یادداشت
🔸 برای کوروش اسدی؛
" بار دیگر مرگ سفره چرمینش را گشود"
🖋میترا معینی، تحریریه کافه داستان
حدود چهار صبح … خبر این است: کوروش اسدی هم رفت!
اولین بار اردیبهشت سال هشتادوهشت بود که در همایش ادبیات نفت آبادان، کورش اسدی را دیدم. تمام نویسندههای جنوبی جمع بودند؛ جمع خوبان بود. بعدترها خودش و داستانهای باغملیاش، کوچه ابرهای گمشدهاش و دوستی خودش بود و بود تا امروز که بهت است و ناباوری.
بهت و اندوهی که دامن اهل ادبیات را بدجوری گرفته؛ همپالکی ها، دوستان نویسنده و مترجم، استادان و بزرگترهایمان، ناشرها و کتابفروشیها در شبکههای مجازی یکسر بهتزدهاند و در عزایی به غایتِ دل؛ که کوروش اهل دل بود. اهل جنوب بود و همین کفایت میکند حدیث رفته را.
اصل سخن راجع به کورش اسدی و ضربه فقدانش را در نوشتههای دلی و از سرِ اندوه همخونهای ادبیاش میتوان خواند و شنید که چنین در سوگ نشستند و نوشتند:
مهدی غبرایی: خداوندا باورم نمیشود! هنوز کارها داشتیم کوروش…چه مسکین و درماندهایم! دیگر سر بر کدام شانه بگذاریم و بگرییم؟
احمد پوری: مرثیهای برای رؤیای موزارت….برای کوروش اسدی که چنین پرشتاب رفت!
داود غفارزادگان: کوروش اسدی به معنای درست کلمه داستاننویس بود. مثل سایه آمد و مثل سایه رفت.
مهدی یزدانی خرم: هنوز فکر میکنم چرند است خبر مردن کوروش. اما کوروش اسدی را چه پیر کرد؟از هم گسلاند در سالهای تا چهلوپنج سالگیاش؟دهه هفتاد… هراس نویسنده بودن… سانسورها… خاطرات تند جنگ، مگر تن چقدر تاب دارد؟
حامد اسماعیلیون: نویسندههای ایرانی برای دقمرگ شدن زندگی میکنند، دق کردن و جوانمرگی. نویسنده ایرانی برای مردن در سکوت و تنهایی زندگی میکند.
شهریار عباسی: مرگ داستاننویس فقط مرگ او نیست. ناقص ماندن بازآفرینی تجربههای زیستهی یک نسل است.
مهدی ربی: گلشیری در خانه روشنان برایمان نوشته بود که کاتبان نمیمیرند و تو کاتب بودی کوروش. تو هیچوقت نمیمیری. تو نمردهای.
مهسا محب علی: باور نمیکنم. حتماً باز شوخیات گرفته. بیخبر رفتهای کنجی، نشستهای و دوری میکنی. باور نمیکنم.
یوسف علیخانی: کوروش اسدی خیلی هم تحمل کرده بود تا امروز. خدا پشتوپناهت همقبیله. بله باور میکنم رفتی. امروز روز رفتن است و چشمان تمام کوهها خیس است،چون مردی از آنها عبور کرده.
انوشه منادی: همیشه گم میشد. در طول بیست و اندی سال، چند سالی میرفت و پیدایش نمیکردیم. وقتی یافته میآمد کوروش دیگر و بهتری بود. هویت کوروش هویت ادبیات و داستان خوب ماست که گاهبهگاه گم میرود.
محسن حکیم معانی: رفت؟ کجا رفت؟ مسخره است. روزگار مسخرهای است. ما را گرفت به حرف و پاسش تمام شد و رفت و سپرد که من چیزها دارم؟
پوریا فلاح: کوروش اسدی دیگر دردی ندارد ازبسکه جان ندارد.
منیرالدین بیروتی :انگار گفته باشند منیرالدین بیروتی سکته کرد و مرد… نوبت من بود رفیق تو چرا؟
حسن محمودی: کوروش قرارت چه بود که رمان دوم را ناتمام گذاشتی و رفتی؟
فرشته نوبخت: حالا دیگر شک ندارم مرگ شوخی بیمزهای ست که زندگی هر روز با ما میکند.
الهام کاغذچی: آرام بخواب که زیر این گنبد کبود غیر از تو و تنهایی تو هیچکس نبود.
فردین کوراوند: هنوز بسیار جوان بود که دست در ویرانی برد و در انهدامی مدام ، غور کرد.
کاوه فولادی نسب: چه وقت مردن است مرد؟ هنوز کلی خنده به زندگی بدهکاری، کلی داستان به ما بدهکاری…
منصور علیمرادی: مرگِ چنین خواجه نه کاریست خرد.
اینها بخش کوچکی از نوشتههای بخش کوچکی از دوستان و دوست داران او در ساعات اولیه انتشار خبرست که مرا از معرفی او معاف میکند. تنها اینکه بچه جنوب بود؛ آبادان. و بچه جنگ. این تمام معنا و لایههای ذهنی کوروش اسدی و نوشتهها و سلوک و رفاقت و زندگی و انسانیت اش را باز میکند. جنگ جوانیاش را گرفت و اداره سانسور نزدیک به پنجاه سال زندگیاش را و مرگ جوانی نوشتنش را. این اواخر کارهایش مجوز گرفتند و چاپ شدند و دیده شدند؛ که اجل مهلتش نداد. یادش تا ابد گرامی.
(عکس: https://goo.gl/jqmBv5 )
@TwoSomeChat
🔸 برای کوروش اسدی؛
" بار دیگر مرگ سفره چرمینش را گشود"
🖋میترا معینی، تحریریه کافه داستان
حدود چهار صبح … خبر این است: کوروش اسدی هم رفت!
اولین بار اردیبهشت سال هشتادوهشت بود که در همایش ادبیات نفت آبادان، کورش اسدی را دیدم. تمام نویسندههای جنوبی جمع بودند؛ جمع خوبان بود. بعدترها خودش و داستانهای باغملیاش، کوچه ابرهای گمشدهاش و دوستی خودش بود و بود تا امروز که بهت است و ناباوری.
بهت و اندوهی که دامن اهل ادبیات را بدجوری گرفته؛ همپالکی ها، دوستان نویسنده و مترجم، استادان و بزرگترهایمان، ناشرها و کتابفروشیها در شبکههای مجازی یکسر بهتزدهاند و در عزایی به غایتِ دل؛ که کوروش اهل دل بود. اهل جنوب بود و همین کفایت میکند حدیث رفته را.
اصل سخن راجع به کورش اسدی و ضربه فقدانش را در نوشتههای دلی و از سرِ اندوه همخونهای ادبیاش میتوان خواند و شنید که چنین در سوگ نشستند و نوشتند:
مهدی غبرایی: خداوندا باورم نمیشود! هنوز کارها داشتیم کوروش…چه مسکین و درماندهایم! دیگر سر بر کدام شانه بگذاریم و بگرییم؟
احمد پوری: مرثیهای برای رؤیای موزارت….برای کوروش اسدی که چنین پرشتاب رفت!
داود غفارزادگان: کوروش اسدی به معنای درست کلمه داستاننویس بود. مثل سایه آمد و مثل سایه رفت.
مهدی یزدانی خرم: هنوز فکر میکنم چرند است خبر مردن کوروش. اما کوروش اسدی را چه پیر کرد؟از هم گسلاند در سالهای تا چهلوپنج سالگیاش؟دهه هفتاد… هراس نویسنده بودن… سانسورها… خاطرات تند جنگ، مگر تن چقدر تاب دارد؟
حامد اسماعیلیون: نویسندههای ایرانی برای دقمرگ شدن زندگی میکنند، دق کردن و جوانمرگی. نویسنده ایرانی برای مردن در سکوت و تنهایی زندگی میکند.
شهریار عباسی: مرگ داستاننویس فقط مرگ او نیست. ناقص ماندن بازآفرینی تجربههای زیستهی یک نسل است.
مهدی ربی: گلشیری در خانه روشنان برایمان نوشته بود که کاتبان نمیمیرند و تو کاتب بودی کوروش. تو هیچوقت نمیمیری. تو نمردهای.
مهسا محب علی: باور نمیکنم. حتماً باز شوخیات گرفته. بیخبر رفتهای کنجی، نشستهای و دوری میکنی. باور نمیکنم.
یوسف علیخانی: کوروش اسدی خیلی هم تحمل کرده بود تا امروز. خدا پشتوپناهت همقبیله. بله باور میکنم رفتی. امروز روز رفتن است و چشمان تمام کوهها خیس است،چون مردی از آنها عبور کرده.
انوشه منادی: همیشه گم میشد. در طول بیست و اندی سال، چند سالی میرفت و پیدایش نمیکردیم. وقتی یافته میآمد کوروش دیگر و بهتری بود. هویت کوروش هویت ادبیات و داستان خوب ماست که گاهبهگاه گم میرود.
محسن حکیم معانی: رفت؟ کجا رفت؟ مسخره است. روزگار مسخرهای است. ما را گرفت به حرف و پاسش تمام شد و رفت و سپرد که من چیزها دارم؟
پوریا فلاح: کوروش اسدی دیگر دردی ندارد ازبسکه جان ندارد.
منیرالدین بیروتی :انگار گفته باشند منیرالدین بیروتی سکته کرد و مرد… نوبت من بود رفیق تو چرا؟
حسن محمودی: کوروش قرارت چه بود که رمان دوم را ناتمام گذاشتی و رفتی؟
فرشته نوبخت: حالا دیگر شک ندارم مرگ شوخی بیمزهای ست که زندگی هر روز با ما میکند.
الهام کاغذچی: آرام بخواب که زیر این گنبد کبود غیر از تو و تنهایی تو هیچکس نبود.
فردین کوراوند: هنوز بسیار جوان بود که دست در ویرانی برد و در انهدامی مدام ، غور کرد.
کاوه فولادی نسب: چه وقت مردن است مرد؟ هنوز کلی خنده به زندگی بدهکاری، کلی داستان به ما بدهکاری…
منصور علیمرادی: مرگِ چنین خواجه نه کاریست خرد.
اینها بخش کوچکی از نوشتههای بخش کوچکی از دوستان و دوست داران او در ساعات اولیه انتشار خبرست که مرا از معرفی او معاف میکند. تنها اینکه بچه جنوب بود؛ آبادان. و بچه جنگ. این تمام معنا و لایههای ذهنی کوروش اسدی و نوشتهها و سلوک و رفاقت و زندگی و انسانیت اش را باز میکند. جنگ جوانیاش را گرفت و اداره سانسور نزدیک به پنجاه سال زندگیاش را و مرگ جوانی نوشتنش را. این اواخر کارهایش مجوز گرفتند و چاپ شدند و دیده شدند؛ که اجل مهلتش نداد. یادش تا ابد گرامی.
(عکس: https://goo.gl/jqmBv5 )
@TwoSomeChat
Forwarded from گپ دو نفره
من این تغییر رفتارو نمی فهمم
منم اونکه واسش پرپر میزد قلبت
چقد سردی چقد سنگی شدی با من
منم اونکه باهاش تندتر میزد قلبت
#یاشار_بلوری_نیا
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@yasharbolourinia
منم اونکه واسش پرپر میزد قلبت
چقد سردی چقد سنگی شدی با من
منم اونکه باهاش تندتر میزد قلبت
#یاشار_بلوری_نیا
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@yasharbolourinia
📢خبر آمدخبری در راه است؛سرخوش آن دل که از آن آگاه است
📢 روز دوشنبه مورخه 96/4/5بعد از اذان صبح مراسم آشتی با یخچال برگزار خواهد شد از دوستان واشنایان دعوت به عمل میاید😋😋
🍌🍉🍇🌶🍆🍅🍍🍑🍒🍈🍓🌽🍠🍯🍞🧀🍗🍖🍤🌯🌮🍝🍕🌭🍟🍔🍳🍜🍲🍣🍱🍛🎂🍰🍦🍨
🍏🍎🍐🍊🍋🍌🍉🍇🌶🍆🍅🍍🍑🍒🍈🍓🌽🍠🍯🍞🧀🍗🍖🍤🌯🌮🍝🍕🌭🍟🍔🍳🍜🍲🍣🍱🍛🎂🍰🍦🍨🍧🍡🍢🍘🍮🍬🍭🍫🍿🍩🍪🍺🍷🍸🍹🍾🍶🍵☕️🍼
با تشکر
عید فطر بر شما مبارک🌷💖
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
📢 روز دوشنبه مورخه 96/4/5بعد از اذان صبح مراسم آشتی با یخچال برگزار خواهد شد از دوستان واشنایان دعوت به عمل میاید😋😋
🍌🍉🍇🌶🍆🍅🍍🍑🍒🍈🍓🌽🍠🍯🍞🧀🍗🍖🍤🌯🌮🍝🍕🌭🍟🍔🍳🍜🍲🍣🍱🍛🎂🍰🍦🍨
🍏🍎🍐🍊🍋🍌🍉🍇🌶🍆🍅🍍🍑🍒🍈🍓🌽🍠🍯🍞🧀🍗🍖🍤🌯🌮🍝🍕🌭🍟🍔🍳🍜🍲🍣🍱🍛🎂🍰🍦🍨🍧🍡🍢🍘🍮🍬🍭🍫🍿🍩🍪🍺🍷🍸🍹🍾🍶🍵☕️🍼
با تشکر
عید فطر بر شما مبارک🌷💖
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
از ملاقات تو شاعر، بي مشاعر ميرود!
هم پر از تشويش، هم آسوده خاطر مي رود!
هركسي در عشقبازي تازه كار و ناشي است،
آخرش از مكتب عشق تو «ماهر» ميرود !
هر مسلماني كه يك شب مي شود مهمان تو
صبح روز بعد، از پيش تو «كافر» مي رود ؛
اوّل از روي تفنّن ميشود اهل شراب،
بعد از آن جدّي به دنبال مخدّر مي رود!
برخلاف آنچه مي گويند، «عشق آتشين» -
خاطراتش زودتر از ياد و خاطر مي رود !
من قطاري خارج از ريلم، ولي حس ميكنم -
اينكه هر شب از درونم يك مسافر مي رود!
بخشي از آن ناشي از «بحران بي معشوقگي» ست
اين مصيبت ها كه بر شعر معاصر مي رود !
آمدي و ... زود رفتي ... گاه يك مضمون ناب ،
ناگهان با غفلتي از ذهن شاعر ... مي ... ر... ود
#اصغر_عظیمی_مهر
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هم پر از تشويش، هم آسوده خاطر مي رود!
هركسي در عشقبازي تازه كار و ناشي است،
آخرش از مكتب عشق تو «ماهر» ميرود !
هر مسلماني كه يك شب مي شود مهمان تو
صبح روز بعد، از پيش تو «كافر» مي رود ؛
اوّل از روي تفنّن ميشود اهل شراب،
بعد از آن جدّي به دنبال مخدّر مي رود!
برخلاف آنچه مي گويند، «عشق آتشين» -
خاطراتش زودتر از ياد و خاطر مي رود !
من قطاري خارج از ريلم، ولي حس ميكنم -
اينكه هر شب از درونم يك مسافر مي رود!
بخشي از آن ناشي از «بحران بي معشوقگي» ست
اين مصيبت ها كه بر شعر معاصر مي رود !
آمدي و ... زود رفتي ... گاه يك مضمون ناب ،
ناگهان با غفلتي از ذهن شاعر ... مي ... ر... ود
#اصغر_عظیمی_مهر
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
دوستم داشته باش!
از رفتن بمان!
دستت را به من بده،
که در امتدادِ دستانت
بندریست برای آرامش...!
📙 #باران_یعنی_تو_بر_میگردی
🖋 #نزار_قبانی
👨💻#مترجم: #یغما_گلرویی
از رفتن بمان!
دستت را به من بده،
که در امتدادِ دستانت
بندریست برای آرامش...!
📙 #باران_یعنی_تو_بر_میگردی
🖋 #نزار_قبانی
👨💻#مترجم: #یغما_گلرویی
Forwarded from عکس نگار
#اندر_حکایت_سریال_های_ماه_رمضان
#شبکه_یک
#زیر_پای_مادر
#همهمه_ای_برای_هیچ
چی باید گفت واقعا؟!
حتی بلد نیستیم پایان متفاوت رو بنویسیم چه برسه خلق کنیم که بخواد همچنین افتضاحی به بار بیاد.
اینهمه دعوا و درگیری برای این بود که تنها عاشق واقعی فیلم #اسماعیل_نفر بمیره و بقیه به خیر و خوشی باهم زندگی کنن و انگار نه خانی رفته نه خانی اومده!!! این چه طرز فیلم ساختنه؟! این چه طرز فیلمنامه نویسیه؟! سی روز سرکار سریالی بودیم که دیالوگاش کلافت میکرد اینهمه همهمه و هیچ!!! اینا سریال هستن یا دله بازی؟! اینا چی هستن؟! همه جوره باید به شعور مردم توهین بشه حتی با دیدن سریال؟!!! تولید ملی حتی برای ساخت یه سریال سطحی هم جواب نمیده چه برسه باقی چیزا! چند سال شده که یه فیلم خوب از تلویزیون پخش نشده یه فیلم که اسمش تو ذهنمون حک بشه پس از باران ، او یک فرشته بود ، خواب و بیدار ، پدرسالار ، صاحبدلان و... فقط تاسف فقط و فقط تاسف برای هزینه هایی که بابت ساخت این به اصطلاح سریال ها میشه و تاسف برای وقتی که از ما گرفته میشه تا به درک و فهممون اهانت بشه
اینکه یه فیلم بسازیم تنها برای پخش در ماه رمضان که اتفاقا فیلم هیچ ربطی به ماه رمضان نداره فقط رفع تکلیفه فقط مات و مبهوت موندن برای پایان فیلمیه که هیچی نبود هیچی...
#ناهید_گرجی
#تیرماه
@TwoSomeChat
#شبکه_یک
#زیر_پای_مادر
#همهمه_ای_برای_هیچ
چی باید گفت واقعا؟!
حتی بلد نیستیم پایان متفاوت رو بنویسیم چه برسه خلق کنیم که بخواد همچنین افتضاحی به بار بیاد.
اینهمه دعوا و درگیری برای این بود که تنها عاشق واقعی فیلم #اسماعیل_نفر بمیره و بقیه به خیر و خوشی باهم زندگی کنن و انگار نه خانی رفته نه خانی اومده!!! این چه طرز فیلم ساختنه؟! این چه طرز فیلمنامه نویسیه؟! سی روز سرکار سریالی بودیم که دیالوگاش کلافت میکرد اینهمه همهمه و هیچ!!! اینا سریال هستن یا دله بازی؟! اینا چی هستن؟! همه جوره باید به شعور مردم توهین بشه حتی با دیدن سریال؟!!! تولید ملی حتی برای ساخت یه سریال سطحی هم جواب نمیده چه برسه باقی چیزا! چند سال شده که یه فیلم خوب از تلویزیون پخش نشده یه فیلم که اسمش تو ذهنمون حک بشه پس از باران ، او یک فرشته بود ، خواب و بیدار ، پدرسالار ، صاحبدلان و... فقط تاسف فقط و فقط تاسف برای هزینه هایی که بابت ساخت این به اصطلاح سریال ها میشه و تاسف برای وقتی که از ما گرفته میشه تا به درک و فهممون اهانت بشه
اینکه یه فیلم بسازیم تنها برای پخش در ماه رمضان که اتفاقا فیلم هیچ ربطی به ماه رمضان نداره فقط رفع تکلیفه فقط مات و مبهوت موندن برای پایان فیلمیه که هیچی نبود هیچی...
#ناهید_گرجی
#تیرماه
@TwoSomeChat
به نظر من زن همه چیز ماست! ... بدون زن، دنیا هیچ فرقی با ویلونزن بدون ویلون، مگسک بدون تفنگ یا سوپاپ بدون قره نی نداشت ... ما به جرات میتونیم بگیم که هیچ مساعدهای برامون جای زن رو نمیتونه بگیره. از آقایون شاعر سوال میکنم: چه کسی الهامبخش شما بود در اون شبهای دلنشین مهتابی ... شما چی آقایون طنزپرداز؟ آیا واقعا موافق نیستید که بدون حضور زنها، داستانهای شما نه دهم جذابیت خودشون رو از دست میدادن؟ مگه بهترین لطیفهها اونهایی نیستن که همه نمکشون توی دم دراز و فنر دامنها مخفی شده؟ ... به آقایون نقاش هم دیگه نیازی نیست یادآوری کنم که خیلی از آنها فقط به این دلیل اینجا نشستن که بلدن خانم ها رو تصویر کنن...!
📘 #به_سلامتی_خانمها (100 داستان و طنز کوتاه)
🖊 #آنتوان_چخوف
👨💻 #حمیدرضا_آتش_برآب . #بابک_شهاب
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/lo1u_photo_2017-06-25_09-28-26.jpg
📘 #به_سلامتی_خانمها (100 داستان و طنز کوتاه)
🖊 #آنتوان_چخوف
👨💻 #حمیدرضا_آتش_برآب . #بابک_شهاب
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/lo1u_photo_2017-06-25_09-28-26.jpg
کار به کجا رسیده که در یک مراسم رسمی و عمومی به راحتی یک #مداح!!! به #رییس_جمهور مملکت توهین میکند.
اگر آزادی بیان باب شده پس قلم های حبس شده در بند سیصد و پنجاه اوین را نیز آزاد کنید.
🔘بخشی از اشعار توهین آمیز و وقیحانه میثم مطیعی
ای نشسته در صف اول نکنی خود را گم
منتظر اقدام تو هستند هنوز این مردم
چند روزی تو مقامی به امانت داری
منصبت را نکند طعمه خود پنداری
سیلی از کوخ نشین، کاخ نشین خواهد خورد
و زمین خوار سرانجام زمین خواهد خورد
باز تحریم جدیدی به سنا رفت که رفت
جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت
هرچه می شد برد از کیسه ما برد که برد
برد برد این بود آری، همه را برد که برد
پ.ن : #درگیری_داخلی_نمیخوایم
#بی_مخاطب_ها
اگر آزادی بیان باب شده پس قلم های حبس شده در بند سیصد و پنجاه اوین را نیز آزاد کنید.
🔘بخشی از اشعار توهین آمیز و وقیحانه میثم مطیعی
ای نشسته در صف اول نکنی خود را گم
منتظر اقدام تو هستند هنوز این مردم
چند روزی تو مقامی به امانت داری
منصبت را نکند طعمه خود پنداری
سیلی از کوخ نشین، کاخ نشین خواهد خورد
و زمین خوار سرانجام زمین خواهد خورد
باز تحریم جدیدی به سنا رفت که رفت
جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت
هرچه می شد برد از کیسه ما برد که برد
برد برد این بود آری، همه را برد که برد
پ.ن : #درگیری_داخلی_نمیخوایم
#بی_مخاطب_ها
ﺣﻠّﺎﺝ ﺷﺪﻡ ؛ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﮐﻔﺮﻡ ﺳﻮﮔﻨﺪ ؛
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ ...!
#فاضل_نظری
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻧﺪ ...!
#فاضل_نظری
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
دکتر : خب مشکل چیه اختاپوس ؟
اختاپوس : همه چیز از به دنیا اومدنم شروع شد !
#باب_اسفنجی
#اختاپوس
#دیالوگ
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
اختاپوس : همه چیز از به دنیا اومدنم شروع شد !
#باب_اسفنجی
#اختاپوس
#دیالوگ
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat