ولی من یه خوشی بیانتها میخوام. یه رمان خوب که تا ابد ادامه داشته باشه. یه سکس پر از لذت که تهش رخوت و سستی نباشه. یه مستی طولانی که صبحش با سردرد از خواب نپری. یه سفر دیوانهوار که هیچوقت تموم نشه...
هزار و چند شب 📚
#مهدی_موسوی
@TwoSomeChat
هزار و چند شب 📚
#مهدی_موسوی
@TwoSomeChat
از همهچیز غمانگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت.اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد.
اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد
درخت شب
کاپوتی
@TwoSomeChat
اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد
درخت شب
کاپوتی
@TwoSomeChat
Forwarded from دنیای نامهها
«کاش میتوانستم
از گریههای بسیاری
که پشت سکوتام جمع شده
حرف بزنم.»
• بیرحان کِسکین / سیامک تقیزاده
@letterssto
از گریههای بسیاری
که پشت سکوتام جمع شده
حرف بزنم.»
• بیرحان کِسکین / سیامک تقیزاده
@letterssto
چه کردی با جهانم
که به دور از یادِ تو قلبم
نمیلرزد، نمیکوبد، نمیخندد، نمیرقصد.
#شافاک
#ملت_عشق
@TwoSomeChat
که به دور از یادِ تو قلبم
نمیلرزد، نمیکوبد، نمیخندد، نمیرقصد.
#شافاک
#ملت_عشق
@TwoSomeChat
#سعدی
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
میبرم جور تو تا وسع و توانم باشد
گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت
ور کشی زار چه دولت به از آنم باشد
چون مرا عشق تو از هر چه جهان باز استد
چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد
تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گردد
جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد
در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گرد سودای تو بر دامن جانم باشد
گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست
تا شبی محرم اسرار نهانم باشد
هر کسی را ز لبت خشک تمنایی هست
من خود این بخت ندارم که زبانم باشد
جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی
سر این دارم اگر طالع آنم باشد...
@TwoSomeChat
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
میبرم جور تو تا وسع و توانم باشد
گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت
ور کشی زار چه دولت به از آنم باشد
چون مرا عشق تو از هر چه جهان باز استد
چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد
تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گردد
جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد
در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گرد سودای تو بر دامن جانم باشد
گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست
تا شبی محرم اسرار نهانم باشد
هر کسی را ز لبت خشک تمنایی هست
من خود این بخت ندارم که زبانم باشد
جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی
سر این دارم اگر طالع آنم باشد...
@TwoSomeChat
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
امروز موشی را دیدم که
سخنرانی میکرد در بابِ پاکیزگی
و به آلودگی هشدارِ مجازات شدن میداد...
و گرداگردِ او مگسها کف میزدند!
#احمد_مطر [ عراق، ۱۹۵۴ ]
سخنرانی میکرد در بابِ پاکیزگی
و به آلودگی هشدارِ مجازات شدن میداد...
و گرداگردِ او مگسها کف میزدند!
#احمد_مطر [ عراق، ۱۹۵۴ ]
گپ دو نفره
این چند هزارمین شب بیداریست... #جلیل_صفربیگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM