Forwarded from شب مرد تنها
یه مرحله از زندگی هم وجود داره که بهش میگن "بی تفاوتی ناشی از صبر بیش از حد" که دیگه مثل گذشته برای نبودن ها بی قراری نمیکنی و قبول کردی کاری از دستت برنمیاد و شب بخير
Forwarded from کاف
نوشته: الان اینجوریه که اگه باب از روستای جکسون ویل توابع فورت کالین ایالت کلرادو تصمیم بگیره بره رای بده، روی قیمت تخم مرغی که فردا اصغر از روستای حسن آباد توابع نورآباد ممسنی استان فارس میخره تاثیر داره.
به این میگن اثر پروانهای 🦋
Artikal @Kafiha
به این میگن اثر پروانهای 🦋
Artikal @Kafiha
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تواَم سنگین شده
• فروغ فرخزاد
https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر
سینه از عطر تواَم سنگین شده
• فروغ فرخزاد
https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ قلبها پیروز انتخابات ۲۰۲۴
:)
اونجایی که مولانا میگه :
خُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگر
https://t.me/TwoSomeChat
:)
اونجایی که مولانا میگه :
خُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بِنَماند هیچش اِلّا هوس قمار دیگر
https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمین برای یکی مثل من چه لطفی داشت
به غیر از اینکه شدم پادشاه تنهایی
به شکل موج اسیری به صخره می کوبم
به خواب برکه بیا ای پری دریایی
• مهدی ولیاللهی
https://t.me/TwoSomeChat
به غیر از اینکه شدم پادشاه تنهایی
به شکل موج اسیری به صخره می کوبم
به خواب برکه بیا ای پری دریایی
• مهدی ولیاللهی
https://t.me/TwoSomeChat
• آخرین نامه به اولین معشوق:
باید رهایت کنم ،
راستش احساس میکنم دیگر کافیست ، سالیان زیادی گذشته و من شبها و روزهای سختی را گذراندم
تنهای تنها بار تمام خاطراتمان را به دوش کشیدم و درست عین بیست و چهار سال ، بیست و چهار بهار ، بیست و چهار تابستان ، بیست و چهار پاییز ، بیست و چهار زمستان به نیت بیست و چهار خرداد دوستت داشتم...
اما آیا سودی دارد؟
آیا زنده نگاه داشتن یاد تو مرا خشنود میسازد؟!
میدانم فراموش نخواهی شد نه امروز و نه هیچ زمان دیگری ، نه که نخواهم ، نمیتوانم.
تو در تمام گذشتهی من جاری هستی ، در رویاهایی که برای آینده در سر میبافتم ،
اما آیا سودی دارد؟
آیا بودن تو در عین نبودنت خودِ عذاب نیست؟!
تا کجا میتوانم عذاب را تحمل کنم ؟
پس باید بگذارم بروی ، از من بروی و اوهام را تمام کنم...
تو وهمِ من بودی ، خوابِ من ، خیالِ من و ای از دست رفتهیِ من چه فراوان دوستت میدارم...
اما ناگزیرم و به زودی برای تو سوگواری خواهم کرد ، برای بیست و چهار سالی که باید با تو طی میشد و نشد.
زیستن را آغاز میکنم هر چند سخت بسیار سخت ، بسیار سخت...
• ناهید گرجی
بامداد شانزده آبان ۱۴۰۳
چهل سالگی
https://t.me/TwoSomeChat
باید رهایت کنم ،
راستش احساس میکنم دیگر کافیست ، سالیان زیادی گذشته و من شبها و روزهای سختی را گذراندم
تنهای تنها بار تمام خاطراتمان را به دوش کشیدم و درست عین بیست و چهار سال ، بیست و چهار بهار ، بیست و چهار تابستان ، بیست و چهار پاییز ، بیست و چهار زمستان به نیت بیست و چهار خرداد دوستت داشتم...
اما آیا سودی دارد؟
آیا زنده نگاه داشتن یاد تو مرا خشنود میسازد؟!
میدانم فراموش نخواهی شد نه امروز و نه هیچ زمان دیگری ، نه که نخواهم ، نمیتوانم.
تو در تمام گذشتهی من جاری هستی ، در رویاهایی که برای آینده در سر میبافتم ،
اما آیا سودی دارد؟
آیا بودن تو در عین نبودنت خودِ عذاب نیست؟!
تا کجا میتوانم عذاب را تحمل کنم ؟
پس باید بگذارم بروی ، از من بروی و اوهام را تمام کنم...
تو وهمِ من بودی ، خوابِ من ، خیالِ من و ای از دست رفتهیِ من چه فراوان دوستت میدارم...
اما ناگزیرم و به زودی برای تو سوگواری خواهم کرد ، برای بیست و چهار سالی که باید با تو طی میشد و نشد.
زیستن را آغاز میکنم هر چند سخت بسیار سخت ، بسیار سخت...
• ناهید گرجی
بامداد شانزده آبان ۱۴۰۳
چهل سالگی
https://t.me/TwoSomeChat