میان اشکهایم قدم میزدی
سرنوشت رفتنت را رقم زده بود
باران بارید و اشکهایم گم شد
من عشقمان را گم کرده بودم
زیر اولین شکوفهباران بهاری
من تو را گم کرده بودم
در پس هزاران تقدیر نانوشته
و در این میان قلبی رها شد
در تاریکیِ مطلق
که تا ابد اشک بریزد
#مهدیس_دانافر
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@sanjaghchannel
سرنوشت رفتنت را رقم زده بود
باران بارید و اشکهایم گم شد
من عشقمان را گم کرده بودم
زیر اولین شکوفهباران بهاری
من تو را گم کرده بودم
در پس هزاران تقدیر نانوشته
و در این میان قلبی رها شد
در تاریکیِ مطلق
که تا ابد اشک بریزد
#مهدیس_دانافر
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@sanjaghchannel
🕛
هرچه کردم نیمه شب مهرت نرفت از سینه ام
ای دل بی طاقتم ...آزار داری نیمه شب ؟؟؟
#نسیم_سحــــری
#شب_خوش 😴
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هرچه کردم نیمه شب مهرت نرفت از سینه ام
ای دل بی طاقتم ...آزار داری نیمه شب ؟؟؟
#نسیم_سحــــری
#شب_خوش 😴
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
-تو اساسا تنها چیزی هستی که باعث میشه من صبح ها بلندشم...
#دیالوگ
🎞 #Me_Before_You
#صبح_بخیر☺️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#دیالوگ
🎞 #Me_Before_You
#صبح_بخیر☺️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
خدا #حافظ ، خدا #سعدی ، خدا #فردوسی و #جامی
خدا را می توان دیدن ، میان بغض #بسطامی
اگر مقصد #خدا باشد ، همین جا گوشه ی شهرت
هزاران کعبه می بینی ، هزاران خانه بی حامی
#احسان_حق_شناس
#SA @TwoSomeChat
خدا را می توان دیدن ، میان بغض #بسطامی
اگر مقصد #خدا باشد ، همین جا گوشه ی شهرت
هزاران کعبه می بینی ، هزاران خانه بی حامی
#احسان_حق_شناس
#SA @TwoSomeChat
چراغی که به خانه روا است ، به مسجد حرام است ...
صفحه #توئیتر " #کره_شمالی به فارسی " از پخش نذری توسط سفارت #ایران در #پیونگ_یانگ پایتخت کره شمالی خبر داد ...
#SA https://t.me/TwoSomeChat
صفحه #توئیتر " #کره_شمالی به فارسی " از پخش نذری توسط سفارت #ایران در #پیونگ_یانگ پایتخت کره شمالی خبر داد ...
#SA https://t.me/TwoSomeChat
🔘 در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی (به قول اهل روستا؛ دره) به دو قسمت تقسیم می شود.
🔻 روستا دو تکه شده بود، این ور دره و اون ور دره!ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی آن وری ها پسر خاله و پسر دایی و … اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما ( دره ) بود!
🔻بزرگتر که شدیم به مدرسۀ دبستانی رفتیم که اتفاقا بچه های روستای کناری هم آنجا می آمدند! اکنون ما خط مرزی (دره) را فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک!
به وحدت رسیده بودیم! هر روز بحث و نزاع ما شده بود، القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
🔻جایی که ما و روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه های روستای دورتر! (آن روزها روستای ما و کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتند می رفتیم روستای دورتر).
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و احساس می کردیم با وجود دشمنی همچون روستای دورتر، بچه های روستای کناری برادر ما هستند!
🔻بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم بهبهان! آنجا بود که فهمیدیم که بابا ما و روستای کناری و دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!!
دشمن مشترک همۀ ما، «بهبهانی ها» هستند!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته بهبهانی ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می آمدند.
🔻 بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! آنجا بود که فهمیدیم، عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستند و در نتیجه، ما و بهبهانی ها متحد شدیم علیه اعراب!
بهبهانی ها جُک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم!
🔻 عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم! تا اینکه خدمت سربازی پیش آمد و ما افتادیم آذربایجان غربی!
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی ها و عرب ها و دزفولی ها و …، را یک کلمه خطاب می کردند؛ «خوزستانی ها».
🔻 دیگر ما لرها و بهبهانی ها با عرب های اهواز و شادگان شده بودیم برادر و هم پیمان! برای هم علیه ترک ها، جان فدا می کردیم!
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!
🔻 القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آرام به من می زند! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشد.
🔻 ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
🔻بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
🔻 اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...،
همه «انسان» اند و مثل خود ما.
🔻 تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر می اندیشد
🖋 صفا عبائیان
▪️مدیر عامل اسبق فولاد کاویان
@TwoSomeChat
🔻 روستا دو تکه شده بود، این ور دره و اون ور دره!ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی آن وری ها پسر خاله و پسر دایی و … اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما ( دره ) بود!
🔻بزرگتر که شدیم به مدرسۀ دبستانی رفتیم که اتفاقا بچه های روستای کناری هم آنجا می آمدند! اکنون ما خط مرزی (دره) را فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک!
به وحدت رسیده بودیم! هر روز بحث و نزاع ما شده بود، القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
🔻جایی که ما و روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه های روستای دورتر! (آن روزها روستای ما و کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتند می رفتیم روستای دورتر).
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و احساس می کردیم با وجود دشمنی همچون روستای دورتر، بچه های روستای کناری برادر ما هستند!
🔻بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم بهبهان! آنجا بود که فهمیدیم که بابا ما و روستای کناری و دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!!
دشمن مشترک همۀ ما، «بهبهانی ها» هستند!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته بهبهانی ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می آمدند.
🔻 بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! آنجا بود که فهمیدیم، عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستند و در نتیجه، ما و بهبهانی ها متحد شدیم علیه اعراب!
بهبهانی ها جُک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم!
🔻 عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم! تا اینکه خدمت سربازی پیش آمد و ما افتادیم آذربایجان غربی!
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی ها و عرب ها و دزفولی ها و …، را یک کلمه خطاب می کردند؛ «خوزستانی ها».
🔻 دیگر ما لرها و بهبهانی ها با عرب های اهواز و شادگان شده بودیم برادر و هم پیمان! برای هم علیه ترک ها، جان فدا می کردیم!
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!
🔻 القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آرام به من می زند! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشد.
🔻 ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
🔻بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
🔻 اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...،
همه «انسان» اند و مثل خود ما.
🔻 تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر می اندیشد
🖋 صفا عبائیان
▪️مدیر عامل اسبق فولاد کاویان
@TwoSomeChat
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻤﯿﺮﯾﻢ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﮕﻨﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ ... !
👤 #ژان_پل_سارتر
📸 #سارا_رسول_زاده
@TwoSomeChat
👤 #ژان_پل_سارتر
📸 #سارا_رسول_زاده
@TwoSomeChat
▪️#حامد_هاکان #خواننده و آهنگساز دهه 80، متولد 1362، به دلیل #ایست_قلبی درگذشت
😔
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
😔
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
صبح پاییزی بارونیتون بخیر😌🍂☔️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
صبح پاییزی بارونیتون بخیر😌🍂☔️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
Baroone Payizi (Live)
Sirvan Khosravi
#آهنگ #بارون_پاییزی
#سیروان_خسروی
آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی
توداری خاطراتم روتو ذهن کوچه میریزی
هنوزم نم نم بارون صدای مارو میشناسه...
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#سیروان_خسروی
آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی
توداری خاطراتم روتو ذهن کوچه میریزی
هنوزم نم نم بارون صدای مارو میشناسه...
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
گپ دو نفره
Sirvan Khosravi – Baroone Payizi (Live)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمی بودن غم انگیز است
وقتی هوای آسمان به سرت بزند و
بال نداشته باشی
#رسول_یونان
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
وقتی هوای آسمان به سرت بزند و
بال نداشته باشی
#رسول_یونان
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دانلود #کلیپ سخنرانی خانوم #فرناز_اسماعیل_زاده ( بانوی مربی و عضو تیم ملی سنگ نوردی #ایران ) در تدکس #ساری ...
#SA https://t.me/TwoSomeChat
#SA https://t.me/TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز خواندن #مسیح_علی_نژاد برای #محمد_خاتمی و تشویق وی توسط رئیس جمهور سابق #ایران ...
#SA https://t.me/TwoSomeChat
#SA https://t.me/TwoSomeChat
Forwarded from گپ دو نفره
قیامت قامت ای قامت قیامت
قیامت کرده ای زین قد و قامت
موذن گر ببیند قامتت را
به قد قامت بماند تا قیامت
عکس : #لیلی_رجبی
SA https://t.me/TwoSomeChat
قیامت کرده ای زین قد و قامت
موذن گر ببیند قامتت را
به قد قامت بماند تا قیامت
عکس : #لیلی_رجبی
SA https://t.me/TwoSomeChat