Forwarded from گپ دو نفره
آنهایی را که عادت کردهایم "نزدیکان خود" بخوانیم؛ خدایا که گاهی چقدر از شایستگیِ این نام بهدورند!
📚 زندگی از نو
• کریستینبوبن
https://t.me/TwoSomeChat
📚 زندگی از نو
• کریستینبوبن
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from گپ دو نفره
میگه که :
✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾
کاش میآمدی.
این روزها احتیاج دارم در آغوش کسی پناه بگیرم.
✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾ ✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾
🌌 #شب_بخیر
✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾
کاش میآمدی.
این روزها احتیاج دارم در آغوش کسی پناه بگیرم.
✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾ ✾࿐༅ ♡ ༅࿐✾
🌌 #شب_بخیر
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
و همچنان در جستجوی هیچ نیستم
مگر اندک هوای راستین زندگی.
نیچه
مگر اندک هوای راستین زندگی.
نیچه
Forwarded from Fatemeh Salehi (RAHA)
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت، نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
برسر مهر نبود ...
آه، این درد مرا میفرسود:
«او به دل عشق دگر میورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطرهاش میلرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دل من سرد شدهست ...!
هوشنگ ابتهاج
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت، نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
برسر مهر نبود ...
آه، این درد مرا میفرسود:
«او به دل عشق دگر میورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطرهاش میلرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دل من سرد شدهست ...!
هوشنگ ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگام بدرقه عشق
پیراهنی چندان سپید به تن کن
که گویی برهنهای
• نصرت رحمانی
سکانسی از فیلم سر به مهر
https://t.me/TwoSomeChat
سی شهریور ۱۴۰۳
پیراهنی چندان سپید به تن کن
که گویی برهنهای
• نصرت رحمانی
سکانسی از فیلم سر به مهر
https://t.me/TwoSomeChat
سی شهریور ۱۴۰۳
هنوز خاک مزارش تازهست
مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم …
• فروغ فرخزاد
♡سارینا اسماعیلزاده♡
♡حدیث نجفی♡
https://t.me/TwoSomeChat
مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم …
• فروغ فرخزاد
♡سارینا اسماعیلزاده♡
♡حدیث نجفی♡
https://t.me/TwoSomeChat
Sarina [ SazoSeda.ir ]
Shahin Najafi [ SazoSeda.ir ]
نشه سفیدیه چشمات یه روز خون بشه ، نشه صورت قشنگت گلگون بشه / #سارینا | #شاهین_نجفی ...
رنج
چگونه مرا شناخت؟!
نه گلِ قرمزی بر سینه گذاشته بودم
و نه با او قراری داشتم...
من فقط تلاش میکردم
از آخرین ردپای مردی که رفته است
رها شوم...
● مرام المصری
https://t.me/TwoSomeChat
چگونه مرا شناخت؟!
نه گلِ قرمزی بر سینه گذاشته بودم
و نه با او قراری داشتم...
من فقط تلاش میکردم
از آخرین ردپای مردی که رفته است
رها شوم...
● مرام المصری
https://t.me/TwoSomeChat
چرا زهر در آب میریزید
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم.
• آنا آخماتووا
https://t.me/TwoSomeChat
♡غزاله چلاوی♡
♡مهسا موگویی♡
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم.
• آنا آخماتووا
https://t.me/TwoSomeChat
♡غزاله چلاوی♡
♡مهسا موگویی♡