بوسیدم و خط که از اشک تر شد این را رنگین کرد که بر کاغذ اثر گذاشت و اینچنین دریافتم که میتوان بوسه به نامه سپرد. دل من ریخت. چشم بر خطهای نازکی که از لبش مانده بود دوختم و تاب نمیآوردم که نقش را بر لب نفشارم.
📚جوی و دیوار و تشنه
• ابراهیم گلستان
https://t.me/TwoSomeChat
سحر گذشته بود و نسیم صبح آخر تابستان خنک بود و چشم که گشودم هنوز لذت بوسه بود. میشد او را ببوسم؟ ایکاش میشد. برایش نوشتم. انگار کلیدی برای در بسته تمنایش فرستاده بودم. نامه که برگشت یکلکه آبی بر حاشیهاش بود. لبان خود را با جوهر رنگ کرده بود و بر کاغذ نهاده بود و از من خواسته بود که آن را ببوسم و نقشی مانند آن از لبم برایش بفرستم. نوشته بود نامهات را خواندم گریهام گرفت خطش را بوسیدم و خط که از اشک تر شد این را رنگین کرد که بر کاغذ اثر گذاشت و اینچنین دریافتم که میتوان بوسه به نامه سپرد. دل من ریخت. چشم بر خطهای نازکی که از لبش مانده بود دوختم و تاب نمیآوردم که نقش را بر لب نفشارم.
📚جوی و دیوار و تشنه
• ابراهیم گلستان
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from قُمریانِ سوخته [دقایقی از اشعار محمد طالب آملی] (Atefeh)
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
• حافظ
https://t.me/TwoSomeChat
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
• حافظ
https://t.me/TwoSomeChat
«از این حجم گریه که موقع نوشتن نامه تا گلویم بالا میآید دارم خفه میشوم. لبخندت را اما تصور میکنم، لبخندت را…»
• برشی از نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس.
https://t.me/TwoSomeChat
• برشی از نامهی آلبر کامو به ماریا کاسارس.
https://t.me/TwoSomeChat
هر آن چه در قلب می گذرد را
نمی توان گفت،
برای همین خدا آه، اشک،
خواب طولانی، لبخند سرد و
لرزش دستان را خلق کرد.
• نزار قبانی
https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر
نمی توان گفت،
برای همین خدا آه، اشک،
خواب طولانی، لبخند سرد و
لرزش دستان را خلق کرد.
• نزار قبانی
https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر