من خوابم یا بیدار؟ میرسلیم داره از آزادی مطبوعات دفاع میکند و آزادی بیان :))
#مناظره_دوم #مناظره
t.co/E2jaqypy73
AmiR Rashidi
@TwitterMamnoe
#مناظره_دوم #مناظره
t.co/E2jaqypy73
AmiR Rashidi
@TwitterMamnoe
میرسلیم یه مشت به اصولگراها میزنه، یه لگد به اصلاحطلبا، دوتا هم میزنه تو گوش خودش
#مناظره_دوم
وجودگرا
@TwitterMamnoe
#مناظره_دوم
وجودگرا
@TwitterMamnoe
Detachment (2011) BrRip 720p_AVADL.CoM.mp4
649.8 MB
فیلم : Detachment 2011
کارگردان : تونی کی
زمان: 98 دقیقه
حجم : 650 مگابایت
كيفيت : BrRip 720p
@TwitterMamnoe
کارگردان : تونی کی
زمان: 98 دقیقه
حجم : 650 مگابایت
كيفيت : BrRip 720p
@TwitterMamnoe
Forwarded from آرشیو کتابهای تاریخی و متفرقه
4_5787545813785772192.pdf
6.7 MB
Forwarded from کمپین امتناع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیرضا رایگان، فعال سیاسی:
کل دنیا انتخابات جمهوری اسلامی را یک رفراندوم میبینند که آیا مردم ایران این سیستم استبداد را تاییدمیکنند یانه. سران رژیم هم به این مسئله اذعان دارند.
#امتناع
@NoVote1396
کل دنیا انتخابات جمهوری اسلامی را یک رفراندوم میبینند که آیا مردم ایران این سیستم استبداد را تاییدمیکنند یانه. سران رژیم هم به این مسئله اذعان دارند.
#امتناع
@NoVote1396
Forwarded from آرشیو کتابهای تاریخی و متفرقه
Forwarded from آرشیو کتابهای تاریخی و متفرقه
srmayh_jld_avl.pdf
6.7 MB
Forwarded from آرشیو کتابهای تاریخی و متفرقه
سرمایه_کاپیتال_جلد_3_کارل_مارکس_.pdf
6.2 MB
جاذبه سیاهچاله ها انقدر زیاد هست که زمان، تبدیل به فضا میشه، تا اجسام سریعتر به داخل آن کشیده بشن.🤔
t.co/8GofBawNuy
Black Opium
@TwitterMamnoe
t.co/8GofBawNuy
Black Opium
@TwitterMamnoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخوند هم از سر این امت به خصوص جوجه فنچ های دهه هفتادی و هشتادی هم زیاده
اینا نه میدونن خاوران کجاست نه دهه ۶۰ چیه نه مدرسه علوی و رفاه
t.co/4Zm9sRDX2R
The Godfather
@TwitterMamnoe
اینا نه میدونن خاوران کجاست نه دهه ۶۰ چیه نه مدرسه علوی و رفاه
t.co/4Zm9sRDX2R
The Godfather
@TwitterMamnoe
مضحکترین قسمت ماجرا اینه که ملت به فردی امید بستن که در زمانی که رییسجمهوره حتا نمیتونه جلوی سانسور مستند تبلیغاتیش رو بگیره
#انتخوابات
AmirHossein Etemadi
@TwitterMamnoe
#انتخوابات
AmirHossein Etemadi
@TwitterMamnoe
هر کس در ایران مدعی تغییر و اصلاح از درون سیستمه، باید به این سوال صریحا جواب بده که قصد داره با دیوار بلند قانون اساسی و ولایت فقیه چه بکنه
AmirHossein Etemadi
@TwitterMamnoe
AmirHossein Etemadi
@TwitterMamnoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امارات قصد داره اوایل سال ۲۰۱۸ یک کوه یخ رو از اقیانوس هند نزدیک قطب جنوب به ساحل فجیره بیاره تا هم ازش آب شرب تهیه کنه، هم توریست جذب کنه و هم باعث جذب ابرها و سبز شدن زمین بشه
@TwitterMamnoe
@TwitterMamnoe
Forwarded from کمپین امتناع
وعدههای معلق و مطلق
نمیدونم به این نکته توجه کردید یا خیر، جملات و وعده های روحانی بسیار زیرکانه و حتی موذیانه است. بر عکس کاندیدایی مثل قالیباف.
برای مثال یک نمونه از صدها نمونه و جملات مورد استفاده:
روحانی : "اگر تنها ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور شود بیش از ۱۳.۳ میلیارد دلار درآمد ارزی و ۴ میلیون اشتغال درست میشود"
یا
روحانی: "تنها منبع درآمد کشور نفت و مالیات است،اگر بتوانیم از منابع دیگر هم استفاده کنیم فلان کار را انجام میدهم"
ببینید، بیشتر وعده های روحانی با کلمه "اگر" داره ساخته میشه یعنی مخاطب و هوادار را همیشه معلق نگه میداره و اگر این وعده ها محقق نشد با استناد به همان "اگر" میتونه از زیر وعده های داده شده به مخاطب شانه خالی کنه . من گفته بودم که اگر A تبدیل به B بشه وعده C را محقق میکنم! این وعد های معلق برای بیشتر ما آشنا است،از زمان سید محمد خاتمی تا به حال .
ولی در مورد افرادی مثل قالیباف یا در گذشته احمدی نژاد، کاملا با وعده های "مطلق" مواجه هستیم،چون افرادی مثل قالیباف یا احمدی نژاد به یک سلاح بزرگتری به نام " وقاحت" هم مجهز هستند" ( البته روحانی و همفکران او مبری از این سلاح نیستند)
قالیباف : "من با توسعه گردشگری، ۴ میلیون شغل ایجاد میکنم"
در این وعده ها هیچ اما و اگری وجود ندارد،ولی گزینه "وقاحت" بعد از آن نمود پیدا میکند .
و به نظرم کار موذیانه و فریبکارانه را روحانی انجام میده، فریب مردم فراموشکار و معلق نگه داشتن به بهانه های مختلف بسیار راحت تر از بکار بردن سلاح " وقاحت میباشد"
یک نمونه از اظهارات روحانی را اینجا میزارم :
روحانی کاملا به این امر واقف است که نمیتواند هیچ کدام از موارد زیر را محقق سازد ولی من از این متعجب هستم چرا طرفداران ایشان فرق بین "اشاره" و "تحقق" را در این ۴ سال نفهمیدن !
برگرفته از فیسبوک علیرضا رایگان
https://www.facebook.com/alireza.rayegan.33
#امتناع
@NoVote1396
نمیدونم به این نکته توجه کردید یا خیر، جملات و وعده های روحانی بسیار زیرکانه و حتی موذیانه است. بر عکس کاندیدایی مثل قالیباف.
برای مثال یک نمونه از صدها نمونه و جملات مورد استفاده:
روحانی : "اگر تنها ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور شود بیش از ۱۳.۳ میلیارد دلار درآمد ارزی و ۴ میلیون اشتغال درست میشود"
یا
روحانی: "تنها منبع درآمد کشور نفت و مالیات است،اگر بتوانیم از منابع دیگر هم استفاده کنیم فلان کار را انجام میدهم"
ببینید، بیشتر وعده های روحانی با کلمه "اگر" داره ساخته میشه یعنی مخاطب و هوادار را همیشه معلق نگه میداره و اگر این وعده ها محقق نشد با استناد به همان "اگر" میتونه از زیر وعده های داده شده به مخاطب شانه خالی کنه . من گفته بودم که اگر A تبدیل به B بشه وعده C را محقق میکنم! این وعد های معلق برای بیشتر ما آشنا است،از زمان سید محمد خاتمی تا به حال .
ولی در مورد افرادی مثل قالیباف یا در گذشته احمدی نژاد، کاملا با وعده های "مطلق" مواجه هستیم،چون افرادی مثل قالیباف یا احمدی نژاد به یک سلاح بزرگتری به نام " وقاحت" هم مجهز هستند" ( البته روحانی و همفکران او مبری از این سلاح نیستند)
قالیباف : "من با توسعه گردشگری، ۴ میلیون شغل ایجاد میکنم"
در این وعده ها هیچ اما و اگری وجود ندارد،ولی گزینه "وقاحت" بعد از آن نمود پیدا میکند .
و به نظرم کار موذیانه و فریبکارانه را روحانی انجام میده، فریب مردم فراموشکار و معلق نگه داشتن به بهانه های مختلف بسیار راحت تر از بکار بردن سلاح " وقاحت میباشد"
یک نمونه از اظهارات روحانی را اینجا میزارم :
روحانی کاملا به این امر واقف است که نمیتواند هیچ کدام از موارد زیر را محقق سازد ولی من از این متعجب هستم چرا طرفداران ایشان فرق بین "اشاره" و "تحقق" را در این ۴ سال نفهمیدن !
برگرفته از فیسبوک علیرضا رایگان
https://www.facebook.com/alireza.rayegan.33
#امتناع
@NoVote1396
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این فیلم کوتاه دقت کنید،شرح حال جامعه ماست!
مدت زمان : ۵ دقیقه
برگرفته از کتاب بی عرضه نوشته آنتون چخوف
@TwitterMamnoe
مدت زمان : ۵ دقیقه
برگرفته از کتاب بی عرضه نوشته آنتون چخوف
@TwitterMamnoe
پادشاهیخواهان توئیتر
به این فیلم کوتاه دقت کنید،شرح حال جامعه ماست! مدت زمان : ۵ دقیقه برگرفته از کتاب بی عرضه نوشته آنتون چخوف @TwitterMamnoe
بی عرضه
چند روز پيش ، خانم يوليا واسيلی يونا ، معلم سرخانه ی بچه ها را به اتاق كارم دعوت كردم. قرار بود با او تسويه حساب كنم . گفتم:
ــ بفرماييد بنشينيد يوليا واواسيلی يونا! بياييد حساب و كتابمان را روشن كنيم … لابد به پول هم احتياج داريد اما مشاءالله آنقدر اهل تعارف هستيد كه به روی مبارك تان نمی آوريد … خوب … قرارمان با شما ماهي ۳۰ روبل …
ــ نخير ۴۰روبل … !
ــ نه ، قرارمان ۳۰روبل بود … من يادداشت كردهام … به مربی های بچه ها هميشه ۳۰ روبل می دادم … خوب … دو ماه كار كردهايد …
ــ دو ماه و پنج روز …
ــ درست دو ماه … من يادداشت كردهام … بنابراين جمع طلب شما می شود ۶۰روبل … كسر ميشود۹ روز بابت تعطيلات يكشنبه … شما كه روزهای يكشنبه با كوليا كار نمی كرديد … جز استراحت و گردش كه كاری نداشتيد … و سه روز تعطيلات عيد …
چهره ی يوليا واسيلی يونا ناگهان سرخ شد ، به والان پيراهن خود دست برد و چندين بار تكانش داد اما … اما لام تا كام نگفت! …
ــ بله ، ۳ روز هم تعطيلات عيد … به عبارتی كسر ميشود ۱۲ روز … ۴ روز هم كه كوليا ناخوش و بستری بود … كه در اين چهار روز فقط با واريا كار كرديد … ۳ روز هم گرفتار درد دندان بوديد كه با كسب اجازه از زنم ، نصف روز يعنی بعد از ظهرها با بچه ها كار كرديد … ۱۲ و۷ ميشود ۱۹ روز … ۶۰ منهای ۱۹ ، باقی می ماند ۴۱روبل … هوم … درست است؟
چشم چپ يوليا واسيلی يونا سرخ و مرطوب شد. چانهاش لرزيد ، با حالت عصبی سرفهای كرد و آب بينی اش را بالا كشيد. اما … لام تا كام نگفت! …
ــ در ضمن ، شب سال نو ، يك فنجان چای خوری با نعلبكی اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس كسر ميشود ۲ روبل ديگر بابت فنجان … البته فنجانمان بيش از اينها می ارزيد ــ يادگار خانوادگی بود ــ اما … بگذريم! بقول معروف: آب كه از سر گذشت چه يك نی ، چه صد نی … گذشته از اينها ، روزی به علت عدم مراقبت شما ، كوليا از درخت بالا رفت و كتش پاره شد … اينهم ۱۰ روبل ديگر … و باز به علت بی توجهی شما ، كلفت سابقمان كفشهای واريا را دزديد … شما بايد مراقب همه چيز باشيد ، بابت همين چيزهاست كه حقوق می گيريد. بگذريم … كسر می شود دوروبل ديگر … دهم ژانويه مبلغ ۱۰ روبل به شما داده بودم …
به نجوا گفت:
ــ من كه از شما پولی نگرفتهام … !
ــ من كه بی خودی اينجا يادداشت نمی كنم!
ــ بسيار خوب … باشد.
ــ ۴۱ منهای ۲۷ باقی می ماند ۱۴ …
اين بار هر دو چشم يوليا واسيلی يونا از اشك پر شد … قطرههای درشت عرق ، بينی دراز و خوش تركيبش را پوشاند. دخترك بينوا! با صدايی كه می لرزيد گفت:
ــ من فقط يك دفعه ــ آنهم از خانمتان ــ پول گرفتم … فقط همين … پول ديگری نگرفتهام …
ــ راست می گوييد ؟ … می بينيد ؟ اين يكی را يادداشت نكرده بودم … پس ۱۴منهای ۳ می شود۱۱ … بفرماييد اينهم ۱۱ روبل طلبتان! اين۳ روبل ، اينهم دو اسكناس ۳ روبلی ديگر … و اينهم دو اسكناس ۱ روبلی … جمعاً ۱۱ روبل … بفرماييد!
و پنج اسكناس سه روبلی و يك روبلی را به طرف او دراز كردم. اسكناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهای لرزانش در جيب پيراهن گذاشت و زير لب گفت:
ــ مرسی.
از جايم جهيدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسيدم:
ــ « مرسی » بابت چه ؟!!
ــ بابت پول …
ــ آخر من كه سرتان كلاه گذاشتم! لعنت بر شيطان ، غارتتان كرده ام! علناً دزدی كردهام! « مرسی! » چرا ؟!!
ــ پيش از اين ، هر جا كار كردم ، همين را هم از من مضايقه می كردند.
ــ مضايقه می كردند ؟ هيچ جای تعجب نيست! ببينيد ، تا حالا با شما شوخی ميكردم ، قصد داشتم درس تلخی به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را می دهم … همه اش توی آن پاكتی است كه ملاحظه اش می كنيد! اما حيف آدم نيست كه اين قدر بی دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نمی كنيد؟ چرا سكوت می كنيد؟ در دنيای ما چطور ممكن است انسان ، تلخ زبانی بلد نباشد؟ چطور ممكن است اينقدر بی عرضه باشد؟!
به تلخی لبخند زد. در چهره اش خواندم: « آره ، ممكن است! »
بخاطر درس تلخی كه به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حيرت فراوانش ، ۸۰ روبل طلبش را پرداختم با حجب و كمروئی ، تشكر كرد و از در بيرون رفت … به پشت سر او نگريستم و با خود فكر كردم: « در دنيای ما ، قوی بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است! ».
آنتون چخوف
@TwitterMamnoe
چند روز پيش ، خانم يوليا واسيلی يونا ، معلم سرخانه ی بچه ها را به اتاق كارم دعوت كردم. قرار بود با او تسويه حساب كنم . گفتم:
ــ بفرماييد بنشينيد يوليا واواسيلی يونا! بياييد حساب و كتابمان را روشن كنيم … لابد به پول هم احتياج داريد اما مشاءالله آنقدر اهل تعارف هستيد كه به روی مبارك تان نمی آوريد … خوب … قرارمان با شما ماهي ۳۰ روبل …
ــ نخير ۴۰روبل … !
ــ نه ، قرارمان ۳۰روبل بود … من يادداشت كردهام … به مربی های بچه ها هميشه ۳۰ روبل می دادم … خوب … دو ماه كار كردهايد …
ــ دو ماه و پنج روز …
ــ درست دو ماه … من يادداشت كردهام … بنابراين جمع طلب شما می شود ۶۰روبل … كسر ميشود۹ روز بابت تعطيلات يكشنبه … شما كه روزهای يكشنبه با كوليا كار نمی كرديد … جز استراحت و گردش كه كاری نداشتيد … و سه روز تعطيلات عيد …
چهره ی يوليا واسيلی يونا ناگهان سرخ شد ، به والان پيراهن خود دست برد و چندين بار تكانش داد اما … اما لام تا كام نگفت! …
ــ بله ، ۳ روز هم تعطيلات عيد … به عبارتی كسر ميشود ۱۲ روز … ۴ روز هم كه كوليا ناخوش و بستری بود … كه در اين چهار روز فقط با واريا كار كرديد … ۳ روز هم گرفتار درد دندان بوديد كه با كسب اجازه از زنم ، نصف روز يعنی بعد از ظهرها با بچه ها كار كرديد … ۱۲ و۷ ميشود ۱۹ روز … ۶۰ منهای ۱۹ ، باقی می ماند ۴۱روبل … هوم … درست است؟
چشم چپ يوليا واسيلی يونا سرخ و مرطوب شد. چانهاش لرزيد ، با حالت عصبی سرفهای كرد و آب بينی اش را بالا كشيد. اما … لام تا كام نگفت! …
ــ در ضمن ، شب سال نو ، يك فنجان چای خوری با نعلبكی اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس كسر ميشود ۲ روبل ديگر بابت فنجان … البته فنجانمان بيش از اينها می ارزيد ــ يادگار خانوادگی بود ــ اما … بگذريم! بقول معروف: آب كه از سر گذشت چه يك نی ، چه صد نی … گذشته از اينها ، روزی به علت عدم مراقبت شما ، كوليا از درخت بالا رفت و كتش پاره شد … اينهم ۱۰ روبل ديگر … و باز به علت بی توجهی شما ، كلفت سابقمان كفشهای واريا را دزديد … شما بايد مراقب همه چيز باشيد ، بابت همين چيزهاست كه حقوق می گيريد. بگذريم … كسر می شود دوروبل ديگر … دهم ژانويه مبلغ ۱۰ روبل به شما داده بودم …
به نجوا گفت:
ــ من كه از شما پولی نگرفتهام … !
ــ من كه بی خودی اينجا يادداشت نمی كنم!
ــ بسيار خوب … باشد.
ــ ۴۱ منهای ۲۷ باقی می ماند ۱۴ …
اين بار هر دو چشم يوليا واسيلی يونا از اشك پر شد … قطرههای درشت عرق ، بينی دراز و خوش تركيبش را پوشاند. دخترك بينوا! با صدايی كه می لرزيد گفت:
ــ من فقط يك دفعه ــ آنهم از خانمتان ــ پول گرفتم … فقط همين … پول ديگری نگرفتهام …
ــ راست می گوييد ؟ … می بينيد ؟ اين يكی را يادداشت نكرده بودم … پس ۱۴منهای ۳ می شود۱۱ … بفرماييد اينهم ۱۱ روبل طلبتان! اين۳ روبل ، اينهم دو اسكناس ۳ روبلی ديگر … و اينهم دو اسكناس ۱ روبلی … جمعاً ۱۱ روبل … بفرماييد!
و پنج اسكناس سه روبلی و يك روبلی را به طرف او دراز كردم. اسكناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهای لرزانش در جيب پيراهن گذاشت و زير لب گفت:
ــ مرسی.
از جايم جهيدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسيدم:
ــ « مرسی » بابت چه ؟!!
ــ بابت پول …
ــ آخر من كه سرتان كلاه گذاشتم! لعنت بر شيطان ، غارتتان كرده ام! علناً دزدی كردهام! « مرسی! » چرا ؟!!
ــ پيش از اين ، هر جا كار كردم ، همين را هم از من مضايقه می كردند.
ــ مضايقه می كردند ؟ هيچ جای تعجب نيست! ببينيد ، تا حالا با شما شوخی ميكردم ، قصد داشتم درس تلخی به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را می دهم … همه اش توی آن پاكتی است كه ملاحظه اش می كنيد! اما حيف آدم نيست كه اين قدر بی دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نمی كنيد؟ چرا سكوت می كنيد؟ در دنيای ما چطور ممكن است انسان ، تلخ زبانی بلد نباشد؟ چطور ممكن است اينقدر بی عرضه باشد؟!
به تلخی لبخند زد. در چهره اش خواندم: « آره ، ممكن است! »
بخاطر درس تلخی كه به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حيرت فراوانش ، ۸۰ روبل طلبش را پرداختم با حجب و كمروئی ، تشكر كرد و از در بيرون رفت … به پشت سر او نگريستم و با خود فكر كردم: « در دنيای ما ، قوی بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است! ».
آنتون چخوف
@TwitterMamnoe