گپ دو نفره
134 subscribers
3.78K photos
741 videos
43 files
1.76K links
از هر دری ، سخنی ...
Download Telegram
نام تو مرا همیشه مست می کند ،
بهتر از شراب ،
بهتر از تمام شعرهای ناب ... !

#فریدون_مشیری

@TwoSomeChat
شاید تمام ناراحتی ما از این است ،
که در برهه ای از زندگی مان ،
" شخصیت " دادیم به آنهایی که شخصیت برایشان تعریف نشده بود ...

@TwoSomeChat
پنجشنبه است و
یک نفر پیش تو نیست ؛
تو زیر لب با خود می گویی
یعنی ...
این همه هست ها نمی توانند
جای یک نیست را بگیرند ؟؟؟

#سعید_اردلان

@TwoSomeChat
اگر پشت سر یک #زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد :
اگر گوينده مرد است ؛ بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است ! 
اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته !
@TwoSomeChat
شش‌هایم از آب پر شده بود
بلندترین فریادهایم را کسی نمی شنید

من دیر زمانی بود غرق شده بودم
در تنهاییِ بی‌تو بودن

#شعر_مهدیس_دانافر
#طرح_علی_عمله

@TwoSomeChat
وقتــي که مشک پــاره شد ...

یــک سال در ايام محـرم به آیت الله بهاءالدینـی وعده داده شده بــود که تمام واقعــه ي روز عاشورا بر ايشان مکاشفه شود و لحظه لحظه ي روز عاشورا برايشان نمايانــده شود !

روز عاشورا فرا رسيــد و مرحوم بهاء الدينــي بعد از وضــو و نيايش مختصــري به کنجي رفتــن و به سمت قبله خيــره ماندنــد.

از قبل به خانواده نيــز سپرده بودنــد که تحت هيچ شرايطي به ايشان کاري نداشتــه باشنــد.

همسر يا فرزنــد ايشان که از موضوع اطلاع داشتـه مدام به اتاق ايشان سر ميزدنــد و نقل ميکننــد که هرچه بــه ظهر نزديکتر ميشد چهره ايشان ملتهب تر و نگران تــر ميشد ، تا اينــکه صـداي اذان برخواست ايشان برخواستنــد و نماز اقامـه کردنــد و دوباره به همان حالت رو به قبله رفتنـد گويي که نه چيــزي مي بينند و نه می شنونــد .

بعد از نماز هر بار که مي آمديــم چهره ايشان پــر از اشک بــود و گريان تا اينــکه کم کم صداي گريــه و ناله از اتاق ايشان برخواست گاها صداهاي ايشان کم و گاها زياد ميشد تا جايي که به ناگاه نعــره اي کشيدنــد و از حال رفتنــد.

به صــداي نعره به اتاق ايشان رفتيم و سعي در بهوش آوردن کرديم اما تا ايشان به هوش مي آمدنــد بقدري مي گريستنــد و دوباره نعره و بيهوشي تا 5 بار ايــن اتفاق تکرار شد. بار ششم وقتي بهوش آمدنــد فقط مي گريستن و اين بار گريه ايشان تا شب ادامه داشت و ياراي سخن گفتن نبودنــد.  شب هنگام بعد از نماز عشاء گريــه ايشان قطع شد وليکن همچنان با کسي حرف نمیزدنــد. يــکي از نزديکان سعي در تکلم کردنـد و عرض  کردنــد که ايشان از کدام صحنــه کربـلا اينگونه برآشفتنــد.

مرحوم بهاء الدينـي مجددا به گريه افتادنــد و از ميان بغض گلو فقط گفتنــد:

چشمـان عبــاس ، وقتــي که مشک پــاره شد ...

@TwoSomeChat
ور دلم نشسته اند ،
رویاهایی ، که حتی ،
باد با خودش نبرد ...

#ناهید_گرجی

@TwoSomeChat
مدت هاست که باران معجزه نمی کند ،
و تو را برای من نمی آورد ...
یادش رفته پیمان را ...
یادش رفته تو را ...

#ناهید_گرجی

@TwoSomeChat
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل

#عبدالجواد_جودی_خراسانی

@TwoSomeChat
آسمان اشک بریز
که سپید شعرهایم
به عزای شب نشسته اند
تو بجای من ببار
که در قدغن گریه ها
زمین تشنه ی کفریست
که بر آن میباری
من به تو ایمان دارم
آسمان اشک بریز

#غزاله_علوی

@TwoSomeChat
📝 سرت را بالا بگیر مرد... در اندیشه ات چه می گذرد که راه نفس را بر حس حضورم می بندد.
گم شده ام در شهر تیره و تاری که سر به زیری بی هنگام مردی به تباهی نشاندش.
ساحل نگاه نجیبت را ازجزر و مد شهر وجودم دریغ مکن. . دریای دلم به دو ماهی آزاد چشمانت محتاج است.
اینجا کسی در انتظار دو شانه ی مردانه است هیچ آغوشی با یک شانه پدید نخواهد آمد.نیمه ی دیگرت را رو کن.
نگاهم کن... شاید بارقه ی نگاهت سیاهی غمزده ی مردمک چشمانم را به سپیدی صبح بودنت پیوند دهد.
شهر آشوب زده ای حسرت نگاهت را کوچه به کوچه به تصویر می کشد.
دلخوشی های زنی آشفته مو برشانه هایت حکاکی شده است.
سرت را بالا بگیر بودنت اینجا ضرورتی ابدیست.

#ندا_کاظمی

@TwoSomeChat

http://uupload.ir/files/156l_photo_2016-10-08_13-54-48.jpg
بِرَوَد هرکه دلش خواست شکایت بُکُند
گَشت ارشاد باید به منه #هیئتی عادت بکند

@TwoSomeChat
به ثانیه افتاد
بیست و چهارمین قسط از
سی و ششمی شان
گیسوان دخترم خرج داشت
همسرم زمستان میکاشت بجای بهار
باران به داخل پنجره میبارید
باد به کشور همسایه!
چک چک زمین
اغاز شمارشی معکوس بود
زمان خاکستری
ساعت خاموش
خاموش
و آلارم رادیو :
_ برای قار و قور وحشیان لب مرز
نان داریم!!!



سرم را باد برد
ماشه را حاشیه
قفس بود که پرواز میکرد...

#ناهید_گرجی

@TwoSomeChat
انگار با تمام جهان وصل می شوم ...
در لحظه ای که می کشمت تنگ در بغل !

#حسین_منزوی

@TwoSomeChat
جهان
حاشیه ی جذابی است
در حوالی تو ... !

#محمد_درودگر

@TwoSomeChat
این قصه همیشه قهرمان داشت ، نداشت ؟
مداح و گدا و روضه‌خوان داشت ، نداشت ؟

این قدر نگو کرب‌ و بلا آب نداشت !
ای شیخ ، برای تو که نان داشت ، نداشت ؟

@TwoSomeChat
اصلا رقیه نه ...

@TwoSomeChat
برخیز
که جان است و
جهان است و
جوانی
خورشید برآمد
بنگر نورفشانی …

👤 مولانا

@TwoSomeChat