بیا، برگرد، باهم گاه...، باهم راه...، باهم...، آه
مرا دور از تو خواهد کشت، باهمهایِ بعدازتو
#مژگان_عباسلو
https://t.me/TwoSomeChat
مرا دور از تو خواهد کشت، باهمهایِ بعدازتو
#مژگان_عباسلو
https://t.me/TwoSomeChat
تمام آنروزها و شبها چیزی برای ماتم گرفتن وجود داشت چرا که بخشی از من در جایی متوقف شده بود که بازگشتناپذیر خوانده میشد.
غرق در اوهامها و توهماتی از این قبیل من را به هیچ میرساند و هر کجا که کورسوی امیدی بود به آنی محو میشد ، گویی که زمان و چرخهی بیثباتش تا ابد ننگی را در چنتهی خود نگاه میدارد و هر زمان که بخواهد تو را از آیندهای متصور به قدم زدن در زیر درختانی سبز در بهاری خوش آب و هوا ، به قعر گذشته پرتاب خواهد کرد به دوزخی که شبانه از آنجا گریختهای و به خیال آمدن روزهایی بهتر ، تمام آن را پشت سر گذاشتهای بیآنکه تمامی داشته باشد.
یک درام همیشگی ! از یک سفسطهباز دیوانه که دلش میخواست با کتاب اشعارش ، بیدردسر برای همیشه عاشق بماند ...
ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
غرق در اوهامها و توهماتی از این قبیل من را به هیچ میرساند و هر کجا که کورسوی امیدی بود به آنی محو میشد ، گویی که زمان و چرخهی بیثباتش تا ابد ننگی را در چنتهی خود نگاه میدارد و هر زمان که بخواهد تو را از آیندهای متصور به قدم زدن در زیر درختانی سبز در بهاری خوش آب و هوا ، به قعر گذشته پرتاب خواهد کرد به دوزخی که شبانه از آنجا گریختهای و به خیال آمدن روزهایی بهتر ، تمام آن را پشت سر گذاشتهای بیآنکه تمامی داشته باشد.
یک درام همیشگی ! از یک سفسطهباز دیوانه که دلش میخواست با کتاب اشعارش ، بیدردسر برای همیشه عاشق بماند ...
ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
از من خبر داشت، همین!
مثل مردمی که میدانند جایی از جهان جنگ است...
رسول ادهمی
https://t.me/TwoSomeChat
مثل مردمی که میدانند جایی از جهان جنگ است...
رسول ادهمی
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from "تُ"
دلم میخواست دستت رو بگیرم و ببرمت سینما، دلم میخواست بزرگترین پیتزا رو باهم بخوریم، دونفرهترین سیگار رو بکشیم؛ دلم میخواست باک باک بنزین بسوزونیم، کیلومتر کیلومتر خیابون و جاده و کوچه و شهر از بالای سرمون بگذره؛ دلم میخواست ماه رو نشونت بدم، باتو باد رو ببوسم، دلم میخواست زیر کولر بخوابیم و روی دریا بیدار بشیم، غروب رو بغل کنیم و طلوع رو نفس بکشیم، عمیق و طولانی؛ مثل نفسهای عمیق من در آغوش تو؛ دلم تو رو میخواست و بقیهی چیزها رو برای پررنگ کردن تو. ولی خب زیبای عزیز من، بین من و تو به اندازهی آهنگایی که برات میفرستادم، به اندازهی همین حرفا؛ به اندازه همه وقتایی که پر از فکر کردن به این که تو کجایی و من کجا فاصلهست.
@helenrahmani_lyric
@helenrahmani_lyric
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را زیر بالشم پنهان می کنم
شبیه کتابی ممنوعه
چراغها خاموش می شوند
و صداها می خوابند
سپس تو را بیرون می آورم
و حریصانه می بلعم...
#مرام_المصری
https://t.me/TwoSomeChat
شبیه کتابی ممنوعه
چراغها خاموش می شوند
و صداها می خوابند
سپس تو را بیرون می آورم
و حریصانه می بلعم...
#مرام_المصری
https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
أنَّ الجرح عندما يتعب من البكاء، يبدأ بالغناء ...
آنگاه که زخم از گریستن خسته شود، آواز سر میدهد ...
د غازی القصيبی
آنگاه که زخم از گریستن خسته شود، آواز سر میدهد ...
د غازی القصيبی
آدمی گاهی آنچنان دلتنگ کسی میشود که اگر او از این دلتنگی باخبر شود،
از نبودنش شرمسار خواهد شد.
#عزیز_نسین
https://t.me/TwoSomeChat
از نبودنش شرمسار خواهد شد.
#عزیز_نسین
https://t.me/TwoSomeChat
📚سمفونی مردگان
عباس معروفی
گفتم: "دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر میکند، آدم زودتر به بیرون پرت میشود."
گفت: "بله. آن قدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهاییاش را میفهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
https://t.me/TwoSomeChat
عباس معروفی
گفتم: "دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر میکند، آدم زودتر به بیرون پرت میشود."
گفت: "بله. آن قدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهاییاش را میفهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
https://t.me/TwoSomeChat