تصور کن (به انگلیسی: Imagine). ترانهٔ مشهور آرمانشهری تصنیفشده و اجراشده توسط جان لنون است که در آلبومی به همین نام در سال ۱۹۷۱ منتشر شدهاست. در حالی که در طی این سالها نسخههای متفاوتی از این ترانه توسط اشخاص مختلف اجرا شدهاند، نسخهٔ اصلی با آوازی موقرانه و صدای پیانویی مسحورکننده، کیفیت موسیقایی خود را حفظ کردهاست و در برنامههای رادیو و غیره هنوز هم پخش میشود. در فهرست مجلهٔ رولینگ استون از بهترین ترانههای راک تمام دورانها که بر طبق نظرخواهی از اهل فن منتشر کردهاست، این ترانه رتبهٔ سوم را کسب کردهاست.
لنون این ترانه را ترانهای «ضد مذهبی، ضد میهنپرستانه، ضد رسم و رسوم عرفی، ضد سرمایهداری» معرفی میکند که «به دلیل ظاهر زیبا و غلط انداز پذیرفته و محبوب شدهاست
در این ترانه لنون از ما میخواهد که تصویری آرمانگرایانهای را در ذهن تصور کنیم که در آن «بهشت و جهنم وجود ندارد»، «هیچ کشوری وجود ندارد»، «هیچ دینی نیست»، «تملک وجود ندارد» و «چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد». افراد در این جهانِ آرمانی «به صلح و صفا زندگی میگذرانند» و «در همهٔ دنیا با هم سهیماند». البته شک درمورد امکان وقوع چنین توصیفاتی در خودِ ترانه نیز ابراز میشود.
با وجود اینکه تصور میشدهاست که متن این ترانه کاملاً زادهٔ ذهن لنون و دید صلحطلب او به جهان بودهباشد، اما شاهبیت (ترجیعبند) این ترانه از یوکو اونو، همسر جان لنون است. وی که کودکی خود را طی جنگ جهانی دوم در ژاپن گذراندهاست، جملاتی اینچنینی را درحدود سالهای دههٔ ۱۹۶۰، پیش از آنکه لنون را ملاقات کردهباشد، در اشعارش آوردهاست. در مصاحبهای که چهار روز پیش از قتل لنون انجام شدهاست، او اذعان میکند که یوکو هم باید بهعنوان تصنیفگر این ترانه شناخته شود. در همین مصاحبه او اعتراف کردهاست که در زمان انتشار این ترانه، اعلام نقش یوکو درمورد متن ترانه را نمیتوانسته بهدلیل دیدِ بسیار مردانهاش بپذیرد
در هر صورت، این ترانه به مشهورترین ترانهٔ لنون و امضایی برای او تبدیل شد.
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
لنون این ترانه را ترانهای «ضد مذهبی، ضد میهنپرستانه، ضد رسم و رسوم عرفی، ضد سرمایهداری» معرفی میکند که «به دلیل ظاهر زیبا و غلط انداز پذیرفته و محبوب شدهاست
در این ترانه لنون از ما میخواهد که تصویری آرمانگرایانهای را در ذهن تصور کنیم که در آن «بهشت و جهنم وجود ندارد»، «هیچ کشوری وجود ندارد»، «هیچ دینی نیست»، «تملک وجود ندارد» و «چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد». افراد در این جهانِ آرمانی «به صلح و صفا زندگی میگذرانند» و «در همهٔ دنیا با هم سهیماند». البته شک درمورد امکان وقوع چنین توصیفاتی در خودِ ترانه نیز ابراز میشود.
با وجود اینکه تصور میشدهاست که متن این ترانه کاملاً زادهٔ ذهن لنون و دید صلحطلب او به جهان بودهباشد، اما شاهبیت (ترجیعبند) این ترانه از یوکو اونو، همسر جان لنون است. وی که کودکی خود را طی جنگ جهانی دوم در ژاپن گذراندهاست، جملاتی اینچنینی را درحدود سالهای دههٔ ۱۹۶۰، پیش از آنکه لنون را ملاقات کردهباشد، در اشعارش آوردهاست. در مصاحبهای که چهار روز پیش از قتل لنون انجام شدهاست، او اذعان میکند که یوکو هم باید بهعنوان تصنیفگر این ترانه شناخته شود. در همین مصاحبه او اعتراف کردهاست که در زمان انتشار این ترانه، اعلام نقش یوکو درمورد متن ترانه را نمیتوانسته بهدلیل دیدِ بسیار مردانهاش بپذیرد
در هر صورت، این ترانه به مشهورترین ترانهٔ لنون و امضایی برای او تبدیل شد.
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هر چقدر هم آسمان و ریسمان ببافم
کلاه سر دلم نمی رود ...
تو رفته ای ،
و چشمانم دخیل بسته اند به
#پنجشنبه های نبودنت ...
#ز_سبک_رو
#SA https://t.me/TwoSomeChat
کلاه سر دلم نمی رود ...
تو رفته ای ،
و چشمانم دخیل بسته اند به
#پنجشنبه های نبودنت ...
#ز_سبک_رو
#SA https://t.me/TwoSomeChat
به مناسبت #زادروز #فریدون_مشیری
#کوچه (از خوندنش هیچ وقت سیر نمیشم)
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
#کوچه (از خوندنش هیچ وقت سیر نمیشم)
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
پاییز آمده ست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت
سيدمهدي موسوي
@TwoSomeChat
پاییز: نامِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت
سيدمهدي موسوي
@TwoSomeChat
پاییز که بیآید
مادرم ظرف انارش را برمیدارد
و خواهرم
متولد خواهد شد
باران خواهد بارید
و هزاران دانه ی انار
با خیال تو
از دستان مادرم
خواهد بارید...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
مادرم ظرف انارش را برمیدارد
و خواهرم
متولد خواهد شد
باران خواهد بارید
و هزاران دانه ی انار
با خیال تو
از دستان مادرم
خواهد بارید...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#اول_مهر
برعکس همه یا خیلیا من عاشق اول مهر بودم
عاشق اینکه برم مدرسه . هنوز ذوق کلاس اولی شدنم رو به یاد دارم اینکه چقدر برام عجیب بودن بچه هایی که چسبیده بودن به مادراشون و گریه میکردن من اما گریه نکردم چون از همون اول عاشق مدرسه بودم.
اول از همه بهمون یاد دادن چطور صف بگیریم و چطور با از جلو نظام فاصلمونو با نفر جلویی رعایت کنیم. وقتی صف رو بستیم جشن کلاس اولی ها شروع شد و با یه جعبه شیرینی ازمون استقبال کردن . من که تقریبا وسطای صف بودم از همون اول یه شیرینی صورتی که هنوز مثلشو هیچ جا ندیدم انتخاب کردم و منتظر شدم نوبتم بشه . درست وقتی بین من و انتخابم تنها قد یه از جلو نظام فاصله بود نفر جلویی شیرینی صورتی محبوبم رو برداشت و من موندم و حسرت اون شیرینی صورتی اول دبستان...
با یه قیافه ی درهم و چشمای پر از خشم خیره شده به نفر جلویی ، یه شیرینی دیگه برداشتم و خانمی که شیرینی تعارف میکرد یه کارت سنجاق کرد به مقنعم که اسم و فامیلم و یه شوکلات بهش وصل بود.
حالا بیست و هفت سال از اون اول مهر میگذره و هر وقت که به اون روز فکر میکنم خاطره ی اون شیرینی صورتی یادم میاد. خاطره ی هر بار ذوق کردنم برای اول مهر که هر بار هر سال هر کدومشون هزارتا خاطره اس .
کاش میشد تمام سال های زندگیم رو میدادم و یک بار دیگه اول مهر به مدرسه میرفتم...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
برعکس همه یا خیلیا من عاشق اول مهر بودم
عاشق اینکه برم مدرسه . هنوز ذوق کلاس اولی شدنم رو به یاد دارم اینکه چقدر برام عجیب بودن بچه هایی که چسبیده بودن به مادراشون و گریه میکردن من اما گریه نکردم چون از همون اول عاشق مدرسه بودم.
اول از همه بهمون یاد دادن چطور صف بگیریم و چطور با از جلو نظام فاصلمونو با نفر جلویی رعایت کنیم. وقتی صف رو بستیم جشن کلاس اولی ها شروع شد و با یه جعبه شیرینی ازمون استقبال کردن . من که تقریبا وسطای صف بودم از همون اول یه شیرینی صورتی که هنوز مثلشو هیچ جا ندیدم انتخاب کردم و منتظر شدم نوبتم بشه . درست وقتی بین من و انتخابم تنها قد یه از جلو نظام فاصله بود نفر جلویی شیرینی صورتی محبوبم رو برداشت و من موندم و حسرت اون شیرینی صورتی اول دبستان...
با یه قیافه ی درهم و چشمای پر از خشم خیره شده به نفر جلویی ، یه شیرینی دیگه برداشتم و خانمی که شیرینی تعارف میکرد یه کارت سنجاق کرد به مقنعم که اسم و فامیلم و یه شوکلات بهش وصل بود.
حالا بیست و هفت سال از اون اول مهر میگذره و هر وقت که به اون روز فکر میکنم خاطره ی اون شیرینی صورتی یادم میاد. خاطره ی هر بار ذوق کردنم برای اول مهر که هر بار هر سال هر کدومشون هزارتا خاطره اس .
کاش میشد تمام سال های زندگیم رو میدادم و یک بار دیگه اول مهر به مدرسه میرفتم...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
#اولین_روز_دبستان بازگرد ❤️
#ناشناس
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
#اولین_روز_دبستان بازگرد ❤️
#ناشناس
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهش گفتم لااقل هفتاد هشتاد درصد خوشگلی دنیا بخاطر توعه!
خندید شد صد در صد ...
#بی_مخاطب_ها
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
خندید شد صد در صد ...
#بی_مخاطب_ها
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
طلوع آفتاب، زمانی که شما بالاتر از ابرها باشید به این شکل است!
🌅
#صبح_بخیر ☺️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
🌅
#صبح_بخیر ☺️
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
خط اتوی روو لباست کار من نیست
من نیستم اونی که این ظرفا رو شسته
عین یه لیوان ترک خورده س روحم
با اینکه در ظاهر سر و وضعم درسته
از این تظاهر کردنای وقت و بی وقت
از نقش بازی کردنِ توو جمع،خستم
حس میکنم چَن سالِ نوری دوری از من
حتی همین حالا که نزدیکت نشستم
خستم از اینکه خنده هامون جای دیگه س
اما بساط گریه مون اینجا به راهه
وقتی بهت احساس آرامش نمیدم
آغوشتو اشغال کردن اشتباهه
من آب میرم توو خودم هر شب کنارت
تو با خیالش توو خیابون راه میری
وقتش رسیده ول کنی دستامو دیگه
تا بعدِ من دستاشو محکم تر بگیری
چیزی که بین ما دو تا تقسیم میشه
عکسای جفتیمونه روو دیوار خونه
تاریخ روز آشناییمون مهم نیست
تاریخ امروزو ولی یادت بمونه...
#نیلوفر_محمودی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
من نیستم اونی که این ظرفا رو شسته
عین یه لیوان ترک خورده س روحم
با اینکه در ظاهر سر و وضعم درسته
از این تظاهر کردنای وقت و بی وقت
از نقش بازی کردنِ توو جمع،خستم
حس میکنم چَن سالِ نوری دوری از من
حتی همین حالا که نزدیکت نشستم
خستم از اینکه خنده هامون جای دیگه س
اما بساط گریه مون اینجا به راهه
وقتی بهت احساس آرامش نمیدم
آغوشتو اشغال کردن اشتباهه
من آب میرم توو خودم هر شب کنارت
تو با خیالش توو خیابون راه میری
وقتش رسیده ول کنی دستامو دیگه
تا بعدِ من دستاشو محکم تر بگیری
چیزی که بین ما دو تا تقسیم میشه
عکسای جفتیمونه روو دیوار خونه
تاریخ روز آشناییمون مهم نیست
تاریخ امروزو ولی یادت بمونه...
#نیلوفر_محمودی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat