Forwarded from 卐 NaziArchives 卐
موضع من ایران است ، چه به نام ، چه به ننگ . | منسوب به #قائم_مقام_فراهانی ...
Forwarded from ایران
ما، بچههای این دورهوزمانهایم،
این زمانهی سیاسی.
تمامِ طولِ روز، تمامِ طولِ شب،
همهی موضوعها و حرفها – چه مالِ تو باشند، چه ما، چه آنها –
همه، موضوعهای سیاسیاند.
چه دوست داشته باشی، چه نداشته باشی،
ژنهایت، سابقهی سیاسی دارند،
پوستات رنگِ سیاسی دارد
و چشمهایت، نگاهِ سیاسی دارند.
هر چیزی که بگویی، منعکس میشود
و حتا اگر چیزی نگویی،
سکوتات برای خودش حرف میزند؛
پس در هر دو صورت، داری سیاسی حرف میزنی.
حتا وقتی در جنگل قدم میزنی،
داری روی زمینِ سیاسی
قدمهای سیاسی برمیداری.
شعرهای غیرسیاسی هم، سیاسیاند،
و ماهی که بالای سرِ ما میدرخشد هم
دیگر کاملا شکلِ ماه نیست
ویسلاوا شیمبورسکا
ملیحه بهارلو
این زمانهی سیاسی.
تمامِ طولِ روز، تمامِ طولِ شب،
همهی موضوعها و حرفها – چه مالِ تو باشند، چه ما، چه آنها –
همه، موضوعهای سیاسیاند.
چه دوست داشته باشی، چه نداشته باشی،
ژنهایت، سابقهی سیاسی دارند،
پوستات رنگِ سیاسی دارد
و چشمهایت، نگاهِ سیاسی دارند.
هر چیزی که بگویی، منعکس میشود
و حتا اگر چیزی نگویی،
سکوتات برای خودش حرف میزند؛
پس در هر دو صورت، داری سیاسی حرف میزنی.
حتا وقتی در جنگل قدم میزنی،
داری روی زمینِ سیاسی
قدمهای سیاسی برمیداری.
شعرهای غیرسیاسی هم، سیاسیاند،
و ماهی که بالای سرِ ما میدرخشد هم
دیگر کاملا شکلِ ماه نیست
ویسلاوا شیمبورسکا
ملیحه بهارلو
Forwarded from "تُ"
ترکیب رقص و شراب و کسی که دوسش داری، از معدود لحظاتیه که میگی سختی انسان زاده شدن ارزشش رو داشت
@helenrahmani_lyric
@helenrahmani_lyric
انگار
سالها طول کشید
که دستهیی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی
به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ارزشش را داشت
چون عاشق بودم.
#ریچارد_براتیگان
@TwoSomeChat
سالها طول کشید
که دستهیی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی
به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ارزشش را داشت
چون عاشق بودم.
#ریچارد_براتیگان
@TwoSomeChat
Forwarded from Channel 2015 (یاشار بلوری نیا)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«درست ساعت ۱۲ شب به تو فکر کردم،
تو هم به من فکر میکنی؟ فکر میکنم، فکر میکنی چون گوشِ چپم زنگ زد.»
#فریدا_کالو/ نامه به الکساندر گومز آریاس
@TwoSomeChat
تو هم به من فکر میکنی؟ فکر میکنم، فکر میکنی چون گوشِ چپم زنگ زد.»
#فریدا_کالو/ نامه به الکساندر گومز آریاس
@TwoSomeChat
سرشار از بوی تنش بودم،
طعم دهن و جای دستهاش در وجودم مثل نبض میزد،
میکوبید،
چیزی جادویی،
آن جادوی ابدی که تمام زشتیها، بدیها و کژیهای دنیا را از یادم میبرد،
خالص میشدم،
شیشه میشدم و تنِ خود را در تن او میدیدم و او را از خودم عبور میدادم.
به کسی پناه برده بودم که دنیا را بر دوش داشت.
#عباس_معروفی
@TwoSomeChat
طعم دهن و جای دستهاش در وجودم مثل نبض میزد،
میکوبید،
چیزی جادویی،
آن جادوی ابدی که تمام زشتیها، بدیها و کژیهای دنیا را از یادم میبرد،
خالص میشدم،
شیشه میشدم و تنِ خود را در تن او میدیدم و او را از خودم عبور میدادم.
به کسی پناه برده بودم که دنیا را بر دوش داشت.
#عباس_معروفی
@TwoSomeChat