نسبت عشق به من
نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق ترم
یا تو به من !؟
#فاضل_نظری
#SA https://t.me/TwoSomeChat
نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق ترم
یا تو به من !؟
#فاضل_نظری
#SA https://t.me/TwoSomeChat
همه با یک نام ونشان به تفاوت هررنگ و زبان
۲۱سپتامبر مصادف با ۳۰شهریور روزجهانی#صلح🕊گرامی باد
#گپ_دو_نفره👫
@TwoSomeChat
۲۱سپتامبر مصادف با ۳۰شهریور روزجهانی#صلح🕊گرامی باد
#گپ_دو_نفره👫
@TwoSomeChat
تصور کن (به انگلیسی: Imagine). ترانهٔ مشهور آرمانشهری تصنیفشده و اجراشده توسط جان لنون است که در آلبومی به همین نام در سال ۱۹۷۱ منتشر شدهاست. در حالی که در طی این سالها نسخههای متفاوتی از این ترانه توسط اشخاص مختلف اجرا شدهاند، نسخهٔ اصلی با آوازی موقرانه و صدای پیانویی مسحورکننده، کیفیت موسیقایی خود را حفظ کردهاست و در برنامههای رادیو و غیره هنوز هم پخش میشود. در فهرست مجلهٔ رولینگ استون از بهترین ترانههای راک تمام دورانها که بر طبق نظرخواهی از اهل فن منتشر کردهاست، این ترانه رتبهٔ سوم را کسب کردهاست.
لنون این ترانه را ترانهای «ضد مذهبی، ضد میهنپرستانه، ضد رسم و رسوم عرفی، ضد سرمایهداری» معرفی میکند که «به دلیل ظاهر زیبا و غلط انداز پذیرفته و محبوب شدهاست
در این ترانه لنون از ما میخواهد که تصویری آرمانگرایانهای را در ذهن تصور کنیم که در آن «بهشت و جهنم وجود ندارد»، «هیچ کشوری وجود ندارد»، «هیچ دینی نیست»، «تملک وجود ندارد» و «چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد». افراد در این جهانِ آرمانی «به صلح و صفا زندگی میگذرانند» و «در همهٔ دنیا با هم سهیماند». البته شک درمورد امکان وقوع چنین توصیفاتی در خودِ ترانه نیز ابراز میشود.
با وجود اینکه تصور میشدهاست که متن این ترانه کاملاً زادهٔ ذهن لنون و دید صلحطلب او به جهان بودهباشد، اما شاهبیت (ترجیعبند) این ترانه از یوکو اونو، همسر جان لنون است. وی که کودکی خود را طی جنگ جهانی دوم در ژاپن گذراندهاست، جملاتی اینچنینی را درحدود سالهای دههٔ ۱۹۶۰، پیش از آنکه لنون را ملاقات کردهباشد، در اشعارش آوردهاست. در مصاحبهای که چهار روز پیش از قتل لنون انجام شدهاست، او اذعان میکند که یوکو هم باید بهعنوان تصنیفگر این ترانه شناخته شود. در همین مصاحبه او اعتراف کردهاست که در زمان انتشار این ترانه، اعلام نقش یوکو درمورد متن ترانه را نمیتوانسته بهدلیل دیدِ بسیار مردانهاش بپذیرد
در هر صورت، این ترانه به مشهورترین ترانهٔ لنون و امضایی برای او تبدیل شد.
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
لنون این ترانه را ترانهای «ضد مذهبی، ضد میهنپرستانه، ضد رسم و رسوم عرفی، ضد سرمایهداری» معرفی میکند که «به دلیل ظاهر زیبا و غلط انداز پذیرفته و محبوب شدهاست
در این ترانه لنون از ما میخواهد که تصویری آرمانگرایانهای را در ذهن تصور کنیم که در آن «بهشت و جهنم وجود ندارد»، «هیچ کشوری وجود ندارد»، «هیچ دینی نیست»، «تملک وجود ندارد» و «چیزی ارزش کشتن و مردن را ندارد». افراد در این جهانِ آرمانی «به صلح و صفا زندگی میگذرانند» و «در همهٔ دنیا با هم سهیماند». البته شک درمورد امکان وقوع چنین توصیفاتی در خودِ ترانه نیز ابراز میشود.
با وجود اینکه تصور میشدهاست که متن این ترانه کاملاً زادهٔ ذهن لنون و دید صلحطلب او به جهان بودهباشد، اما شاهبیت (ترجیعبند) این ترانه از یوکو اونو، همسر جان لنون است. وی که کودکی خود را طی جنگ جهانی دوم در ژاپن گذراندهاست، جملاتی اینچنینی را درحدود سالهای دههٔ ۱۹۶۰، پیش از آنکه لنون را ملاقات کردهباشد، در اشعارش آوردهاست. در مصاحبهای که چهار روز پیش از قتل لنون انجام شدهاست، او اذعان میکند که یوکو هم باید بهعنوان تصنیفگر این ترانه شناخته شود. در همین مصاحبه او اعتراف کردهاست که در زمان انتشار این ترانه، اعلام نقش یوکو درمورد متن ترانه را نمیتوانسته بهدلیل دیدِ بسیار مردانهاش بپذیرد
در هر صورت، این ترانه به مشهورترین ترانهٔ لنون و امضایی برای او تبدیل شد.
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هر چقدر هم آسمان و ریسمان ببافم
کلاه سر دلم نمی رود ...
تو رفته ای ،
و چشمانم دخیل بسته اند به
#پنجشنبه های نبودنت ...
#ز_سبک_رو
#SA https://t.me/TwoSomeChat
کلاه سر دلم نمی رود ...
تو رفته ای ،
و چشمانم دخیل بسته اند به
#پنجشنبه های نبودنت ...
#ز_سبک_رو
#SA https://t.me/TwoSomeChat
به مناسبت #زادروز #فریدون_مشیری
#کوچه (از خوندنش هیچ وقت سیر نمیشم)
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
#کوچه (از خوندنش هیچ وقت سیر نمیشم)
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
پاییز آمده ست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت
سيدمهدي موسوي
@TwoSomeChat
پاییز: نامِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت
سيدمهدي موسوي
@TwoSomeChat
پاییز که بیآید
مادرم ظرف انارش را برمیدارد
و خواهرم
متولد خواهد شد
باران خواهد بارید
و هزاران دانه ی انار
با خیال تو
از دستان مادرم
خواهد بارید...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
مادرم ظرف انارش را برمیدارد
و خواهرم
متولد خواهد شد
باران خواهد بارید
و هزاران دانه ی انار
با خیال تو
از دستان مادرم
خواهد بارید...
#ناهید_گرجی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat