این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!
دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بود
دیدی چه خبر بود
#میرزاده_عشقی
https://t.me/TwoSomeChat
دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بود
دیدی چه خبر بود
#میرزاده_عشقی
https://t.me/TwoSomeChat
آن روز که عمر خر به سر می آید،
دل خوش نکنی که گاوِ نر می آید
تا که درِ این طویله باز است رفیق !
این خر برود، خرِ دگر می آید
#سعید_عندلیب
از مجموعه ی طنز #خرنامه
https://t.me/TwoSomeChat
دل خوش نکنی که گاوِ نر می آید
تا که درِ این طویله باز است رفیق !
این خر برود، خرِ دگر می آید
#سعید_عندلیب
از مجموعه ی طنز #خرنامه
https://t.me/TwoSomeChat
Shahin-Najafi-Tramadol-Tramadol
Shahin Najafi
#ترامادول ...
#شاهین_نجفی ...
باز با #من #اشتباه کن ، زندگی خود را تباه کن ، باز با #تو اشتباه می کنیم ، زندگی خود را تباه می کنیم ...
#دلتنگی_های_من_و_تو ...
@OurGl0oms ...
#شاهین_نجفی ...
باز با #من #اشتباه کن ، زندگی خود را تباه کن ، باز با #تو اشتباه می کنیم ، زندگی خود را تباه می کنیم ...
#دلتنگی_های_من_و_تو ...
@OurGl0oms ...
و هر چهارسال یکبار از این مترسک رونمایی میشود...
ختم مباحث عنتخاباتی✋
#غرپریش
Forwarded from دلتنگی های من و تو
امیدوارم شب با تو مهربان باشد ، تو که روز در فرسودنت کم نگذاشت . تو ، که از اندوه و خستگی حرف نزدی ، تا خوشحالی عزیزانت را خراب نکنی . | حميد سليمی ...
بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی ، سنگ منجنیق بود که در آبگینهخانه انداختی...
تاریخ بیهقی
https://t.me/TwoSomeChat
تاریخ بیهقی
https://t.me/TwoSomeChat
بیا، برگرد، باهم گاه...، باهم راه...، باهم...، آه
مرا دور از تو خواهد کشت، باهمهایِ بعدازتو
#مژگان_عباسلو
https://t.me/TwoSomeChat
مرا دور از تو خواهد کشت، باهمهایِ بعدازتو
#مژگان_عباسلو
https://t.me/TwoSomeChat
تمام آنروزها و شبها چیزی برای ماتم گرفتن وجود داشت چرا که بخشی از من در جایی متوقف شده بود که بازگشتناپذیر خوانده میشد.
غرق در اوهامها و توهماتی از این قبیل من را به هیچ میرساند و هر کجا که کورسوی امیدی بود به آنی محو میشد ، گویی که زمان و چرخهی بیثباتش تا ابد ننگی را در چنتهی خود نگاه میدارد و هر زمان که بخواهد تو را از آیندهای متصور به قدم زدن در زیر درختانی سبز در بهاری خوش آب و هوا ، به قعر گذشته پرتاب خواهد کرد به دوزخی که شبانه از آنجا گریختهای و به خیال آمدن روزهایی بهتر ، تمام آن را پشت سر گذاشتهای بیآنکه تمامی داشته باشد.
یک درام همیشگی ! از یک سفسطهباز دیوانه که دلش میخواست با کتاب اشعارش ، بیدردسر برای همیشه عاشق بماند ...
ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
غرق در اوهامها و توهماتی از این قبیل من را به هیچ میرساند و هر کجا که کورسوی امیدی بود به آنی محو میشد ، گویی که زمان و چرخهی بیثباتش تا ابد ننگی را در چنتهی خود نگاه میدارد و هر زمان که بخواهد تو را از آیندهای متصور به قدم زدن در زیر درختانی سبز در بهاری خوش آب و هوا ، به قعر گذشته پرتاب خواهد کرد به دوزخی که شبانه از آنجا گریختهای و به خیال آمدن روزهایی بهتر ، تمام آن را پشت سر گذاشتهای بیآنکه تمامی داشته باشد.
یک درام همیشگی ! از یک سفسطهباز دیوانه که دلش میخواست با کتاب اشعارش ، بیدردسر برای همیشه عاشق بماند ...
ناهید گرجی
https://t.me/TwoSomeChat
از من خبر داشت، همین!
مثل مردمی که میدانند جایی از جهان جنگ است...
رسول ادهمی
https://t.me/TwoSomeChat
مثل مردمی که میدانند جایی از جهان جنگ است...
رسول ادهمی
https://t.me/TwoSomeChat