Soghoot
Farzad Farzin
بیگمان
بُردهای از ياد ، آن عهد
که مرا با تو سر و کاری بود...
• فروغ فرخزاد
#فرزاد_فرزین
#جدید
https://t.me/TwoSomeChat
بُردهای از ياد ، آن عهد
که مرا با تو سر و کاری بود...
• فروغ فرخزاد
#فرزاد_فرزین
#جدید
https://t.me/TwoSomeChat
پرسید حالت چگونه است؟
چه باید میگفتم ؟! آنهم زمانیکه حالم دائما بد است .
جملهی درست و صحیحی که بتوانم عنوان کنم کدام است؟
خوبم؟!
حقیقت دارد؟!
دروغ چرا
گاهی اما ،
حال بدِ بهتری نسبت به حال بدِ دیروز دارم.....
• ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
چه باید میگفتم ؟! آنهم زمانیکه حالم دائما بد است .
جملهی درست و صحیحی که بتوانم عنوان کنم کدام است؟
خوبم؟!
حقیقت دارد؟!
دروغ چرا
گاهی اما ،
حال بدِ بهتری نسبت به حال بدِ دیروز دارم.....
• ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from حرفهایی که میبارند
وقتی تونست یک روز ندونه کجایی و چه میکنی می.تونه یکماه نباشه ؛ میتونه یکسال نباشه ؛ می تونه تا آخر نباشه .
سیگنال رفتن رفتنیها رو زود بگیرید که اذیت نشید
اژ من گفتن (:
سیگنال رفتن رفتنیها رو زود بگیرید که اذیت نشید
اژ من گفتن (:
📷 درخشش ماه و زحل در آسمان
🔹امشب در ایران با رخداد نجومی مقارنۀ ماه و زحل مواجه هستیم و ماه و زحل در نزدیکترین فاصله بههم قرار دارند.
https://t.me/TwoSomeChat
🔹امشب در ایران با رخداد نجومی مقارنۀ ماه و زحل مواجه هستیم و ماه و زحل در نزدیکترین فاصله بههم قرار دارند.
https://t.me/TwoSomeChat
- به مامان چیزی نگو
محمدمهدی کرمی بیست و یک ساله
- عزیز اینا برا ورزشه
سیدمحمد حسینی سی و نه ساله
چه تاریخ شومی...چه صبح کثافتباری
هفدهم دی ماه ۱۴۰۱
https://t.me/TwoSomeChat
محمدمهدی کرمی بیست و یک ساله
- عزیز اینا برا ورزشه
سیدمحمد حسینی سی و نه ساله
چه تاریخ شومی...چه صبح کثافتباری
هفدهم دی ماه ۱۴۰۱
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from Fatemeh Salehi (RAHA)
اونجا که علیرضا بدیع میگه:
تا زنده باشم چون کبوتر دانه میخواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمیخواهم!
آشفتهام...زیباییات باشد برای بعد
من درد دارم، شانهای مردانه میخواهم
از گوشهی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم
میخندم و آیینه میگرید به حال من
دیوانهام، همصحبتی دیوانه میخواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه میخواهم
تا زنده باشم چون کبوتر دانه میخواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمیخواهم!
آشفتهام...زیباییات باشد برای بعد
من درد دارم، شانهای مردانه میخواهم
از گوشهی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم
میخندم و آیینه میگرید به حال من
دیوانهام، همصحبتی دیوانه میخواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه میخواهم