فوآد (Elyes Aguis): من ازش میترسم.
سمیر (Tahar Rahim): از مامان؟
فوآد: اون مُرده.
سمیر: چرا اینو میگی؟ اگر مرده بود، تو بیمارستان نگهش نمیداشتن. دستگاه رو ازش باز میکردند.
فوآد: اگه دستگاه رو باز کنند میمیره؟
سمیر: آره.
فوآد: خب چرا باز نمیکنند؟
سمیر: چون نمیدونن اون دلش میخواد، با این دستگاهها زنده بمونه یا دوست داره بمیره؟
فـوآد: دوست داره بمیره.
سمیر: از کجا میدونی؟
فوآد: وقتی خودکشی کرده یعنی میخواسته بمیره.
#دیالوگ_های_ماندگار
📽 گذشته - اصغر فرهادی
🎭 @TwoSomeChat
سمیر (Tahar Rahim): از مامان؟
فوآد: اون مُرده.
سمیر: چرا اینو میگی؟ اگر مرده بود، تو بیمارستان نگهش نمیداشتن. دستگاه رو ازش باز میکردند.
فوآد: اگه دستگاه رو باز کنند میمیره؟
سمیر: آره.
فوآد: خب چرا باز نمیکنند؟
سمیر: چون نمیدونن اون دلش میخواد، با این دستگاهها زنده بمونه یا دوست داره بمیره؟
فـوآد: دوست داره بمیره.
سمیر: از کجا میدونی؟
فوآد: وقتی خودکشی کرده یعنی میخواسته بمیره.
#دیالوگ_های_ماندگار
📽 گذشته - اصغر فرهادی
🎭 @TwoSomeChat
اگر در کاری حرفه ای هستی ، هیچ وقت آن را رایگان انجام نده ...
#دیالوگ_های_ماندگار
#جوکر
#شوالیه_تاریکی
#هیت_لجر
@TwoSomeChat
#دیالوگ_های_ماندگار
#جوکر
#شوالیه_تاریکی
#هیت_لجر
@TwoSomeChat
نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست
گــرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست
تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...
اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقــــط آرزو مـــی کنم کــــه بمیرم
پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست
همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !
بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست
بیا تا علف هــــای هرزه بکاریم
اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست
ببین! مرگ هم شانس مي خواهد ای عشق
فقط خوردن جامی از سم مهـــم نیست
نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،
گرفته دلـــم از دو عالم ، مهم نیست,
بمانم ، بخوانم ، برقصم ، بمیرم ...
دگر هیچ چیزي برایم #مهم_نیست
#سید_مهدی_موسوی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/akh6_mehdi-mosavi.jpeg
گــرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست
تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...
اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقــــط آرزو مـــی کنم کــــه بمیرم
پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست
همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !
بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست
بیا تا علف هــــای هرزه بکاریم
اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست
ببین! مرگ هم شانس مي خواهد ای عشق
فقط خوردن جامی از سم مهـــم نیست
نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،
گرفته دلـــم از دو عالم ، مهم نیست,
بمانم ، بخوانم ، برقصم ، بمیرم ...
دگر هیچ چیزي برایم #مهم_نیست
#سید_مهدی_موسوی
@TwoSomeChat
http://uupload.ir/files/akh6_mehdi-mosavi.jpeg
تایوین لنسیتر: یه شیر خودشو نگران عقاید گوسفندا نمیکنه.
#دیالوگ_برتر
🎬Game Of Thrones - 2011
@TwoSomeChat
#دیالوگ_برتر
🎬Game Of Thrones - 2011
@TwoSomeChat
Sange Ghabre Arezoo - WwW.Teh-dl.IR
Artoush - WwW.Teh-dl.IR
آسمان چشم او آیینه کیست
آن که چون آیینه با من روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود
#ترانه_قدیمی
#سنگ_قبر_آرزو
با صدای #آرتوش
@TwoSomeChat
آن که چون آیینه با من روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود
#ترانه_قدیمی
#سنگ_قبر_آرزو
با صدای #آرتوش
@TwoSomeChat
تراژدی عشقولانه دهه 60 ها
😂😂😂😂😂😂😂
ﻋﺮﺽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺤﺼﻞ ﻭ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺻﻠﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ. ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﻋﺸﻖﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﻧﯽ ﺍﻻﻥ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺍﻻﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﺑﺎ 14 ﺳﺎﻝ ﺳﻦ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ، ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﺐ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﺑﻬﺶ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﻦ، ﺑﻌﺪ ﻓﺮﺩﺍﺷﺐ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﮑﺎﯾﭗ ﻫﻤﻮ ﻣﯽﺑﯿﻨن،بعدم بعد ی مدتی میزنن ب تیپ و تاپ هم و ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﻥ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ.
ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺯﻣﺎﻥﺑﺮ ﻭ ﻓﺮﺳﺎﯾﺸﯽ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺳﻦ ﺑﻠﻮﻏﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﻗﯿﺎﻓﻪﺍﺵ ﺭﻭ ﺷﮑﻞ ﺍﮐﺒﺮ ﻣﯿﺜﺎﻗﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﻣﯽﺍﻭﻣﺪ، ﺑﻌﺪﺵ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﻓﻘﻂ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺩﻭﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﯽﺯﺩﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﻔﺘﻪﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻦﻣﻮﻥ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ 9 ﻣﺎﻫﻪ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻣﯽﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭﯼ. ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﻢ. ﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﺪ:
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﮏ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﮔﯿﺘﺎﺭﻋﺸﻖ، ﺑﺮ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻗﻠﺒﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﺭﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﻣﻤﻨﻮﻉ، ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩﻡ،
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﻓﻘﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻧﮕﺎﻫﯽ
ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﻣﺠﺎﺯﺍﺗﻢ ﺑﮑﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ
ﺧﻼﺻﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺭ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﻢ، ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﺎﻣﻪ. ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮏ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﯾﮏ ﺧﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺷﻬﻼ ﻭ ﻣﮋﻩ ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺑﺮﺳﻪ. ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻣﯽﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﻃﺮﻑ، ﺗﺎﺯﻩ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺛﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺰﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ.
ﺑﻌﺪ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽﺩﺍﺩﻥ. ﻣﺎ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺷﺎﻣﻮﺭﺗﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻪﺷﻮﻥ ﺟﻠﺐ ﺑﺸﻪ. ﻣﺜﻞ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﻭ ﺣﺮﮐﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻧﺮ ﺗﻮ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺳﻮﻡﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﮐﯽ ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽﺗﺮﯼ ﻣﯽﺯﺩ، عشق خوبی ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽﻫﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﯿﺎﻥ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ،ضجه ﻧﺎﻟﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻦ ﻭ ﺍﻣﯿﺮ ﺗﺘﻠﻮ ﻭ "ﮐﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﻣﯽﺑﻨﺪﻩ" ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻥ. ﻧﻬﺎﯾﺘﺶ ﯾﮏ ﮐﺎﺳﺖ "ﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ" ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺍختیاﺭ ﻫﻤﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ "ﮔﻞ ﻣﯽﺭﻭﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ" ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻬﺎﺩﺭﯼ، ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩﻥ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻗﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ، ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ..., به امید پیروزی دهه ۶۰ ها در مراحل بعدی 😄😄😄
#ناشناس
✔✔
@TwoSomeChat
😂😂😂😂😂😂😂
ﻋﺮﺽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺤﺼﻞ ﻭ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺻﻠﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ. ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﻋﺸﻖﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﻧﯽ ﺍﻻﻥ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺍﻻﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﺑﺎ 14 ﺳﺎﻝ ﺳﻦ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ، ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﺐ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﺑﻬﺶ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﻦ، ﺑﻌﺪ ﻓﺮﺩﺍﺷﺐ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﮑﺎﯾﭗ ﻫﻤﻮ ﻣﯽﺑﯿﻨن،بعدم بعد ی مدتی میزنن ب تیپ و تاپ هم و ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﻥ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ.
ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺯﻣﺎﻥﺑﺮ ﻭ ﻓﺮﺳﺎﯾﺸﯽ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺳﻦ ﺑﻠﻮﻏﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﻗﯿﺎﻓﻪﺍﺵ ﺭﻭ ﺷﮑﻞ ﺍﮐﺒﺮ ﻣﯿﺜﺎﻗﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﻣﯽﺍﻭﻣﺪ، ﺑﻌﺪﺵ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﻓﻘﻂ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﺪﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺩﻭﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﯽﺯﺩﯾﻢ. ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﻔﺘﻪﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﯾﮏ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻦﻣﻮﻥ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ 9 ﻣﺎﻫﻪ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻣﯽﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭﯼ. ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﻢ. ﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﺪ:
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﮏ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﮔﯿﺘﺎﺭﻋﺸﻖ، ﺑﺮ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻗﻠﺒﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﺭﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﻣﻤﻨﻮﻉ، ﺍﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩﻡ،
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﻓﻘﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻧﮕﺎﻫﯽ
ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﻣﺠﺎﺯﺍﺗﻢ ﺑﮑﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ
ﺧﻼﺻﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺭ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﻢ، ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﺎﻣﻪ. ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮏ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﯾﮏ ﺧﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺷﻬﻼ ﻭ ﻣﮋﻩ ﭘﺮﭘﺸﺖ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺑﺮﺳﻪ. ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻣﯽﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﻃﺮﻑ، ﺗﺎﺯﻩ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺛﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺰﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ.
ﺑﻌﺪ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽﺩﺍﺩﻥ. ﻣﺎ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻮﺭ ﺷﺎﻣﻮﺭﺗﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻪﺷﻮﻥ ﺟﻠﺐ ﺑﺸﻪ. ﻣﺜﻞ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﻭ ﺣﺮﮐﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻧﺮ ﺗﻮ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺳﻮﻡﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﮐﯽ ﺗﮏ ﭼﺮﺥ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽﺗﺮﯼ ﻣﯽﺯﺩ، عشق خوبی ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽﻫﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﯿﺎﻥ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ،ضجه ﻧﺎﻟﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻦ ﻭ ﺍﻣﯿﺮ ﺗﺘﻠﻮ ﻭ "ﮐﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﻣﯽﺑﻨﺪﻩ" ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻥ. ﻧﻬﺎﯾﺘﺶ ﯾﮏ ﮐﺎﺳﺖ "ﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ" ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺍختیاﺭ ﻫﻤﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ "ﮔﻞ ﻣﯽﺭﻭﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ" ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻬﺎﺩﺭﯼ، ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩﻥ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻗﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ، ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺖ..., به امید پیروزی دهه ۶۰ ها در مراحل بعدی 😄😄😄
#ناشناس
✔✔
@TwoSomeChat
دیگر به هیچ رهگذری اعتماد نکن ...
می آیند ،
می مانند ،
عاشق می کنند ،
می روند ،
و تو در نهایت می میری ...
#فائزه_جداء
طراح : #ساسان_عزیزی
@HomayeSher
@TwoSomeChat
می آیند ،
می مانند ،
عاشق می کنند ،
می روند ،
و تو در نهایت می میری ...
#فائزه_جداء
طراح : #ساسان_عزیزی
@HomayeSher
@TwoSomeChat
خوشگلی و زشتی آدما هیچ ربطی به فرم اعضای صورتشون نداره.. فقط و فقط بستگی به این داره که کی داره نگاهشون میکنه ^_^
@TwoSomeChat
@TwoSomeChat
وَ امروز را خواهم گذراند
وَ روزهای پس از تو راهم
نفسی چاق خواهم کرد
به شعر سلام خواهم داد
وَ به یکباره پس از نوشیدنی گرم بعدازظهر
شاعر خواهم شد
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
وَ روزهای پس از تو راهم
نفسی چاق خواهم کرد
به شعر سلام خواهم داد
وَ به یکباره پس از نوشیدنی گرم بعدازظهر
شاعر خواهم شد
#ناهید_گرجی
@TwoSomeChat
کشکول تهی و مدعی بسیار است
انگار که یک توطئه ای در کار است
با این همه چشم هرزه و دست رقیب
پیمودن راه وصلتان دشوار است
#محمد_پاکدل_بهدین
@TwoSomeChat
انگار که یک توطئه ای در کار است
با این همه چشم هرزه و دست رقیب
پیمودن راه وصلتان دشوار است
#محمد_پاکدل_بهدین
@TwoSomeChat
همیشه دیگران با تو مخالفند ...
تو می خواهی ، دیگران می گویند : نه !
تو نمی خواهی ، دیگران می گویند : نه !
تو می بینی ،
می شنوی ،
می روی ،
می نشینی ،
دیگران همچنان می گویند : نه !
تو عاشق می شوی ،
باز هم دیگران می گویند : نه !
تو جدا می شوی ،
باز هم دیگران ...
اما !!!
دیگران نمی دانند ،
دیگران در متن زندگی تو نیستند ...
آنها در حاشیه نشسته اند ،
روی تخت سلطنتِ اندیشمندی خود لم داده اند ،
آن ها نمی دانند لذت شاد بودن یا طعم تلخ شکست یعنی چه ؟
آن ها تنها تو را نشانه می گیرند و می گویند : نه ،
دیگران تنها منتظرند تو به بن بست برسی و با نیش خندی به تو بگویند : دیدی گفتیم نه تو گوش نکردی ...
و تو لبخند میزنی ...
دیگران نمی دانند درون تو دیگر کسی زندگی نمی کند ...
#فائزه_جداء
@TwoSomeChat
تو می خواهی ، دیگران می گویند : نه !
تو نمی خواهی ، دیگران می گویند : نه !
تو می بینی ،
می شنوی ،
می روی ،
می نشینی ،
دیگران همچنان می گویند : نه !
تو عاشق می شوی ،
باز هم دیگران می گویند : نه !
تو جدا می شوی ،
باز هم دیگران ...
اما !!!
دیگران نمی دانند ،
دیگران در متن زندگی تو نیستند ...
آنها در حاشیه نشسته اند ،
روی تخت سلطنتِ اندیشمندی خود لم داده اند ،
آن ها نمی دانند لذت شاد بودن یا طعم تلخ شکست یعنی چه ؟
آن ها تنها تو را نشانه می گیرند و می گویند : نه ،
دیگران تنها منتظرند تو به بن بست برسی و با نیش خندی به تو بگویند : دیدی گفتیم نه تو گوش نکردی ...
و تو لبخند میزنی ...
دیگران نمی دانند درون تو دیگر کسی زندگی نمی کند ...
#فائزه_جداء
@TwoSomeChat
آبان
بانوی چارقد رنگین
شهرزاد قصه گوی درختان بید و سرو
بانوی شعر و غزل
آبان
بانوی غروب و دل و شهد عاشقی
دلواپس من و باران و بی کسی
بانوی مهر و آذر ماه و غزل
آبان
بانوی در میان گرفته ی عشق و آتشی
بانوی دامن کشیده ی رنگ رنگ
بانوی برگهای نشسته به دشتها
بانوی رود و خروش وآب و آینه
آبان
فصلم به ماه تو گذشت و پاییزم دونیم شد
بانوی غزلکهای عاشقی
ماهم تویی
نگاهم تویی
آهم تویی
شهرزاد قصه گوی
خواب زمستانم آرزوست
شعری بگو غزلی یا بداهه ای
بانوی ماه دل انگیز عاشقی
آبان
بانوی من ...
#فائزه_جداء
@TwoSomeChat
بانوی چارقد رنگین
شهرزاد قصه گوی درختان بید و سرو
بانوی شعر و غزل
آبان
بانوی غروب و دل و شهد عاشقی
دلواپس من و باران و بی کسی
بانوی مهر و آذر ماه و غزل
آبان
بانوی در میان گرفته ی عشق و آتشی
بانوی دامن کشیده ی رنگ رنگ
بانوی برگهای نشسته به دشتها
بانوی رود و خروش وآب و آینه
آبان
فصلم به ماه تو گذشت و پاییزم دونیم شد
بانوی غزلکهای عاشقی
ماهم تویی
نگاهم تویی
آهم تویی
شهرزاد قصه گوی
خواب زمستانم آرزوست
شعری بگو غزلی یا بداهه ای
بانوی ماه دل انگیز عاشقی
آبان
بانوی من ...
#فائزه_جداء
@TwoSomeChat