شب موقع خروج از کارگاه
فقط به اندازۀ چند خرید
و غذا خوردن فرصت داریم
و باید خیلی زود بخوابیم
تا بتوانیم صبح بیدار شویم.
گاهی وقتها از خودم میپرسم
من برای کار کردن زندگی میکنم
یا کار به من فرصت زندگی میدهد.
📕 دیروز
✍🏻 #آگوتا_کریستف
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#شب_خوش
فقط به اندازۀ چند خرید
و غذا خوردن فرصت داریم
و باید خیلی زود بخوابیم
تا بتوانیم صبح بیدار شویم.
گاهی وقتها از خودم میپرسم
من برای کار کردن زندگی میکنم
یا کار به من فرصت زندگی میدهد.
📕 دیروز
✍🏻 #آگوتا_کریستف
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#شب_خوش
#حافظ
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از کان مروت برنيامد سال هاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد
گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند
کس به ميدان در نمي آيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستي ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهي کس نمي داند خموش
از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد
@TwoSomeChat
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از کان مروت برنيامد سال هاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد
گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند
کس به ميدان در نمي آيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستي ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهي کس نمي داند خموش
از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد
@TwoSomeChat
Forwarded from گپ دو نفره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک مرد مثل کافه ای کوچک
زل میزنم به در ، دری بسته
زل میزنم به زندگی گیج
با عشق...اما واقعا خسته
#فاطمه_اختصاری
📼 فیلم #عشق_ممنوع
https://t.me/TwoSomeChat
کانال #گپ_دو_نفره 👫
زل میزنم به در ، دری بسته
زل میزنم به زندگی گیج
با عشق...اما واقعا خسته
#فاطمه_اختصاری
📼 فیلم #عشق_ممنوع
https://t.me/TwoSomeChat
کانال #گپ_دو_نفره 👫
پس از انقلاب زندانی بودم. ترانه ی ای ایران ای سرای امید ، در زندان پخش شد. زدم زیر گریه. یکی پرسید چرا گریه میکنی؟
گفتم شاعر این ترانه منم!
#هوشنگ_ابتهاج
@TwoSomeChat
گفتم شاعر این ترانه منم!
#هوشنگ_ابتهاج
@TwoSomeChat
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا
بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا
قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد
به هر زبان بنویسند داستان مرا
گذشتی از من و شب های خالی از غزلم
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا
سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا
تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو
بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا
تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
#اميدصباغ_نو
@TwoSomeChat
بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا
قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد
به هر زبان بنویسند داستان مرا
گذشتی از من و شب های خالی از غزلم
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا
سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا
تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو
بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا
تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
#اميدصباغ_نو
@TwoSomeChat
Forwarded from دلتنگی های من و تو
قباد : بالاخره ما الان مَحرم همدیگه ایم شهرزاد خانوم ...
شهرزاد : مَحرمیت که فقط به کاغذ نیست ، دلِ آدم باید مَحرم باشه ...
#شهرزاد
#دیالوگ_های_ماندگار
https://t.me/OurGlooms
شهرزاد : مَحرمیت که فقط به کاغذ نیست ، دلِ آدم باید مَحرم باشه ...
#شهرزاد
#دیالوگ_های_ماندگار
https://t.me/OurGlooms
#عکس_روز نداریم #عکس_شبم نداریم عکس سلطان داریم عکس اسطوره عکس #داریوش 💖
#تولدت_مبارک
#عزیز_هم_قبیله
@TwoSomeChat
#تولدت_مبارک
#عزیز_هم_قبیله
@TwoSomeChat
Audio
#تو_هر_شام_مهتاب_به_یادت_شکستم
به مناسبت #زادروز #داریوش جان
#شام_مهتاب
@TwoSomeChat
کانال #گپ_دو_نفره 👫
به مناسبت #زادروز #داریوش جان
#شام_مهتاب
@TwoSomeChat
کانال #گپ_دو_نفره 👫
Forwarded from گپ دو نفره
#از_سری_اعتراضات_مجازی
خوزستان در حالی رو به نابودی است که صدام و حکومتش سالهاست از بین رفتند!
@TwoSomeChat
خوزستان در حالی رو به نابودی است که صدام و حکومتش سالهاست از بین رفتند!
@TwoSomeChat
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست . انسان ها می گویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است . اما من ترجیح می دهم که هوشیار باشم .چرا که وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد ...
📙 پیرمرد و دریا
✍🏻 #ارنست_همینگوی
#صبح_بخیر 🦋
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
📙 پیرمرد و دریا
✍🏻 #ارنست_همینگوی
#صبح_بخیر 🦋
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#دیالوگ
+ به خاطر مسیح اونارو ببخش
- بخشیدنشون بین خودشون و خداست... کار من اینه که ترتیب ملاقاتشون با هم رو بدم...
📽 Man on Fire (2004)
@TwoSomeChat
+ به خاطر مسیح اونارو ببخش
- بخشیدنشون بین خودشون و خداست... کار من اینه که ترتیب ملاقاتشون با هم رو بدم...
📽 Man on Fire (2004)
@TwoSomeChat
Forwarded from گپ دو نفره
در را باز کن
هق هقم در اتاق جای نمیگیرد
و زمستان
از پشت پنجره به من مینگرد
من تمسخر آیینه را
در وضوح دستانم میبینم
من آیینه را میبینم
و تورا
که در پس این تنهایی!
تنهایی...
و ما مسموم میشویم
هر چند زهر نمینوشیم
هر چند تیتر روزنامه های کثیرالانتشار نمیشویم
اما،
مسموم میشویم
و مادرم را میبینم
که گیسوان خواهرم را هنوز جوان است
و پدرم را در لابلای دود نامریی سیگار
و آن کوچه...
چه حجم وسیعی از او در ذهنم درد میکند
من اشتباه کرده ام
درست همانجایی که باید میرفتم،ماندم!!!
و این چه درد مشترکیست
بین من و تمام بازماندگان در خطایی سرزده!!!
سه شنبه ها همیشه طعم کافور میداد
آن وهم
آن خیال
در تاریکی,خاطرات خاک خورده ام
در کنج اتاق
مرا به سرابی ابدی سوق میداد
مرداب است یا مرده خوار؟!!!
تالاب است یامنجلاب؟!!!
تنهایی من در آسمان هفتم
خاموش مانده است
خنده ام میگیرد
زمستان برف میبارد
و آیینه از لابه لای دستانم
هزار تکه ابر میزاید
و تو هنوز
در نگشوده ای...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هق هقم در اتاق جای نمیگیرد
و زمستان
از پشت پنجره به من مینگرد
من تمسخر آیینه را
در وضوح دستانم میبینم
من آیینه را میبینم
و تورا
که در پس این تنهایی!
تنهایی...
و ما مسموم میشویم
هر چند زهر نمینوشیم
هر چند تیتر روزنامه های کثیرالانتشار نمیشویم
اما،
مسموم میشویم
و مادرم را میبینم
که گیسوان خواهرم را هنوز جوان است
و پدرم را در لابلای دود نامریی سیگار
و آن کوچه...
چه حجم وسیعی از او در ذهنم درد میکند
من اشتباه کرده ام
درست همانجایی که باید میرفتم،ماندم!!!
و این چه درد مشترکیست
بین من و تمام بازماندگان در خطایی سرزده!!!
سه شنبه ها همیشه طعم کافور میداد
آن وهم
آن خیال
در تاریکی,خاطرات خاک خورده ام
در کنج اتاق
مرا به سرابی ابدی سوق میداد
مرداب است یا مرده خوار؟!!!
تالاب است یامنجلاب؟!!!
تنهایی من در آسمان هفتم
خاموش مانده است
خنده ام میگیرد
زمستان برف میبارد
و آیینه از لابه لای دستانم
هزار تکه ابر میزاید
و تو هنوز
در نگشوده ای...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
Forwarded from 👑 کانون شعر و ترانه پارس 💜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM