«يأتون بعد غياب
يُبَعثرون مشاعرنا ثم يرحَلونّ!»
بعد از غیبتی میآیند،
احساساتمان را در هم میریزند و سپس میروند!
#نزار_قبانی
@TwoSomeChat
يُبَعثرون مشاعرنا ثم يرحَلونّ!»
بعد از غیبتی میآیند،
احساساتمان را در هم میریزند و سپس میروند!
#نزار_قبانی
@TwoSomeChat
Forwarded from ایران
#اکبر_گلپایگانی خواننده پیشکسوت و سرشناس ایران عصر روز شنبه ۱۳ آبان ماه در ۹۰ سالگی بر اثر بیماری درگذشت.
او در پیامی با همبستگی با اعتراضات سراسری گفته بود: من خودم را متعلق به مردم سرزمینم میدانم و تا زنده هستم کنارشان خواهم بود. #مهسا_امینیها مثل فرزندان خود من هستند.
او در پیامی با همبستگی با اعتراضات سراسری گفته بود: من خودم را متعلق به مردم سرزمینم میدانم و تا زنده هستم کنارشان خواهم بود. #مهسا_امینیها مثل فرزندان خود من هستند.
سرم از روزهای بد پُر شد
مثل یک کیسهی زباله شدم
جشنِ بیمزّهی تولّد بود
خبر آمد که چندساله شدم
بعد شب شد، به خانهمان رفتیم
لخت، زیرِ پتو مچاله شدم
بغلم کن پتوی غمگینم!
بعد صد سال و قرن! تنهایی
بغلم کن که آتشم بزنی
توی این خانهی مقوّایی
بغلم کن که شاد و غمگینم
مثل گریه پس از خودارضایی
شاعرت فرق داشت با دنیا
عاشقِ آنچه که نمیشد بود
وسط جشن، گریه میکردم
گرچه لبخند زورکی مُد بود
فوت کردم به کیک بیشمعم
مرگ من لحظهی تولّد بود...
#سید_مهدی_موسوی
برشی از مجموعهی با موشها
@TwoSomeChat
مثل یک کیسهی زباله شدم
جشنِ بیمزّهی تولّد بود
خبر آمد که چندساله شدم
بعد شب شد، به خانهمان رفتیم
لخت، زیرِ پتو مچاله شدم
بغلم کن پتوی غمگینم!
بعد صد سال و قرن! تنهایی
بغلم کن که آتشم بزنی
توی این خانهی مقوّایی
بغلم کن که شاد و غمگینم
مثل گریه پس از خودارضایی
شاعرت فرق داشت با دنیا
عاشقِ آنچه که نمیشد بود
وسط جشن، گریه میکردم
گرچه لبخند زورکی مُد بود
فوت کردم به کیک بیشمعم
مرگ من لحظهی تولّد بود...
#سید_مهدی_موسوی
برشی از مجموعهی با موشها
@TwoSomeChat
Forwarded from دلتنگی های من و تو
دوستم داشته باش ، وحشیانه بِسان تاتاران ... ! | منسوب به #نزار_قبانی ...
خیال بباف ، نفس بکش ، کتاب بخوان ، ذوق کن.
به هر شکلی که میشود ؛
زنده باش و دستان زمخت زندگی را محکم بگیر.
کسی را پیدا کن که پایهی دیوانگیهات باشد ،
با تو زیر باران خیس شود ،
با تو توی خیابان بلند بخندد ،
با تو موزیک گوش کند ،
برقصد ، کتاب بخواند ، فیلم ببیند .
کسی را پیدا کن که سن و سال حالیش نباشد ،
که از قضاوتها نهراسد ،
که ساده ، ذوق کند ، که سبز باشد ،
بکر باشد ، دیوانه باشد .
کسی را پیدا کن که با تو از طرح ناموزون ابرها ، به دهکدههای خیال برسد ،
که سرکش باشد و با تو بدون آسمان و بال ،
پرواز کند ،
که با تو چای بنوشد و شعر بخواند و دیوانگی کند .
دنیا به قدر کافی ، آدمِ بیذوق دارد ،
دنبال کسی باش که ذوق داشتهباشد و از تماشای ماه و شب و کهکشان ، به وجد بیاید و حضور و حرفهاش ، تو را جانی دوباره ببخشد و ترغیب کند به زیستن ...
👤نرگس صرافیان طوفان
@TwoSomeChat
به هر شکلی که میشود ؛
زنده باش و دستان زمخت زندگی را محکم بگیر.
کسی را پیدا کن که پایهی دیوانگیهات باشد ،
با تو زیر باران خیس شود ،
با تو توی خیابان بلند بخندد ،
با تو موزیک گوش کند ،
برقصد ، کتاب بخواند ، فیلم ببیند .
کسی را پیدا کن که سن و سال حالیش نباشد ،
که از قضاوتها نهراسد ،
که ساده ، ذوق کند ، که سبز باشد ،
بکر باشد ، دیوانه باشد .
کسی را پیدا کن که با تو از طرح ناموزون ابرها ، به دهکدههای خیال برسد ،
که سرکش باشد و با تو بدون آسمان و بال ،
پرواز کند ،
که با تو چای بنوشد و شعر بخواند و دیوانگی کند .
دنیا به قدر کافی ، آدمِ بیذوق دارد ،
دنبال کسی باش که ذوق داشتهباشد و از تماشای ماه و شب و کهکشان ، به وجد بیاید و حضور و حرفهاش ، تو را جانی دوباره ببخشد و ترغیب کند به زیستن ...
👤نرگس صرافیان طوفان
@TwoSomeChat
ای فصل غیر منتظر داستان من!
معشوق ناگهانی دور از گمان من
ای مطلع امید من ای چشم روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حسنت بیان من
با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من!
کی میرسد زمان عزیز یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من...
#حسین_منزوی
@TwoSomeChat
معشوق ناگهانی دور از گمان من
ای مطلع امید من ای چشم روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حسنت بیان من
با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من!
کی میرسد زمان عزیز یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من...
#حسین_منزوی
@TwoSomeChat
چقدر بايد بگذرد تا آدمي بوي تن كسي را كه دوست داشته از ياد ببرد؟
چقدر بايد بگذرد تا بتوان ديگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
@TwoSomeChat
چقدر بايد بگذرد تا بتوان ديگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
@TwoSomeChat
اونجایی که امید میخونه:
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره...
سرتو بذار رو شونههام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بیتابت بگیره...