This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و این یک داستان نیست...
خسته از صبوری بیش از حد
خسته از ایستادگی بالاتر از توان
و خسته از جنگیدن بیپایان...
• مرتضی برزگر
https://t.me/TwoSomeChat
خسته از صبوری بیش از حد
خسته از ایستادگی بالاتر از توان
و خسته از جنگیدن بیپایان...
• مرتضی برزگر
https://t.me/TwoSomeChat
گاهی اوقات هیچ میلی شدیدتر از میل به خواب نیست ، پناه بردن به پشت پلکها و نیستی موقت...
🌌 #شب_بخیر
https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر
https://t.me/TwoSomeChat
برای من مهم نیست که حتما به جایی برسم ، فقط میخواهم از جایی که هستم بروم !
• مارگریت دوراس
https://t.me/TwoSomeChat
• مارگریت دوراس
https://t.me/TwoSomeChat
چه هوای خوبیست امروز
چنان خوب است که نمیدانم چای بنوشم ،
یا خودم را دار بزنم...!
• آنتوان چخوف
https://t.me/TwoSomeChat
♡چهارم آذرماه
چنان خوب است که نمیدانم چای بنوشم ،
یا خودم را دار بزنم...!
• آنتوان چخوف
https://t.me/TwoSomeChat
♡چهارم آذرماه
- اگر فقط فرد مورد نظر کشور را ترک میکرد ، بقیه میتوانستند بمانند.
• هرتا مولر
https://t.me/TwoSomeChat
• هرتا مولر
https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میتوانی به من بگویی دوست داشتن یا دوست داشته شدن چگونه میتواند باشد؟
انگار فراموش کردهام و آن بخش از روح و قلب و عواطفی که مربوط به برانگیختن این نوع احساسات است در من از کار افتاده ...نمیدانم شاید ناامید است اما تفاوتی نمیبینم
برای من زن یا مرد ، دوست با دشمن ، شناس و ناشناس یک معنا دارد.
خوب است یا بد؟ میتوانی به من بگویی؟!
حتی نمیدانم اگر مورد دوست داشته شدن قرار گرفتم چه واکنشی باید نشان بدهم؟
تشکر کنم؟ یا از در رابطه بودن ظاهریم پرده بردارم؟ اگر دروغ گفته باشد چه؟ میتوانم بار دیگر بشکنم؟!
راستی، تو میدانی آدمیزاد تا کجا میتواند بشکند؟ چندبار ؟ چندهزار بار؟ مگر یک قلب بیشتر در درون سینهمان داریم ؟
چگونه میتواند بارها بشکند؟
واقعیتش این است که من دیگر از موجودیت انسانگونهام خستهام ، خسته شدهام از این بُعد چندگانهی مسخره
نمیخواهم نفس بکشم ، نمیخواهم درد بکشم ، نمیخواهم در این لحظه باشم ... میتوانی مرا بفهمی؟!
خستگی من آشکار نیست؟!
و آیا تو ، میتوانی به من شب بخیر بگویی؟!
اصلا آیا شبی برای من به خیریَت وجود دارد ؟!
• ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
هذیاننویسی یا شبانهگویی :)
انگار فراموش کردهام و آن بخش از روح و قلب و عواطفی که مربوط به برانگیختن این نوع احساسات است در من از کار افتاده ...نمیدانم شاید ناامید است اما تفاوتی نمیبینم
برای من زن یا مرد ، دوست با دشمن ، شناس و ناشناس یک معنا دارد.
خوب است یا بد؟ میتوانی به من بگویی؟!
حتی نمیدانم اگر مورد دوست داشته شدن قرار گرفتم چه واکنشی باید نشان بدهم؟
تشکر کنم؟ یا از در رابطه بودن ظاهریم پرده بردارم؟ اگر دروغ گفته باشد چه؟ میتوانم بار دیگر بشکنم؟!
راستی، تو میدانی آدمیزاد تا کجا میتواند بشکند؟ چندبار ؟ چندهزار بار؟ مگر یک قلب بیشتر در درون سینهمان داریم ؟
چگونه میتواند بارها بشکند؟
واقعیتش این است که من دیگر از موجودیت انسانگونهام خستهام ، خسته شدهام از این بُعد چندگانهی مسخره
نمیخواهم نفس بکشم ، نمیخواهم درد بکشم ، نمیخواهم در این لحظه باشم ... میتوانی مرا بفهمی؟!
خستگی من آشکار نیست؟!
و آیا تو ، میتوانی به من شب بخیر بگویی؟!
اصلا آیا شبی برای من به خیریَت وجود دارد ؟!
• ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
هذیاننویسی یا شبانهگویی :)
کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را میداد ، که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت.
• میلان کوندرا
📚 بار هستی
https://t.me/TwoSomeChat
• میلان کوندرا
📚 بار هستی
https://t.me/TwoSomeChat