بگو راه را گم کرده بودم
بگو ساعتم خواب مانده بود
اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم
برای شتابی که نداشتی
بهانه ای جور کن
جهان
با دروغ تو
زیبا می شود.....
#مریم_نوابی_نژاد
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
بگو ساعتم خواب مانده بود
اصلا بگو به مترو ساعت هفت نرسیدم
برای شتابی که نداشتی
بهانه ای جور کن
جهان
با دروغ تو
زیبا می شود.....
#مریم_نوابی_نژاد
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
واسه دزدیدن پول مردم لازم نیست روی صندوقدار بانک اسلحه بکشی
راه بهترش اینه که خودت بانک تاسیس کنی!!
#برتولت_برشت
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
راه بهترش اینه که خودت بانک تاسیس کنی!!
#برتولت_برشت
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
مثه موهای سیام،تو دست باد
قسمتم بی تو،پریشونی شد
اون که اول واسه دوستی دس (ت) داد
ته قصه، دشمن خونی شد...
#سونیا_معتمدی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
قسمتم بی تو،پریشونی شد
اون که اول واسه دوستی دس (ت) داد
ته قصه، دشمن خونی شد...
#سونیا_معتمدی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
چقد برای اینکه برگردی
روزه مو با سیگار وا کردم
چقد برای اینکه برگردی
روزه گرفتمو دعا کردم
افطار شد نیومدی بازم
روزه مو با سیگار وا کردم
#نیما_رستگار
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
روزه مو با سیگار وا کردم
چقد برای اینکه برگردی
روزه گرفتمو دعا کردم
افطار شد نیومدی بازم
روزه مو با سیگار وا کردم
#نیما_رستگار
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
به جهنم خوش آمدید
مجسمه هایی که نمایانگر عذاب های جهنم هستند
باغ Wang Saen در #تایلند
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
به جهنم خوش آمدید
مجسمه هایی که نمایانگر عذاب های جهنم هستند
باغ Wang Saen در #تایلند
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هرشب قسم دادم خدا را عاشقم باشی
هرشب یقین کردم خدای دیگری داری
#مینا_سراوانی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@MinaSarv
هرشب یقین کردم خدای دیگری داری
#مینا_سراوانی
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
@MinaSarv
#لیلیث
#افسانه_یا_واقعیت 🤔
#اولین_همسر_آدم
خداوند لیلیث را از همان خاکی که آدم را آفریدهاست میآفریند، ولی آن دو با هم نزاع میکنند. لیلیث مدعی است که چون هر دو آنها از منشأ یکسانی خلق شدهاند، بنابراین برابرند و به همین خاطر حاضر نمیشود که نسبت به آدم تواضع کند. وقتی که لیلیث این وضع را میبیند نام ناگفتنی را بر زبان آورده و در هوا پرواز کنان دور میشود.
آدم با دیدن این وضع به درگاه خداند دعا کرده و میگوید، زنی که به من دادی از من گریخت. خداوند سه فرشته (Senoy، Sansenoy، and Semangelof) را به دنبال لیلیث میفرستد و میگوید که اگر وی بازگردد، مشکلی نخواهد بود، ولی چنانچه تمرد کند روزی صد عدد از فرزندانش خواهند مرد.
فرشتگان لیلیث را در میانه دریای مقدسی یافتند که مصریان در آن هلاک شدند. آنان سخنان خداوند را به وی گفتند، اما وی از بازگشت امتناع کرد. فرشتگان نیز گفتند پس ما تو را در دریا غرق میکنیم؛ ولی لیلیث از آنها خواست که وی را رها کنند و به آنها گفت: «من برای این آفریده شدهام که به کودکان نوزاد لطمه بزنم. اگر نوزاد پسر باشد هشت روز و اگر دختر باشد تا بیست روز در حیطه قدرت من است.»
فرشتگان با شنیدن سخنان لیلیث بازهم به وی اصرار کردند تا بازگردد؛ ولی وی برای آنان به نام خداوند حی قیوم قسم یاد کرد که «هرگاه نام یا تمثال شما را بر طلسمی ببینم قدرتی بر آن کودک نخواهم داشت». وی همچنین پذیرفت که روزی صد فرزندش بمیرند و به همین دلیل روزانه صد اهریمن از میان میروند.
یکی از نویسندگان آمریکایی به نام اویتیک ایساهاکیان، لیلیت (Lilit) (نه لیلیث) را به عنوان اولین همسر آدم معرفی کردهاست. در داستان وی لیلیت از آتش و انسان از خاک آفریده میشوند، ولی لیلیت بوی انسان خاکی را دوست ندارد و بنابراین به شکل ماری، همراه با شیطان از بهشت میگریزد. بر طبق این داستان پس از این بود که خداوند حوا را از دنده آدم آفرید تا همواره با وی باشد، ولی هرچند که آدم نام حوا را بر زبان داشت، با این حال روح وی همواره در جستجو و حسرت لیلیت بود.
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/nlnw_photo_2017-06-22_09-55-43.jpg
#افسانه_یا_واقعیت 🤔
#اولین_همسر_آدم
خداوند لیلیث را از همان خاکی که آدم را آفریدهاست میآفریند، ولی آن دو با هم نزاع میکنند. لیلیث مدعی است که چون هر دو آنها از منشأ یکسانی خلق شدهاند، بنابراین برابرند و به همین خاطر حاضر نمیشود که نسبت به آدم تواضع کند. وقتی که لیلیث این وضع را میبیند نام ناگفتنی را بر زبان آورده و در هوا پرواز کنان دور میشود.
آدم با دیدن این وضع به درگاه خداند دعا کرده و میگوید، زنی که به من دادی از من گریخت. خداوند سه فرشته (Senoy، Sansenoy، and Semangelof) را به دنبال لیلیث میفرستد و میگوید که اگر وی بازگردد، مشکلی نخواهد بود، ولی چنانچه تمرد کند روزی صد عدد از فرزندانش خواهند مرد.
فرشتگان لیلیث را در میانه دریای مقدسی یافتند که مصریان در آن هلاک شدند. آنان سخنان خداوند را به وی گفتند، اما وی از بازگشت امتناع کرد. فرشتگان نیز گفتند پس ما تو را در دریا غرق میکنیم؛ ولی لیلیث از آنها خواست که وی را رها کنند و به آنها گفت: «من برای این آفریده شدهام که به کودکان نوزاد لطمه بزنم. اگر نوزاد پسر باشد هشت روز و اگر دختر باشد تا بیست روز در حیطه قدرت من است.»
فرشتگان با شنیدن سخنان لیلیث بازهم به وی اصرار کردند تا بازگردد؛ ولی وی برای آنان به نام خداوند حی قیوم قسم یاد کرد که «هرگاه نام یا تمثال شما را بر طلسمی ببینم قدرتی بر آن کودک نخواهم داشت». وی همچنین پذیرفت که روزی صد فرزندش بمیرند و به همین دلیل روزانه صد اهریمن از میان میروند.
یکی از نویسندگان آمریکایی به نام اویتیک ایساهاکیان، لیلیت (Lilit) (نه لیلیث) را به عنوان اولین همسر آدم معرفی کردهاست. در داستان وی لیلیت از آتش و انسان از خاک آفریده میشوند، ولی لیلیت بوی انسان خاکی را دوست ندارد و بنابراین به شکل ماری، همراه با شیطان از بهشت میگریزد. بر طبق این داستان پس از این بود که خداوند حوا را از دنده آدم آفرید تا همواره با وی باشد، ولی هرچند که آدم نام حوا را بر زبان داشت، با این حال روح وی همواره در جستجو و حسرت لیلیت بود.
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/nlnw_photo_2017-06-22_09-55-43.jpg
ما عاشقِ توييم و پشيمان نمي شويم
هر توبه نامه اي كه نوشتيم پاره كن!
#علي_مقيمي
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
هر توبه نامه اي كه نوشتيم پاره كن!
#علي_مقيمي
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
رامین جوادی (به آلمانی: Ramin Djawadi)متولد ۱۹۷۴ در دویسبورگ، آلمان آهنگساز آلمانی ایرانی تبار موسیقیهای فیلم و تلویزیون است. پدر او یک مهاجر ایرانی و مادرش آلمانی است. در آمریکا به تحصیل در رشته موسیقی پرداخت. بعد از پایان تحصیلات، شروع به نوازندگی در یک گروه موسیقی در بوستن کرد و پساز آن با هانس زیمر مشغول به کار شد. جوادی بیشتر به خاطر دریافت بالاترین نمره جایزه گرمی برای فیلم مرد آهنین (۲۰۰۸) مارول و سری تلویزیونی محبوب اچبیاو تحت عنوان #بازی_تاج_و_تخت شهره است که این امتیاز را برای هر قسمت و اپیزود به ثمر رسانده است. از دیگر کارهای مشهور وی میتوان از حاشیه اقیانوس آرام، وارکرافت و سریالهای تلویزیونی همچون #فرار_از_زندان، مظنون و دنیای غرب نام برد.
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/lm4_photo_2017-06-22_10-40-11.jpg
#گپ_دو_نفره 👫
http://uupload.ir/files/lm4_photo_2017-06-22_10-40-11.jpg
#فروغ_فرخزاد
#شاید_شرح_حال 😔
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانۀ عاصی
در درونم های وهو می کرد
مشت بر دیوارها می کفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
#دوستش_دارم،نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک در من تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهوها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه تاریک لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها
باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک، شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زرورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
می کشد این غم دگر بارم
می نشستم شاید او آید
عاقبت روزی بدیدارم
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat
#شاید_شرح_حال 😔
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانۀ عاصی
در درونم های وهو می کرد
مشت بر دیوارها می کفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
#دوستش_دارم،نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک در من تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهوها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه تاریک لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها
باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک، شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زرورق اندیشه ام، آرام
می گذشت از مرز دنیاها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
می کشد این غم دگر بارم
می نشستم شاید او آید
عاقبت روزی بدیدارم
#گپ_دو_نفره 👫
@TwoSomeChat