به مادرم گفتم :"دیگر تمام شد."
گفتم :" همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم."
#فروغ_فرخزاد
#زاد_روز
@TwoSomeChat
گفتم :" همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم."
#فروغ_فرخزاد
#زاد_روز
@TwoSomeChat
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر ، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره های سبز ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار
#فروغ_فرخزاد
#زاد_روز
#روحش_شاد
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/0yz6_photo_2015-11-21_20-10-07.jpg
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر ، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره های سبز ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار
#فروغ_فرخزاد
#زاد_روز
#روحش_شاد
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/0yz6_photo_2015-11-21_20-10-07.jpg
@TwoSomeChat
به شبهای جدایی بسکه با یاد تو خو کردم
دل از غم سوخت لیک ازدیده کسب آبرو کردم
ز مهر ومه از آن گفتم بود روی تو روشن تر
که با مهر و مهت یک روزو یک شب روبرو کردم
مگر سر زد نسیم صبحدم از سنبل مویت
که از بویش مشام جان و دل را مشکبو کردم
بیان حال خود میکردم و توصیف جانان را
بهر مجلس که از مجنون و لیلی گفتگو کردم
دم پیر مغان کرد آگهم از رمز هشیاری
س از عمری که خون اندر دل و جام و سبو کردم
اگر اهل دلی دیدی سلام من رسان بر وی
که کمتر یافتم هرجا فزون تر جستجو کردم
مرا در نوجوانی آرزوها بود چون "صابر"
به پیری چون رسیدم ترک آز و آرزو کردم
#صابر_همدانی
@TwoSomeChat
به شبهای جدایی بسکه با یاد تو خو کردم
دل از غم سوخت لیک ازدیده کسب آبرو کردم
ز مهر ومه از آن گفتم بود روی تو روشن تر
که با مهر و مهت یک روزو یک شب روبرو کردم
مگر سر زد نسیم صبحدم از سنبل مویت
که از بویش مشام جان و دل را مشکبو کردم
بیان حال خود میکردم و توصیف جانان را
بهر مجلس که از مجنون و لیلی گفتگو کردم
دم پیر مغان کرد آگهم از رمز هشیاری
س از عمری که خون اندر دل و جام و سبو کردم
اگر اهل دلی دیدی سلام من رسان بر وی
که کمتر یافتم هرجا فزون تر جستجو کردم
مرا در نوجوانی آرزوها بود چون "صابر"
به پیری چون رسیدم ترک آز و آرزو کردم
#صابر_همدانی
@TwoSomeChat
تو که نمیدونی
نمیتونم بهت نگاه کنم که با اون لباس های شیدات توی ساختمون قدم بزنی یا تورو لخت ببینم و نتونم کاری کنم اوه خدای من کلارک یعنی نمیدونی الان دوست دارم باهات چیکار کنم...
#دیالوگ_ماندگار
نمیتونم بهت نگاه کنم که با اون لباس های شیدات توی ساختمون قدم بزنی یا تورو لخت ببینم و نتونم کاری کنم اوه خدای من کلارک یعنی نمیدونی الان دوست دارم باهات چیکار کنم...
#دیالوگ_ماندگار
اگر چه بر من است ، بخت بد و این بحرِ بی پایان ،
به گردابم کشد آخر ، همین کشتی بی لنگر ...
@TwoSomeChat
به گردابم کشد آخر ، همین کشتی بی لنگر ...
@TwoSomeChat
بی چاره #جمعه !
صبح که بیدار میشود
میبیند تمام خانهاش
تلنبار شده از دلتنگی
بغض میکند
از همان اول صبحاش ...
#بهنام_محبی_فر
@TwoSomeChat
صبح که بیدار میشود
میبیند تمام خانهاش
تلنبار شده از دلتنگی
بغض میکند
از همان اول صبحاش ...
#بهنام_محبی_فر
@TwoSomeChat
ﻣﺎﺩﺭﻡ من را
یک بار ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ
ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺭﺍ ۴۸ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺯﺍﯾﺪ
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...
#حقیقت | #جنگ
جنگ شوخی نیست ...
@TwoSomeChat
یک بار ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ
ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺭﺍ ۴۸ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺯﺍﯾﺪ
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...
#حقیقت | #جنگ
جنگ شوخی نیست ...
@TwoSomeChat
" شنبه " مي تواند
رويايى ترين روز براى شروعِ تصميم هاى جديد باشد وقتي من
دوست داشتنت را
از همين اولين ساعاتش
شروع مي كنم ...
#علي_قاضي_نظام
@TwoSomeChat
رويايى ترين روز براى شروعِ تصميم هاى جديد باشد وقتي من
دوست داشتنت را
از همين اولين ساعاتش
شروع مي كنم ...
#علي_قاضي_نظام
@TwoSomeChat
به قومی مبتلا شدیم که فکر میکنند ، خدا جز آنها ، کس دیگری را هدایت نکرده ...
#ابوعلی_سینا
@TwoSomeChat
#ابوعلی_سینا
@TwoSomeChat