عدل چیست؟
آبی که گاو میخورد شیر میشود...
آبی که مار میخورد، زهر میشود...
و عشق؟
تنها یک مادگی شکوفهی آلو و سه هزار جهان از آن عطرآگین است.
نمایش افسون معبد سوخته | 1395 |
#کیومرث_مرادی
@TwoSomeChat
آبی که گاو میخورد شیر میشود...
آبی که مار میخورد، زهر میشود...
و عشق؟
تنها یک مادگی شکوفهی آلو و سه هزار جهان از آن عطرآگین است.
نمایش افسون معبد سوخته | 1395 |
#کیومرث_مرادی
@TwoSomeChat
توی حس و حال بارون
نفساتو کم میارم
گاهی از هجوم گریه
جای آسمون می بارم
#فاطمه_صالحی
@TwoSomeChat
@fatemehsalehi71
نفساتو کم میارم
گاهی از هجوم گریه
جای آسمون می بارم
#فاطمه_صالحی
@TwoSomeChat
@fatemehsalehi71
گویند:
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم
حالا حکایت امروز ماست.
@TwoSomeChat
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده وبذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم ودر آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم
حالا حکایت امروز ماست.
@TwoSomeChat
گربه: کجا داری میری؟
آلیس: کجا باید برم؟
گربه: بستگی داره که کجا بخوای بری،
آلیس: نمیدونم...
گربه: در اون صورت فرقی نمی کنه کدوم راه رو بری.
@TwoSomeChat
آلیس: کجا باید برم؟
گربه: بستگی داره که کجا بخوای بری،
آلیس: نمیدونم...
گربه: در اون صورت فرقی نمی کنه کدوم راه رو بری.
@TwoSomeChat
امروز را به تو فکر میکنم
مثل تمام امروزهایی که دیروز
به تو فکر کردم
مثل تمام فرداهایی که امروزشان را
به تو فکر خواهم کرد...
📝 #ناهید_گرجی
📗کتاب : #گپ_دو_نفره
@TwoSomeChat
مثل تمام امروزهایی که دیروز
به تو فکر کردم
مثل تمام فرداهایی که امروزشان را
به تو فکر خواهم کرد...
📝 #ناهید_گرجی
📗کتاب : #گپ_دو_نفره
@TwoSomeChat
از هر خیابون رد،بشم
چشمامو میبندم سَری(ع)
از خاطراتت میگذرم
از قلب من باید بری
#فاطمه_صالحی
@TwoSomeChat
@fatemehsalehi71
چشمامو میبندم سَری(ع)
از خاطراتت میگذرم
از قلب من باید بری
#فاطمه_صالحی
@TwoSomeChat
@fatemehsalehi71
صبح شد تو پیام هم نوایی بفرست
تب کرده دلم مرا دوایی بفرست
با اینکه ز من دوری و معذوری باز
با خنده بیا بوس هوایی بفرست
#مهوار
@TwoSomeChat
تب کرده دلم مرا دوایی بفرست
با اینکه ز من دوری و معذوری باز
با خنده بیا بوس هوایی بفرست
#مهوار
@TwoSomeChat
می خندم . !
به کسی ڪه بخواهد
" بعـــد تو " ..
مــرا از هر " رفتـنی " ،
بترساند .
#پوریا_نبی_پور
@TwoSomeChat
به کسی ڪه بخواهد
" بعـــد تو " ..
مــرا از هر " رفتـنی " ،
بترساند .
#پوریا_نبی_پور
@TwoSomeChat
زیر باران با من برقص و با جمله نفرت انگیزِ الان سرما میخوریم، حالم را نگیر...
@TwoSomeChat
@TwoSomeChat
Forwarded from فاطمه صالحی
یه روز صبح از خواب بلند میشی
و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته
و آدمهای گذشته نداری
دیگه میتونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل
از اون به بعد با کسی جر و بحث نمیکنی
به همه لبخند میزنی و از همه چیز ساده میگذری.
مردم بهش میگن قوی شدن
اما من میگم سِر شدگی!
#روزبه_معین
@fatemehsalehi71
و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته
و آدمهای گذشته نداری
دیگه میتونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل
از اون به بعد با کسی جر و بحث نمیکنی
به همه لبخند میزنی و از همه چیز ساده میگذری.
مردم بهش میگن قوی شدن
اما من میگم سِر شدگی!
#روزبه_معین
@fatemehsalehi71
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
#عماد_خراسانی
@TwoSomeChat
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
#عماد_خراسانی
@TwoSomeChat
ای عشقِ تو بزرگترین اشتباه من
بیاختیار عاشقم و دل گواه من
کُشتی مرا و چشم ز تو برنداشتم
پیراهنت چقدر حسود است، ماه من!
دستم به آن لبان اناری نمیرسد
آغوش بر صدای تو بستن گناه من
نه میل بوستان و نه دیدار دوستان
من خانهخواه غم شده، غم خانهخواه من
انگشت را که روی مه شیشه میکشی
انگار خطخطی شده در سینه آه من
زیباییات معادلهها را به هم زد و
آوار شد خیال تو بر سرپناه من
#بهمن_صباغ_زاده
@TwoSomeChat
بیاختیار عاشقم و دل گواه من
کُشتی مرا و چشم ز تو برنداشتم
پیراهنت چقدر حسود است، ماه من!
دستم به آن لبان اناری نمیرسد
آغوش بر صدای تو بستن گناه من
نه میل بوستان و نه دیدار دوستان
من خانهخواه غم شده، غم خانهخواه من
انگشت را که روی مه شیشه میکشی
انگار خطخطی شده در سینه آه من
زیباییات معادلهها را به هم زد و
آوار شد خیال تو بر سرپناه من
#بهمن_صباغ_زاده
@TwoSomeChat