ساعت پنج و سی دقیقه ی بعد از ظهر
عقربه های گیج ،
زمان به تپش افتاده ای را
به فردای من
وصل میکرد...
راهروی تنگ آنروز
پشت یک گفتمان ناب
پتکی به یاداوری رویای نیمه شبم
میزد
چه میگوید
حجم این سال ها؟!!!!!
قسمت را کجا سلاخی کرده ایم
که امروز
ساعت پنج و سی دقیقه ی بعدازظهر را
در سال هزار و سیصد و هفتاد و نه هجری شمسی
اوقات میگذارنیم
در پوشالی ترین ماه سال
این خرداد مریض
این بعد از ظهر لعنتی
این ساعت پنج و سی دقیقه ی ادامه دار...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
عقربه های گیج ،
زمان به تپش افتاده ای را
به فردای من
وصل میکرد...
راهروی تنگ آنروز
پشت یک گفتمان ناب
پتکی به یاداوری رویای نیمه شبم
میزد
چه میگوید
حجم این سال ها؟!!!!!
قسمت را کجا سلاخی کرده ایم
که امروز
ساعت پنج و سی دقیقه ی بعدازظهر را
در سال هزار و سیصد و هفتاد و نه هجری شمسی
اوقات میگذارنیم
در پوشالی ترین ماه سال
این خرداد مریض
این بعد از ظهر لعنتی
این ساعت پنج و سی دقیقه ی ادامه دار...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
مادرم حق داشت
درخت خیابان بعدی ما
هرگز ثمر نداد
و سیب آن
اغوای لازم را
به بردگی نمی برد ...
دیگر زمین برای ما جایی نداشت
و از هبوط مان
چندصد هزار سال
به دیروز رفته بود
تو پیامبر وعدهای بهشت بودی
و من اولین زن مسلمان
که پنهانی
از لبان تو
شعر بر می داشت ...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
درخت خیابان بعدی ما
هرگز ثمر نداد
و سیب آن
اغوای لازم را
به بردگی نمی برد ...
دیگر زمین برای ما جایی نداشت
و از هبوط مان
چندصد هزار سال
به دیروز رفته بود
تو پیامبر وعدهای بهشت بودی
و من اولین زن مسلمان
که پنهانی
از لبان تو
شعر بر می داشت ...
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
چه حماقت شیرینی
هنوز هم کودکانه به سمت تو می دوم
پس میزنی
لجبازی ام را از سر می گیرم
و خلاصه ی عاشقی ام هنوز هم
بوی تو را می دهد
چه حماقت شیرینی !!!
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
هنوز هم کودکانه به سمت تو می دوم
پس میزنی
لجبازی ام را از سر می گیرم
و خلاصه ی عاشقی ام هنوز هم
بوی تو را می دهد
چه حماقت شیرینی !!!
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
چشمان توست
که پاییز را می آراید
یا که پاییز است
چشمانت را عاشق تر کرده است
هر چه هست
پاییز را
از دریچه چشمان تو دیدن
لذتی است مدام
#سعید_حسن_آبادی
@TwoSomeChat
که پاییز را می آراید
یا که پاییز است
چشمانت را عاشق تر کرده است
هر چه هست
پاییز را
از دریچه چشمان تو دیدن
لذتی است مدام
#سعید_حسن_آبادی
@TwoSomeChat
اختاپوس : من سفارش غذا رو می گیرم ، تو غذا رو حاضر میکنی ...
بعدش مشتری می خوره و ظرفاشو می شورییم ...
ما چهل سال اینکارو انجام می دیم بعدش می میریم ...
#باب_اسفنجی
@TwoSomeChat
بعدش مشتری می خوره و ظرفاشو می شورییم ...
ما چهل سال اینکارو انجام می دیم بعدش می میریم ...
#باب_اسفنجی
@TwoSomeChat
#مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند
#سید_مهدی_موسوی
پ.ن : هر چقدر این شعرو میخونم سیر نمیشم...
@TwoSomeChat
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند
#سید_مهدی_موسوی
پ.ن : هر چقدر این شعرو میخونم سیر نمیشم...
@TwoSomeChat
«اهواز»
زیباترین زنِ سرزمینِ منی!
زنی که خلخال هایش را
کارون جلا می دهد
و شانه هایش
پُلی معلقند
که خورشید بر آن بوسه می زند.
گیسوانت را آتش زدند،
النگوهایت را شکستند
و تنِ نخل هایت هنوز
میهمانانِ فلزیِ ناخوانده در خود دارند
اما تو همچنان
زیباترین زنِ سرزمینِ منی!
زنی که هر سال
زنده به گور می شود
و نمی میرد.
یغما گلرویی
#اهواز_هوا_ندارد
#یغما_گلرویی
@TwoSomeChat
زیباترین زنِ سرزمینِ منی!
زنی که خلخال هایش را
کارون جلا می دهد
و شانه هایش
پُلی معلقند
که خورشید بر آن بوسه می زند.
گیسوانت را آتش زدند،
النگوهایت را شکستند
و تنِ نخل هایت هنوز
میهمانانِ فلزیِ ناخوانده در خود دارند
اما تو همچنان
زیباترین زنِ سرزمینِ منی!
زنی که هر سال
زنده به گور می شود
و نمی میرد.
یغما گلرویی
#اهواز_هوا_ندارد
#یغما_گلرویی
@TwoSomeChat
👆با صدای: #حامد_نیک_پی👆
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
شاعر: #هوشنگ_ابتهاج
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
شاعر: #هوشنگ_ابتهاج
اگر از من واژه ای مترادفِ عشق بپرسید ، چیزی جز توجه نخواهم گفت ...
شاید خیلی ها تنفر را متضادِ عشق بدانند ، اما تنفر همسایه ی عشق است ، چیزی که از عشق فرسخ ها فاصله دارد بی تفاوتی ست !
#عرفان_پاکزاد
@TwoSomeChat
شاید خیلی ها تنفر را متضادِ عشق بدانند ، اما تنفر همسایه ی عشق است ، چیزی که از عشق فرسخ ها فاصله دارد بی تفاوتی ست !
#عرفان_پاکزاد
@TwoSomeChat
چگونه از همان سر منزل کار دریافته ایم که نا آگاهی خویش را پاس بداریم تا از زندگی لذت ببریم !
#فریدریش_نیچه
#فراسوی_نیک_و_بد
@TwoSomeChat
#فریدریش_نیچه
#فراسوی_نیک_و_بد
@TwoSomeChat