غوغای ستارگان- شعر از کریم فکور
پروین، همایون خرم
به مناسبت درگذشت بانو پروین🖤
تنهایی چه از نظر منطقی چه از نظر تجربی، ربطی به تنها بودن ندارد آنچه در مورد تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دور و بر آدم هستند، بلکه احساسی است که فرد از رابطهاش با دیگران دارد.
📒 فلسفهی تنهایی
#لارس_اسونس
@TwoSomeChat
📒 فلسفهی تنهایی
#لارس_اسونس
@TwoSomeChat
👍1👏1
Forwarded from Sedna (M s)
❤2
#سیدمهدی_موسوی
پیدا بکن یک آدم آدمتری را
و شانههای محکم و محکمتری را
من را رهاکن، هرچه میخواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقـم آیندهی درهمتری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بیغمتری را
من میروم آرام آرام از همهچیز
هرروز میبینی من مبهمتری را
من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ...
پیدا نکردم واژهی مرهمتری را
@TwoSomeChat
پیدا بکن یک آدم آدمتری را
و شانههای محکم و محکمتری را
من را رهاکن، هرچه میخواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقـم آیندهی درهمتری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بیغمتری را
من میروم آرام آرام از همهچیز
هرروز میبینی من مبهمتری را
من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ...
پیدا نکردم واژهی مرهمتری را
@TwoSomeChat
Forwarded from ایران
بچهها زالو، حجامت، رایحه درمانی، بادکش تحت پوشش بیمه قرار گرفت!
مونتهلوکاست، استامینوفن، مولتی ویتامین پنتوپرازول، لانزوپرازول… از بیمه خارج شدن.
عینک و سمعک و روانشناسی و دندانپزشکی هم که کلا بیمه نبودن هیچوقت!
مونتهلوکاست، استامینوفن، مولتی ویتامین پنتوپرازول، لانزوپرازول… از بیمه خارج شدن.
عینک و سمعک و روانشناسی و دندانپزشکی هم که کلا بیمه نبودن هیچوقت!
#فروغ_فرخزاد
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه ِ تاریک و خاموش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق :
تو را می خواهم ای جانانهٔ من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ، ای عاشق دیوانهٔ من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
@TwoSomeChat
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه ِ تاریک و خاموش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصهٔ عشق :
تو را می خواهم ای جانانهٔ من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ، ای عاشق دیوانهٔ من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
@TwoSomeChat
باید گریه میکردم
تمام آنچه را که سالها زندگی کرده بودم
چند هزار سال ؟!.
در تن فرتوت و فسردهی من
چند هزار خاطره آشیان کرده ؟
تمامی ندارد
به پایان نمیرسد
روز از کدام روزنه نو خواهد شد
که تمام خورشید
آفتاب
باران
خندهها
پرندگان
همان همیشگیاند؟
به کتاب پناه میبرم
به خواندن فروغ
کسی آیا حقیقت آن دو دست جوان را به خاطر دارد؟!
عاشقانه های آن زن عاصی؟!
یا زمان تمام اینها را در خود میبلعد؟
اسم ها را
یادها را
شعرها را
و آیا تنها صدا میماند؟!!!!!
به خودم برمیگردم
چه بازگشتی که از منِ باقیمانده چیزی در نمیآید
جز پاره پاره هایی از یک خاطرهی بارانی
آن چتر
انتظار
مگر عاشقی همین نبود؟!
به او نگاه میکنم
کودک نوپای جاودانهی من
چقدر نیلگون است
آبی آبی
زلال زلال
او را هم دوست میدارم
او را و تمام تو را
کدام فریاد به داد من خواهد رسید؟
سنت ها دیوارند
شرعیات ، سد!
میشکنم
آدمی تا کجا میشکند؟
صدای مرا میشنوی؟!
یا صدا هم جاودانه نخواهد بود؟!
باید گریه میکردم
تمام آنچه را که سالها زندگی کرده بودم
چند هزار سال؟!!!!!
بخاطر میآوری؟!
.......
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
تمام آنچه را که سالها زندگی کرده بودم
چند هزار سال ؟!.
در تن فرتوت و فسردهی من
چند هزار خاطره آشیان کرده ؟
تمامی ندارد
به پایان نمیرسد
روز از کدام روزنه نو خواهد شد
که تمام خورشید
آفتاب
باران
خندهها
پرندگان
همان همیشگیاند؟
به کتاب پناه میبرم
به خواندن فروغ
کسی آیا حقیقت آن دو دست جوان را به خاطر دارد؟!
عاشقانه های آن زن عاصی؟!
یا زمان تمام اینها را در خود میبلعد؟
اسم ها را
یادها را
شعرها را
و آیا تنها صدا میماند؟!!!!!
به خودم برمیگردم
چه بازگشتی که از منِ باقیمانده چیزی در نمیآید
جز پاره پاره هایی از یک خاطرهی بارانی
آن چتر
انتظار
مگر عاشقی همین نبود؟!
به او نگاه میکنم
کودک نوپای جاودانهی من
چقدر نیلگون است
آبی آبی
زلال زلال
او را هم دوست میدارم
او را و تمام تو را
کدام فریاد به داد من خواهد رسید؟
سنت ها دیوارند
شرعیات ، سد!
میشکنم
آدمی تا کجا میشکند؟
صدای مرا میشنوی؟!
یا صدا هم جاودانه نخواهد بود؟!
باید گریه میکردم
تمام آنچه را که سالها زندگی کرده بودم
چند هزار سال؟!!!!!
بخاطر میآوری؟!
.......
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat