بخت بد تو جلو جلو میآید
آهسته که نه بدو بدو میآید
هر چه که نخواستی همان شد دیدی
از سگ که بترسی پی تو میآید
#علی_کریمی_کلایه 🖤
آهسته که نه بدو بدو میآید
هر چه که نخواستی همان شد دیدی
از سگ که بترسی پی تو میآید
#علی_کریمی_کلایه 🖤
.
روی تنت نوشته بود
خطر مرگ
مرگی که بدجور در آغوش کشیدنیست
فقط مانده بودم کجای پوستت را لمس کنم
تو که نبودی
دستهی پرستوها عبور نکردند از پشت پنجره
و کلاغی زخمی
کشانکشان خودش را پرت کرد توی اتاق
روی تخت دراز میکشیدم
زل میزدم
به عکس ترن هواییِ واژگون شده
صدای جیغ و داد بچهها
نمیگذاشت بخوابم
و من هر چند ثانیه
دو پهلو میشدم
هربار موقع شِکر ریختن
سرازیر میشد لیوان
و نان تُست از دستگاه شوت میشد بیرون
خانه جزیی از قبرستان بود
و ارواح خبیثه لیس میزدند مرا
از حوالیِ ظهر
ساعت کندتر میشد
حوالیِ شب متوقف
خط نامههایی که با خودنویس نوشته بودم
دیده نمیشد
و تمام عکسهای دونفرهیمان
یک شکل بودند
سیاهِ سیاه
پایم را میگذاشتم لای در
بسته نشود
تا ترس از آنطرف نکوبد
که من یک سطل زباله بیشتر نداشتم
خانه را تمام قسط خریده بودم از جهنم
و شعلههای آتش
لباس زیرم را احاطه کرده بود
میبینی
کلماتی که با بیلچه ریخته بودی در حلقم
گم شدهاند
و من نمیدانم تو از من چه میخواستی
جز مرگ
#علی_کریمی_کلایه
@TwoSomeChat
روی تنت نوشته بود
خطر مرگ
مرگی که بدجور در آغوش کشیدنیست
فقط مانده بودم کجای پوستت را لمس کنم
تو که نبودی
دستهی پرستوها عبور نکردند از پشت پنجره
و کلاغی زخمی
کشانکشان خودش را پرت کرد توی اتاق
روی تخت دراز میکشیدم
زل میزدم
به عکس ترن هواییِ واژگون شده
صدای جیغ و داد بچهها
نمیگذاشت بخوابم
و من هر چند ثانیه
دو پهلو میشدم
هربار موقع شِکر ریختن
سرازیر میشد لیوان
و نان تُست از دستگاه شوت میشد بیرون
خانه جزیی از قبرستان بود
و ارواح خبیثه لیس میزدند مرا
از حوالیِ ظهر
ساعت کندتر میشد
حوالیِ شب متوقف
خط نامههایی که با خودنویس نوشته بودم
دیده نمیشد
و تمام عکسهای دونفرهیمان
یک شکل بودند
سیاهِ سیاه
پایم را میگذاشتم لای در
بسته نشود
تا ترس از آنطرف نکوبد
که من یک سطل زباله بیشتر نداشتم
خانه را تمام قسط خریده بودم از جهنم
و شعلههای آتش
لباس زیرم را احاطه کرده بود
میبینی
کلماتی که با بیلچه ریخته بودی در حلقم
گم شدهاند
و من نمیدانم تو از من چه میخواستی
جز مرگ
#علی_کریمی_کلایه
@TwoSomeChat
❤3
اگر تو موسیقی بودی؛
بیوقفه به تو گوش میسپردم،
و اندوهم به شادی بدل میشد!
#آنا_آخماتووا
@TwoSomeChat
بیوقفه به تو گوش میسپردم،
و اندوهم به شادی بدل میشد!
#آنا_آخماتووا
@TwoSomeChat
👍2❤1
گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه را
همچنان از شرم، جای او در آغوشم تهی است
#صائب_تبريزی
@TwoSomeChat
همچنان از شرم، جای او در آغوشم تهی است
#صائب_تبريزی
@TwoSomeChat
❤5
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
کلما اردتِ ظلاً
تحولتُ الی شجرة...
هر بار که سایهای خواستی
به درخت بدل شدم...
از #عادل_الراوي
ترجمه: #سعید_هلیچی
تحولتُ الی شجرة...
هر بار که سایهای خواستی
به درخت بدل شدم...
از #عادل_الراوي
ترجمه: #سعید_هلیچی
❤2
«تابستان و زمستان تو را دیدم
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خود تو را دیدم
در رؤیاهاى خود تو را دیدم
دیگر ترکت نخواهم کرد»
• پل الوار / احمد شاملو
@TwoSomeChat
در خانهام تو را دیدم
در آغوش خود تو را دیدم
در رؤیاهاى خود تو را دیدم
دیگر ترکت نخواهم کرد»
• پل الوار / احمد شاملو
@TwoSomeChat
👍1
غوغای ستارگان- شعر از کریم فکور
پروین، همایون خرم
به مناسبت درگذشت بانو پروین🖤
تنهایی چه از نظر منطقی چه از نظر تجربی، ربطی به تنها بودن ندارد آنچه در مورد تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دور و بر آدم هستند، بلکه احساسی است که فرد از رابطهاش با دیگران دارد.
📒 فلسفهی تنهایی
#لارس_اسونس
@TwoSomeChat
📒 فلسفهی تنهایی
#لارس_اسونس
@TwoSomeChat
👍1👏1
Forwarded from Sedna (M s)
❤2
#سیدمهدی_موسوی
پیدا بکن یک آدم آدمتری را
و شانههای محکم و محکمتری را
من را رهاکن، هرچه میخواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقـم آیندهی درهمتری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بیغمتری را
من میروم آرام آرام از همهچیز
هرروز میبینی من مبهمتری را
من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ...
پیدا نکردم واژهی مرهمتری را
@TwoSomeChat
پیدا بکن یک آدم آدمتری را
و شانههای محکم و محکمتری را
من را رهاکن، هرچه میخواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقـم آیندهی درهمتری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بیغمتری را
من میروم آرام آرام از همهچیز
هرروز میبینی من مبهمتری را
من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ...
پیدا نکردم واژهی مرهمتری را
@TwoSomeChat