گپ دو نفره
134 subscribers
3.78K photos
742 videos
43 files
1.76K links
از هر دری ، سخنی ...
Download Telegram
از هر طرف که رفتم ، جز وحشتم نیَفزود...

🌌 #شب_بخیر
ویرجینیا در آخرین یادداشت به همسرش نوشته بود:

عزیزترینم
مطمئنم دوباره دارم دیوانه می‌شوم. حس می‌کنم دیگر توان تحمل روزهای وحشتناک را نداریم و این بار حالم خوب نمی‌شود. دوباره صداهایی می‌شنوم و تمرکزم را از دست می‌دهم، پس بهترین کار ممکن را می‌کنم. تو بزرگ‌ترین خوشبختی ممکن را به من داده‌ای. گمان نمی‌کنم پیش از این که این بیماری لعنتی شروع شود، هیچ زوجی به خوشبختی ما بوده باشند. دیگر نمی‌توانم بجنگم. می‌دانم که زندگی‌ات را تباه می‌کنم، می‌دانم که بدون من موفق خواهی بود و خودت هم می‌فهمی. می‌بینی؟ حتی نمی‌توانم این نامه را درست بنویسم، نمی‌توانم بخوانم. می‌خواهم بگویم همه‌ی خوشبختی زندگی‌ام را مدیون تو هستم. تو صبورانه با من مدارا کرده‌ای و بیش از اندازه خوب هستی. می‌خواهم بگویم ــ همه این را می‌دانند. اگر کسی می‌توانست مرا نجات بدهد، آن فرد تو بودی. همه چیز را از دست داده‌ام جز ایمان به خوب بودن تو. نمی‌توانم بیشتر از این، زندگی‌ات را خراب کنم.
گمان نمی‌کنم هیچ دو نفری خوشبخت تر از من و تو بوده باشند.


🔸بیست و هشتم مارس ۱۹۴۱، ویرجینیا وولف اورکتش را پوشید، جیب‌هایش را از سنگ پر کرد و به رودخانه‌ی اووز در نزدیکی خانه‌اش رفت و خودش را غرق کرد. بدنش را تا هجدهم آوریل پیدا نکردند.

https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from 卐 NaziArchives 卐
یه جور جنگیه که نوتیفش بیشتر از انفجارشه ...
Forwarded from ایران
مرغ شب با سایهٔ مهتاب اگر سرخوش بود
من خوشم با سایهٔ زلف خیال‌انگیز او

#رهی_معیری
اسیر شهرستانی میگه:

گوشی که نباشد لب گویا چه سراید
چون درد سخن نیست دگر زمزمه ها هیچ
حرفی که نفهمیده چه گفتن چه شنیدن
درد دل ما هیچ بود مطلب ما هیچ


و مهرداد اوستا تاکید میکنه که:

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی‌درد ندانی که چه دردیست؟


پ.ن:
🤫🤫🤫پس هیس...

https://t.me/TwoSomeChat
🌌 #شب_بخیر


با توام جیکِ درنیامده‌ام
چند وقت است از تو بیدارم؟
صبح زودی که دیر آمده‌ای
از تو گنجشک‌ها طلبکارم

عرشه دریا شد از گرفتاران
لنگر انداختند بسیاران
گفتم ای کشتیان غرق شده
من در اعماق خود گرفتارم

عشقِ بی‌وقفه دوستم را کشت
کرگدن‌های پوستم را کشت
از کجای دلم بیاویزم
قاتلی را که دوستش دارم؟

دفن کردم درون سینه‌ی خود
بارها مهره‌های پشتم را
از خودم جم نخورده‌ام هرگز
بس‌که در سینه‌ام تلنبارم

فیلسوفی که مرد و راحت شد
مرد و مشغول استراحت شد
مُردم از یأس فلسفی اما
باز هم یأس فلسفی دارم

خاک، زندان سخت‌گیران است
مرگ، آزادی اسیران است
مرگ خویشان به من آموخت
که به خاک احترام بگذارم

در گلویم صدای پایی نیست
در سرم گوش آشنایی نیست
می‌نشینم کنار پنجره، تا
متوسل شوم به سیگارم

#حسین_صفا

https://t.me/TwoSomeChat
در آرزوی آنکه به من آشنا شوی
آمیختم به هر که بود آشنای تو

هلالی جغتایی

https://t.me/TwoSomeChat
آی آی شما
اربابانی که نشسته‌اید و جهان را دستور می‌دهید
مرا گرسنگی و رنج و تنگدستی عطا کنید
مطرود شرمسار و خائب از دروازه های نام و نان کنید
در حضیض و ذلت نیاز؛

اما خرده عشقی
صدایی
یا که دستی باقی بگذارید
که سخن بگویدم در انتهای شب
تا که بشکند این تنهایی مدام

در تاریکی شب
در کدورت غروب
یک سرگردان، یک ستاره باختری
از جانب سواحل آشوب سایه نیرو می‌کند

بگذارید پای پنجره
بیننده‌ی تاریکنای سپیده دم باشم
در انتظار آمدنش که می‌دانم
خرده عشقی از آن ما خواهد بود.

✍🏻: #کارل_سندبرگ/ آمریکا
📚ابیات مرگ
برگردان: شهریار وقفی‌پور و
سعید توانایی

https://t.me/TwoSomeChat
فسونِ
این
شبِ
دیجور
را
بر
آب
می‌ریزند
.
.
.


• نیما یوشیج

https://t.me/TwoSomeChat
• من با تو درد و دل کردم و تو من رو قضاوت کردی...


🎥 Silver Linings Playbook
#دیالوگ
https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان به زودی درخواهد یافت که چقدر تنهاست
دیگران بهانه‌های گاه بی گاهی هستند
که خود می‌داند اعتبارشان را از خواست خودش یافته‌اند
دیگران
به زودی تنهایی‌اش را اثبات خواهند کرد
و انسان
وا مانده‌ای می‌شود در فراسوی بافته‌های خویش
آنچه هرگز بدان نمی‌اندیشید
آنچه با داشته‌هایش متناقض است
آنچه درکش سخت است
تنهایی
واقعیت انسان است
اگر خویشتن را نفریبد
اگر سرگرم به هیچ نباشد
و این حقیقت است
انسان تنهاییست خویشتن فریب
در معرکه‌ای که از ترس باورش تا انتهای عمر
در آن غوطه‌ور می‌شود
انسان به زودی درخواهد یافت
که چقدر تنهاست..‌‌.



🌌 #شب_بخیر

https://t.me/TwoSomeChat
موقع خداحافظی به او گفتم:
«استراحت که کردید، حالتان خوب می‌شود و سالم برمی‌گردید. آینده همه‌چیز را درست خواهد کرد. همه‌چیز را تغییر خواهد داد.»

کافکا تبسم‌کنان انگشتِ نشانِ دستِ راستش را بر سینه‌اش گذاشت: «حالا دیگر آینده این‌جاست، در سینه‌ی من است. و تنها تغییر ِ ممکن، مرئی‌شدن زخم‌های پنهان است.»

گفت‌وگو با #کافکا
#گوستاو_یانوش


https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال روز قتل وحشیانه #فریدون_فرخزاد

نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم ✌️
Forwarded from حرفهایی که می‌بارند
🕯

#بیاندیشیم


دقت کردید وقتی ما می‌کشیم‌ باید قصاص شویم
وقتی آنها می‌کشند باید بخشیده شوند !؟
فرق جان با جان در چیست ؟
فرق جوان با جوان در چیست ؟
مهم نیست رفیق
که من میمیرم
یا تو می میری،
به مبارزه ادامه می دهیم،
زیر خاک هم ...

دوست فراموش ناشدنی‌ام
باز هم می جنگیم،
با چشمان بسته
با دست های آرام،
آنگاه که ساعت منتظر برسد،
ساعت گریز ناپذیر،
در خاک می بینی،
در آب، و در باد،
دستی محکم و صدایی ....
نفسی
یک نفس تازه ......

#سیلویورود_ریگس

https://t.me/TwoSomeChat