به خانه بازمیگردیم
دیوارهای مرده
قاب عکس ها را میبلعند
زمین های سوخته
لاشه ی دیروز را
بوی نای دم پخت مادرم
به ترس آویخته
حمام خواهرم به درازا کشیده
به اتاق میدوم و ...
پدرم دیگر نیست
برادرم تنهاست
بزرگ میشوم و درد میکشم
بزرگ میشوم و بغض میخورم...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
دیوارهای مرده
قاب عکس ها را میبلعند
زمین های سوخته
لاشه ی دیروز را
بوی نای دم پخت مادرم
به ترس آویخته
حمام خواهرم به درازا کشیده
به اتاق میدوم و ...
پدرم دیگر نیست
برادرم تنهاست
بزرگ میشوم و درد میکشم
بزرگ میشوم و بغض میخورم...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
وقتی کوچک بودم
فکر میکردم آدمها چقدر بزرگند و ترس برم میداشت ...
بزرگ که شدم دیدم بعضی آدم بزرگا چقدر کوچکند ...
و بیشتر ترسیدم ...
#آلفرد_هیچکاک
@TwoSomeChat
فکر میکردم آدمها چقدر بزرگند و ترس برم میداشت ...
بزرگ که شدم دیدم بعضی آدم بزرگا چقدر کوچکند ...
و بیشتر ترسیدم ...
#آلفرد_هیچکاک
@TwoSomeChat
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسهای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی به خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
#فریدون_مشیری
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/3mxf_god_morning.jpg
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسهای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی به خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
#فریدون_مشیری
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/3mxf_god_morning.jpg
به دنبال یه دختر خوب باش
کسی که بفهمه،چته لعنتی
کسی که بتونه،کنارت باشه
درست لحظه هایی،که ناراحتی
کسی که موزیکای شادی رو توو
پلی لیست گوشیش،داره برات
دلت قورمه سبزی اگه خواست یه روز
میتونه پاشه،بار بذاره برات
یه دختر که توو کیف آرایشش
رژ صورتی ملایم داره
بعیده که شالش عقب تر بره
میدونه که دل بردنت،لم داره
مثه من که شاعر نبوده یه عمر
که سردرگم انجمن ها بشه
با #پل_سارتر از زندگی سیر شه
یه شب عاشق #مسخ_کافکا بشه
#سونیا_معتمدی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/9r3z_photo_2016-11-12_09-33-59.jpg
کسی که بفهمه،چته لعنتی
کسی که بتونه،کنارت باشه
درست لحظه هایی،که ناراحتی
کسی که موزیکای شادی رو توو
پلی لیست گوشیش،داره برات
دلت قورمه سبزی اگه خواست یه روز
میتونه پاشه،بار بذاره برات
یه دختر که توو کیف آرایشش
رژ صورتی ملایم داره
بعیده که شالش عقب تر بره
میدونه که دل بردنت،لم داره
مثه من که شاعر نبوده یه عمر
که سردرگم انجمن ها بشه
با #پل_سارتر از زندگی سیر شه
یه شب عاشق #مسخ_کافکا بشه
#سونیا_معتمدی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/9r3z_photo_2016-11-12_09-33-59.jpg
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،
غصه هم می گذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز ...
#کیوان_شاه_بداغی
@TwoSomeChat
غصه هم می گذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز ...
#کیوان_شاه_بداغی
@TwoSomeChat
کسانی که از نوع عوام نیستند و واقعاً فکری بلند دارند مانند عقاب در ارتفاعات بلند در تنهایی آشیانه می کنند ...
#آرتور_شوپنهاور
@TwoSomeChat
#آرتور_شوپنهاور
@TwoSomeChat
هرچه گفتنی بود، گفتیم.
هرچه شنیدنی، شنُفتیم.
باقیاَش دیگر با
#بوسههایی که بهتر از مازبانِ هم را میفهمند!
#رضا_کاظمی
@TwoSomeChat
هرچه شنیدنی، شنُفتیم.
باقیاَش دیگر با
#بوسههایی که بهتر از مازبانِ هم را میفهمند!
#رضا_کاظمی
@TwoSomeChat
دمــوکراسی بین منو تـــو این است که
همیــشه و در هــمه چیز
حــق با چشــم های توست!
#کاظم_خوشخو
@TwoSomeChat
همیــشه و در هــمه چیز
حــق با چشــم های توست!
#کاظم_خوشخو
@TwoSomeChat
دل❤️
به گـرمایِ
حـضـورش
بسته بودم
بـی ریـــا...🌹🍃
عاشقم شد،
تــا غـمِ😔ِ
عشقی دگر
یــادش رود...💙
#میلاد_صدیق
@TwoSomeChat
به گـرمایِ
حـضـورش
بسته بودم
بـی ریـــا...🌹🍃
عاشقم شد،
تــا غـمِ😔ِ
عشقی دگر
یــادش رود...💙
#میلاد_صدیق
@TwoSomeChat
مـا مـی دويـم و جـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد
قـولـی کـه عـشـق داده بـه جـايـی نـمـی رسـد
چـون کـوه روی حـرفِ خـودم ايـسـتـادهام
کـوهـی کـه ايـسـتـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد!
دريـا هـنـوز هـسـت ولـی مـانـدهام چـرا
ايـن رودِ بـی اراده بـه جـايـی نـمـی رسـد
دنـيـا هـمـيـشـه عـرصـه ی پـيـچـيـده بـودن اسـت
آدم کـه صـاف و سـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد
تـاريـخ را ورق زدم و مـطـمـئـن شـدم
هـرگـز کـسـی پـيـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد
مـن حـاضـرم قـسـم بـخـورم مـسـت نـيـسـتـم
ايـن چـنـد جـرعـه بـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد !
#حسين_طاهری
@TwoSomeChat
قـولـی کـه عـشـق داده بـه جـايـی نـمـی رسـد
چـون کـوه روی حـرفِ خـودم ايـسـتـادهام
کـوهـی کـه ايـسـتـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد!
دريـا هـنـوز هـسـت ولـی مـانـدهام چـرا
ايـن رودِ بـی اراده بـه جـايـی نـمـی رسـد
دنـيـا هـمـيـشـه عـرصـه ی پـيـچـيـده بـودن اسـت
آدم کـه صـاف و سـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد
تـاريـخ را ورق زدم و مـطـمـئـن شـدم
هـرگـز کـسـی پـيـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد
مـن حـاضـرم قـسـم بـخـورم مـسـت نـيـسـتـم
ايـن چـنـد جـرعـه بـاده بـه جـايـی نـمـی رسـد !
#حسين_طاهری
@TwoSomeChat
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایهی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدیست
#فریدون_مشیری
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/21au_img_20161113_002928.jpg
به سلامی، دل همسایهی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدیست
#فریدون_مشیری
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/21au_img_20161113_002928.jpg
📗📘📙
بریده ای از #کتاب #من_یک_زنم
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟
گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟
- عروس رفته گلاب بياره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟
عروس رفته...
عروس رفته بود.
پچ پچ افتاد بين مهمانها. شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز سر ديوار و بالاى درخت پيدايش مى كردند. پدرش هم صلاح ديد زودتر شوهرش دهد.
داماد بددل و غيرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس.
شيرين هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زير پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابيدند، زده بود به چاك.
مهمانى بهم ريخت. هر كس از يك طرف دويد دنبال عروس. مهمانها ريختند توى كوچه.
شيرين را روى پشت بام همسايه پيدا كردند.لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بيرون. كمال مچ شيرين را سفت نگه داشت.
عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكيلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شيرين يك نيشگون ريز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زير آينه. زن ها كل كشيدند و مردها بهم تبريك گفتند. كمال زير لب غريد كه آدمت مى كنم جووووجه و خيره شد به تصوير خودش در آينه شكسته.
فرداى عروسى شيرين را سر درخت توت پيدا كردند. كمال داد درخت هاى حياط را بريدند. سر ديوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم شيرينى و شكلات باشد.
شيرين شد زهره.
زهره تمرين كرد يواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهايت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خيره به پايين يا روبرو.
زهره شد يك آدم آهنى تمام و عيار. فاميل ها گفتند اين زهره يك مرضى چيزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت يك اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود يك مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده.
بستريش كه كردند، كمال طلاقش داد.
خواهرها گفتند دلت نگيره برادر!
زهره قسمتت نبود. برايت يك دختر چهارده ساله پسنديده ايم به نام شربت.
#صدیقه_احمدی
@TwoSomeChat
بریده ای از #کتاب #من_یک_زنم
عاقد گفت عروس خانوم وكيلم؟
گفتند عروس رفته گل بچينه. دوباره پرسيد وكيلم عروس خانوم؟
- عروس رفته گلاب بياره.
عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وكيلم؟
عروس رفته...
عروس رفته بود.
پچ پچ افتاد بين مهمانها. شيرين سيزده سالش بود؛ وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز سر ديوار و بالاى درخت پيدايش مى كردند. پدرش هم صلاح ديد زودتر شوهرش دهد.
داماد بددل و غيرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس.
شيرين هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زير پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابيدند، زده بود به چاك.
مهمانى بهم ريخت. هر كس از يك طرف دويد دنبال عروس. مهمانها ريختند توى كوچه.
شيرين را روى پشت بام همسايه پيدا كردند.لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بيرون. كمال مچ شيرين را سفت نگه داشت.
عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكيلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شيرين يك نيشگون ريز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زير آينه. زن ها كل كشيدند و مردها بهم تبريك گفتند. كمال زير لب غريد كه آدمت مى كنم جووووجه و خيره شد به تصوير خودش در آينه شكسته.
فرداى عروسى شيرين را سر درخت توت پيدا كردند. كمال داد درخت هاى حياط را بريدند. سر ديوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم شيرينى و شكلات باشد.
شيرين شد زهره.
زهره تمرين كرد يواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهايت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خيره به پايين يا روبرو.
زهره شد يك آدم آهنى تمام و عيار. فاميل ها گفتند اين زهره يك مرضى چيزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت يك اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود يك مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده.
بستريش كه كردند، كمال طلاقش داد.
خواهرها گفتند دلت نگيره برادر!
زهره قسمتت نبود. برايت يك دختر چهارده ساله پسنديده ايم به نام شربت.
#صدیقه_احمدی
@TwoSomeChat
خداوند جهان را در هفت روز آفريد :
روز اول : آفتاب را آفريد .
روز دوم : آسمان را آفريد .
روز سوم : صدا را آفريد.
روز چهارم: رنگ ها را آفريد .
روز پنجم : حيوانات را آفريد .
روز ششم : انسان را آفريد.
روز هفتم : خداوند انديشيد كه ديگر چه چيزي را نيافريدهاست پس تو را براي من آفريد.
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/8xzw_27219338649021191214.jpg
روز اول : آفتاب را آفريد .
روز دوم : آسمان را آفريد .
روز سوم : صدا را آفريد.
روز چهارم: رنگ ها را آفريد .
روز پنجم : حيوانات را آفريد .
روز ششم : انسان را آفريد.
روز هفتم : خداوند انديشيد كه ديگر چه چيزي را نيافريدهاست پس تو را براي من آفريد.
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/8xzw_27219338649021191214.jpg