Forwarded from دلتنگی های من و تو
نمیدونم چطوری بگم ؛ زن چقدر زیباست اون انحنای کمر ؛ پوست لطیف و نرم ؛ لحظه تماس لبهات با گردنش ؛ در آغوش کشیدنش ؛ بوسیدن میان سینه هاش ؛ لغزش دستات روی پرزهای نرم کمرش ؛ اون معاشقه ی دلچسب و گیرا ؛ بوی تمیز موهاش ؛ نگرانی و دلتنگی چشماش ؛ آیا زن تنها چیزی نیست که از بهشت برای ما جامانده ؟ | حادِسـ ...
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود...
#رومن_رولان
@TwoSomeChat
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بشر بیشتر از همه چیز به وجدان نیاز دارد
وجدان که باشد انسانها ، حیوانات ، گیاهان ، طبیعت و دنیا نفس خواهد کشید...
🥸 #غرپریش
@TwoSomeChat
وجدان که باشد انسانها ، حیوانات ، گیاهان ، طبیعت و دنیا نفس خواهد کشید...
@TwoSomeChat
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Channel 2015 (یاشار بلوری نیا)
قلب من به این امید میتپد که تو هستی
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم
#شاملو
تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم
او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم
#شاملو
ما به هر جان کندنی که بود
غروب جمعهی دیگری را هم
پشت سر گذاشتیم !
این جمعه
از کجا می رود
که قبل از روزهای دیگر هفته
بازمی گردد!؟
#رويا_شاهحسینزاده
@TwoSomeChat
غروب جمعهی دیگری را هم
پشت سر گذاشتیم !
این جمعه
از کجا می رود
که قبل از روزهای دیگر هفته
بازمی گردد!؟
#رويا_شاهحسینزاده
@TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☘ سبزهیِ سیزده را
هر که به فالی گره زد
من گره میزنم اقبال " تو" را
بر دل خویش.
#قاسم_پارساییفر
@TwoSomeChat
هر که به فالی گره زد
من گره میزنم اقبال " تو" را
بر دل خویش.
#قاسم_پارساییفر
@TwoSomeChat
❤1
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
دلبرم
پیش از پایان سال
مهمترین زن تاریخ من بودهای
و اکنون بعد از آغاز سال
مهمترین بانویی....
تو نه آن بانویی که با گذر ساعتها و روزها بسنجمَش
تو بانویِ ساخته شده از میوهیِ شعری..
و رویاهایِ طلایی
تو آن بانویی که قبل از میلیونها سال
در جسمم سکنی گزیده بودی...
دلبرم
ای بانویِ شعرهایِ نخستینم
دست راستت را بده که در آن پنهان شوم
دست چپت را بده که چونان وطن
در آن سکنی گزینم
بانوی من..
واژهای عاشقانه بگو
که جشنها آغاز شوند...
#نزار_قبانی
شاید خیلی رویاگونه ست اما دلنشینه❤️
پیش از پایان سال
مهمترین زن تاریخ من بودهای
و اکنون بعد از آغاز سال
مهمترین بانویی....
تو نه آن بانویی که با گذر ساعتها و روزها بسنجمَش
تو بانویِ ساخته شده از میوهیِ شعری..
و رویاهایِ طلایی
تو آن بانویی که قبل از میلیونها سال
در جسمم سکنی گزیده بودی...
دلبرم
ای بانویِ شعرهایِ نخستینم
دست راستت را بده که در آن پنهان شوم
دست چپت را بده که چونان وطن
در آن سکنی گزینم
بانوی من..
واژهای عاشقانه بگو
که جشنها آغاز شوند...
#نزار_قبانی
شاید خیلی رویاگونه ست اما دلنشینه❤️
Forwarded from حرفهایی که میبارند
🍎
هرگز تردیدی به خود راه ندادم که همه به من خیانت میکنند، اما باز هربار که خیانت میکردند، غرق در شگفتی میشدم.
#فرناندو_پسوا
🍎
هرگز تردیدی به خود راه ندادم که همه به من خیانت میکنند، اما باز هربار که خیانت میکردند، غرق در شگفتی میشدم.
#فرناندو_پسوا
🍎
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ایران
دستانت
ذات شعرند در فرم و معنا...
بی دستانت،
نه شعر بود،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات گویند!...
#نزار_قبانی
ذات شعرند در فرم و معنا...
بی دستانت،
نه شعر بود،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات گویند!...
#نزار_قبانی
Forwarded from مرتضی اسدی (Mortez🅰🅰sadi)
یه تصویر غمگین تو چهره م نشسته
ترک های آینه منِ پیرِ خسته
یه عکسِ قدیمی یه آلبوم، یه تقویم
با هرچیزی یادِ گذشته می افتیم
یاد دستایی که قرار بود بگیره
ولی جا گذاشته منو با دلی که
می جنگه شب و روز تا بی اون نمیره
هنوزم توی خاطراتش اسیره
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرش رو می کرد ما از هم جدا شیم؟
یه لنگر مث من یه کشتی مث اون
تو دریای بی عشق به چی گیر کرده ؟
چشام سو نداره هیاهو نداره
چقد منتظر شم چقد دیر کرده
یا من ناشناسم یا تغییر کرده
کسی که یه جمله ش هواییم می کرد
منو با سکوتش زمین گیر کرده
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرشو می کرد ما از هم جدا شیم؟
#مرتضی_اسدی
#زمین_گیر
ترک های آینه منِ پیرِ خسته
یه عکسِ قدیمی یه آلبوم، یه تقویم
با هرچیزی یادِ گذشته می افتیم
یاد دستایی که قرار بود بگیره
ولی جا گذاشته منو با دلی که
می جنگه شب و روز تا بی اون نمیره
هنوزم توی خاطراتش اسیره
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرش رو می کرد ما از هم جدا شیم؟
یه لنگر مث من یه کشتی مث اون
تو دریای بی عشق به چی گیر کرده ؟
چشام سو نداره هیاهو نداره
چقد منتظر شم چقد دیر کرده
یا من ناشناسم یا تغییر کرده
کسی که یه جمله ش هواییم می کرد
منو با سکوتش زمین گیر کرده
براش گریه کردم ولی بی اثر بود
تو این شهر از من کی دیوونه تر بود؟
قرار بود بمونه تا بی هم نباشیم
کی فکرشو می کرد ما از هم جدا شیم؟
#مرتضی_اسدی
#زمین_گیر
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
ولي آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم
زدند از من حريفان بيشتر لاف خريداري
ولي اول کسي کامد به بازار تو من بودم
به سيم و زر طلبکار تو گرديدند اگر جمعي
کسي کوشد به جان و سر خريدار تو من بودم
من اول از تو کردم احتراز اما اسيري هم
که کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم
به بيماري کشيد از حسرت کار دگر ياران
ولی آن کس که مرد از شوق ديدار تو من بودم
حريفان جان سپر کردند پيشت ليک جانبازي
که ضربت خورد از شمشير خونخوار تو من بودم
چو نظم محتشم خواني بگو کاي بلبل محزون
کجا رفتي چه افتادت نه گلزار تو من بودم
#محتشم_کاشانی
@TwoSomeChat
ولي آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم
زدند از من حريفان بيشتر لاف خريداري
ولي اول کسي کامد به بازار تو من بودم
به سيم و زر طلبکار تو گرديدند اگر جمعي
کسي کوشد به جان و سر خريدار تو من بودم
من اول از تو کردم احتراز اما اسيري هم
که کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم
به بيماري کشيد از حسرت کار دگر ياران
ولی آن کس که مرد از شوق ديدار تو من بودم
حريفان جان سپر کردند پيشت ليک جانبازي
که ضربت خورد از شمشير خونخوار تو من بودم
چو نظم محتشم خواني بگو کاي بلبل محزون
کجا رفتي چه افتادت نه گلزار تو من بودم
#محتشم_کاشانی
@TwoSomeChat