پادشاهی‌خواهان توئیتر
916 subscribers
20.5K photos
9.24K videos
158 files
34.4K links
روشنگری تنها راه نجات بشریت از شر خرافه است.
Download Telegram
‏رشوه امیراحمدی سرلابی رژیم به مادلین آلبرایت برای جعل تاریخ
امیراحمدی: سال ۲۰۰۰ خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه سابق آمریکا رو آوردم تا از ملت ایران به خاطرکودتای 28 مرداد عذرخواهی کنه!
البته آلبرایت هیچگاه معذرت نخواست امیراحمدی دروغ می گوید

محکستان

@TwitterMamnoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏در آینده نزدیک این تصاویر زیاد خواهید دید..
این شخص منصوب مستقیم خامنه‌ای بود،از هر فیلتری که فکرش رو بکنید رد شده و مهمترین بازوی پروپاگاندای نظام یعنی صدا و سیما ریاست میکرد.نظامی که بر پای خیانت به مردم شک گرفته بایدم منتظر خیانت باشد،فروپاشی نزدیک است.
#ته_خط
#سرافراز

‌‎این ویدیو رو یاشار سلطانی تو صفحه ش گذاشته و مدعی شده سرافراز ریس صدا سیما با اسناد محرمانه از کشور خارج شده

Rayan
‏ماجرا چیست؟
وضعیت جمهوری اسلامی دارد به سمتی می رود که، هرکس در آن سیستم مقامی داشته با توجه به اطلاعاتی که دارد و ایمان دارد سقوط نزدیک است، برای اینکه خود را نجات دهد هر اطلاعاتی از رژیم دارد خارج می کند و ارائه می دهد تا در آینده خطری تهدیدش نکند.

این یعنی ریزش، استقبال کنید.

محمد مظفری


@TwitterMamnoe
‏ايلاى ليك: يك روز اين رژيم سقوط خواهد كرد و ايران كشورى براى زيستن خواهد بود. تا آن زمان، اين مسئله خيلى مهم است كه غرب عوامل و سران تندرو اين رژيم را غير قانونى قلمداد كند. ‎#ظريف را براى سخنرانى دعوت نكنيد و به او بى احترامى كه خودش به دست آورده نثارش كنيد.
#ZarifIsaLiar

بهاران👑🦋
در سال ۵۳ یک افسر جزء در بدو استخدام
ماهانه ۱۳۰۰ تومان حقوق می‌گرفت.
در آن زمان قیمت یک دست کله‌پاچه ۶۵ ریال بود.
یعنی فردی با آن حقوق می‌توانست
۲۰۰ دست کله پاچه بخرد ...
حالا که کله پاچه ۱۰۰۰۰۰ تومان است،
همان کارمند باید ماهیانه بیست میلیون تومان
دریافت کند تا پا به پای تورم پیش رفته باشد
و همان قدرت خرید را داشته باشد.
حالا می‌فهمم که اون وقتا چقدر مردم «کله‌خر» بودن!!
منظورم اینه که چقدر زیاد می‌تونستن کله بخرن.
یعنی توانایی «کله‌خریشان» بیشتر بود!!
اما این روزها به دلیل فقر مالی
و نبود قدرت خرید «کله‌پاچه»،
ملت دست از «کله‌خری» و «کله‌خوری» کشیده‌اند
و فقط «پاچه‌خواری» می‌کنند.

شوتب👑

@TwitterMamnoe
آن آخونده را یادتان هست که رضا شاه شخصا به حسابش رسید و در صحن حضرت معصومه او را زیر چک و لگد به غلط کردن واداشت؟
بنا به خبری که همینک بدستم رسید نامبرده رفیق صمیمی امام زمان بوده. چندین روایت درباره او نقل شده که یکی یکی به آنها می پردازیم:

"در ان زمان آیت الله حائری موسس و رئیس حوزه قم بود و شیخ محمد تقی بافقی نیز منشی و کارپرداز حوزه بود که وظیفه اش تقسیم شهریه بین طلاب بود.
در زمستانی طلاب از شیخ محمدتقی بافقی عبای زمستانی خواستند.
و ایشان یعنی شیخ محمد تقی بافقی موضوع را به عرض آیت الله حایری میرساند و تقاضای خرید چهارصد عبای پشمین می کند.
مرحوم آیت الله حاثری فرمود:
"چهارصد عبا از کجا بیاورم ؟ ".
شیخ محمد تقی بافقی گفت: " از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بگیر".
آیت الله حاثری گفت " من راهی ندارم". (یعنی دسترسی به امام زمان ندارم)
شیخ محمد تقی بافقی گفت: " پس من ان شاء الله می گیرم" 
و شب جمعه به مسجد جمکران رفت.
روز جمعه به مرحوم حائری گفت:
" آقا صاحب الزمان علیه السلام وعده فرمودند فردا که شنبه است چهارصد عبا مرحمت کند" و روز شنبه به وسیله مردی از تجار چهارصد عبا رسید و بین طلاب تقسیم کردند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏در آینده نزدیک این تصاویر زیاد خواهید دید..
این شخص منصوب مستقیم خامنه‌ای بود،از هر فیلتری که فکرش رو بکنید رد شده و مهمترین بازوی پروپاگاندای نظام یعنی صدا و سیما ریاست میکرد.نظامی که بر پای خیانت به مردم شک گرفته بایدم منتظر خیانت باشد،فروپاشی نزدیک است.
#ته_خط
#سرافراز

‌‎این ویدیو رو یاشار سلطانی تو صفحه ش گذاشته و مدعی شده سرافراز ریس صدا سیما با اسناد محرمانه از کشور خارج شده

Rayan
‏ماجرا چیست؟
وضعیت جمهوری اسلامی دارد به سمتی می رود که، هرکس در آن سیستم مقامی داشته با توجه به اطلاعاتی که دارد و ایمان دارد سقوط نزدیک است، برای اینکه خود را نجات دهد هر اطلاعاتی از رژیم دارد خارج می کند و ارائه می دهد تا در آینده خطری تهدیدش نکند.

این یعنی ریزش، استقبال کنید.

محمد مظفری


@TwitterMamnoe
شهرستانهای#ایرانشهر

1
متن کوچکی است که در آخرین سده شاهنشاهی ساسانیان نوشته و در آن نام شهرهای ایران آورده شده است. این متن ارزشمند در کنار اسناد دیگری همچون سنگنبشته‌های شاپور یکم و کرتیر، نشان می‌دهد که ایرانیان به موجودیت تاریخی و سرزمینی(جغرافیایی) خود آگاهی داشته‌اند.

رشته‌توییت از ع.ششگلانی

@TwitterMamnoe
‏مضحکه جدید برای سرگرمی
میر قلی خان و سرفراز و یاشار سلطانی و یک لشکر دیگر ازچپ و راست
و خارج کردن چند زونکن از ایران به عمان
هیچ کدام از اینها
کوچکترین ارتباطی با ما ندارد
مطلب ما چیزی دیگر است
مطلب اینست به هر ترتیبی که صحنه آرایش شد
دعواهای "سیاسی" درون حکومت به ما ربط ندارد

OrdinaryMan

@TwitterMamnoe
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
لزوم شکستن کلیشه‌ها - 2

✳️ غیبت «ملی‌گرایی» و «ایران‌دوستی»، در کارنامه مصدق:
بزرگ‌ترین سوءتفاهم در مورد مصدق و جبهه ملی، از نام آن ناشی می‌شود. پسوند «ملی» در نام این تشکل سیاسی، معنای ملی‌گرایی و ناسیونالیسم را در ذهن متبادر می‌کند. به ویژه اینکه، تشابه نام این تشکل با نام چند حزب ناسیونالیست در اروپا، از جمله فرانسه، بیشتر از همه به این سوءتفاهم دامن زده است. باید توجه داشت که پسوند «ملی» در نام تشکل «جبهه ملی ایران»، بیشتر به معنای «فراگیر»، «سراسری» و امثالهم بود، نه در معنای «ملی‌گرایی»! وگرنه یک «جبهه» سیاسی که گروه‌های چپ و اسلام‌گرا را در خود جای داد، به تنها چیزی که متّصف نبود، «ملی‌گرایی» بود. از طرف دیگر، نه مصدق و نه اطرافیان آن، مولد هیچ پارادایم فکری درباره ناسیونالیسم نبودند. یک کتاب و حتی یک مقاله هم از اعضای این گروه درباره صورت‌بندی «ناسیونالیسم ایرانی» در آن دوره در دست نیست. همان‌طوری‌که از نام این تشکل پیداست، یک حزب در معنای کلاسیک آن نبود، بلکه یک «جبهه» و یا بلوک سیاسی بود که اتفاقاً در یک برهه خاص و برای اهداف سیاسی خاص تشکیل شد، ریشه اولیه شکل‌گیریِ آن، تحصن مخالفان قانون انتخابات بود.
از طرف دیگر، شایسته است بدانیم که «ملی‌گرایی» یا «ناسیونالیسم» در معنای غربی آن برای وضعیت ایران، موضوعیتی ندارد. از آنجا که ایران به عنوان «میهن» و «ملت» تکوین یافته است و تکوین آن با موارد غربی تفاوت‌های اساسی دارد. لذا در ایران، «میهن‌دوستی»، در معنای دوست‌داشتن میهن و هم‌میهن و تلاش برای پیشرفت، و ارتقاء جایگاه آن معنا دارد، نه «ملی‌گرایی» در معنای غربی آن، که خاصیت دینی و قومی و نژادی دارد. در فرهنگ و تمدن ایران‌زمین، به اندازه کافی، مواد خام برای میهن‌دوستیِ خردمندانه و در عین حال ضدنژادپرستانه و ضدقوم‌گرایانه، و بی‌طرف در قبال دین، وجود دارد. و لزومی به ورود ایدئولوژی که با شرایط آن تطابقی ندارد، نیست.
جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران، تحلیل جالب و بدیعی در این باره دارد:
«اصطلاح «ملّی‌گرایی» از راه ترجمه از زبان‌های اروپایی وارد زبان فارسی شده است و معنای درستی ندارد. معادل این ترکیب، که در زبان فارسی جعل جدید است، در زبان‌های اروپایی تاریخی دارد که در ایران شناخته شده نیست، سبب این‌که ایرانیان خود را به عنوان ملّتی واحد فهمیده، اما واژه‌ای برای آن جعل نکرده‌اند، این است که روند تبدیل به ملّت در ایران امری طبیعی بوده است. تحول مضمون معنایی واژه nation در زبان‌های اروپایی با آغاز روند تجزیه‌ امپراتوری مقدس هم‌زمان است. در امپراتوری مقدس، سیاست اقوام مسیحی عین دیانت آنان بود، یعنی همه‌ اقوام مسیحی گروه‌های دینی در درون respublica christiana بودند، اما از زمانی که رخنه‌ای در ارکان سلطنت پاپی و امپراتوری افتاد، سیاست اقوام اروپایی، که به تدریج به «ملّی» شدن میل می‌کرد، عین دیانت آن‌ها نمی‌توانست باشد. سیاست ایرانیان، هرگز، عین دیانتِ خلافت نبود. تصریح محمدبن‌جریرطبری، مبنی بر این‌که تاریخ ایرانیان تداومی خلاف‌آمدعادت داشته، به معنای آن است که تاریخ ایران پیوسته تاریخ «ملّی» بوده است. در واقع، معادل دقیق برای واژه‌ nation در زبان‌های اروپایی، به لحاظ مضمونی و نه واژگانی، نه «ملّت» که «ایران» است که از کهن‌ترین زمان‌ها تا کنون مضمون واحدی داشته است. ایرانیان «ملّیت» خود را در نام کشور خود فهمیده‌اند. در ایران، به عنوان کشور، پیوسته، «ایرانْ» عینِ «ملّت»ِ ایران بوده‌است.» (جواد طباطبایی، «دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران، ص 55)

در اندیشه و منش سیاسی شخص مصدق، نه «ملی‌گرایی» در معنای غربی آن دیده می‌شود و نه میهن‌دوستیِ خردمندانه ایرانی. با مروری به گفتار سیاسی مصدق، می‌توان دریافت که او بیشتر دلبسته مناسبات اشرافی سنتی ایرانی، مذهب تشیع، و خاندان قاجار بود، در منش سیاسی خود رگه‌هایی از هوچی‌گری و عوام‌فریبی و تجددستیزی هم داشت. او در مواردی با تجدد و تأسیس نهادهای مدرن مخالفت می‌ورزید. مخالفت‌های سرسختانه مصدق با اقدامات علی‌اکبرخان داور در تأسیس دادگستری نوین در ایران، گواه مهمی بر این مدعاست. وی در یکی از جلسات مجلس، صراحتاً به داور هشدار می‌دهد که «باید مملکت را همیشه اصل اسلامیت حفظ کند فقط، ...» (باقر عاقلی، «داور و عدلیه»، ص 149)، به قیود «باید»، «همیشه» و «فقط»، در این قسمت از سخنرانی توجه کنید.
مصدق، ترجمه کتاب «سرگذشت فلسطین»، توسط اکبر هاشمی رفسنجانی را تحسین، و برای انتشار آن کمک مالی کرد. اما کتاب هدیه همایون صنعتی‌زاده درمورد تخت جمشید را پس فرستاد! مصدق در جلسه 173 مجلس چهاردهم، از اقدامات دولت قوام در برخورد با فرقه تبهکار و تجزیه‌طلبِ پیشه‌وری انتقاد کرد. و دهها نمونه دیگر! چنین شخصی، با هیچ متر و معیاری، «ملی‌گرا» و حتی «ایران‌دوست» محسوب نمی‌شود.

@mohebbisbs

ادامه 👇
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
برخلاف تصور خیلی‌ها، ایده ملی شدن نفت، ابتکار مصدق نبود. خود مصدق در خاطرات خود، فکر اولیه را متعلق به حسین فاطمی می‌داند. اما قرینه دیگری، برای اثبات این ادعا وجود ندارد. اولین شخصی که در تاریخ نام او به عنوان پیشنهاددهنده اولیه مطرح است، غلامحسین رحیمیان نماینده قوچان در مجلسی چهاردهم است. جالب‌تر اینکه او بعد از پیشنهاد این طرح، از مصدق می‌خواهد که از آن حمایت کند، اما مصدق، می‌گوید: «نمی‌توانیم این قرارداد را یک‌طرفه فسخ کنیم.»
بعد از مخالفت نمایندگان مجلس پانزدهم با قرارداد الحاقی گس-گلشائیان دوباره این ایده مطرح شد. در این برهه، مصدق، در قلعه احمدآباد بود و حضوری در صحنه نداشت. به گواهی تاریخ، مصدق، تا یک سال و نیم، پیش از ملی‌شدن نفت، اصلاً موافق آن نبود. مصدق در یک نامه‌ای خطاب به اععضای کمیسیون نفت که تصویر آن در خاطرات حسین مکی (ص 184) منتشر شده، از هیأت مذاکره‌کننده ایرانی، می‌خواهد که به شش شیلینگ سهم ایران رضایت دهند ولی پول را بصورت اسکناس دریافت نکنند، بلکه به شکل طلا دریافت کنند تا با اسکناس کاغذی کلاه سرشان نرود! این نهایت ابتکار مصدق در پرونده نفت بود.

@mohebbisbs

ادامه 👇
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
لزوم شکستن کلیشه‌ها - 3

✳️ واقعه موسوم به «ملی کردن صنعت نفت ایران»، نتیجه یک ایده مغشوش وارداتی بود.
برخلاف تصور خیلی‌ها، فکر ملی کردن نفت، ابتکار مصدق نبود. خود مصدق در «خاطرات و تأملات»، فکر اولیه آن را متعلق به حسین فاطمی می‌داند. اما قرینه و سند دیگری، برای اثبات این ادعا وجود ندارد، یعنی در هیچ سند و یا منبع دیگری که نشان دهد فاطمی، در جلسه‌ای در مجلس و یا در یک نوشته مستقل این حرف را زده باشد وجود ندارد. اولین شخصی که در تاریخ، نام او به عنوان پیشنهاددهنده اولیه «ملی کردن نفت» مطرح است، غلامحسین رحیمیان نماینده قوچان در مجلسی چهاردهم است. جالب‌تر اینکه او بعد از پیشنهاد این طرح، از مصدق می‌خواهد که از آن حمایت کند و طرح او را امضاء نماید، اما مصدق شدیداً با این طرح مخالفت کرده و صراحتاً می‌گوید: «نمی‌توانیم این قرارداد را یک‌طرفه فسخ کنیم.»
بعد از مخالفت نمایندگان مجلس پانزدهم با قرارداد الحاقی گس-گلشائیان دوباره بحث ملی کردن نفت، این بار بطور گسترده‌تر مطرح شد. مصدق در آن برهه، در احمدآباد بود و حضوری در صحنه نداشت. به گواهی تاریخ، مصدق، تا یک سال و نیم، پیش از ملی‌شدن نفت، اصلاً موافق آن طرح نبود و حتی در جریان بحث‌های جزئی پیرامون آن هم نبود. وی در یک نامه‌ای خطاب به اعضای کمیسیون نفت که تصویر آن نامه در خاطرات حسین مکی (ص 184) منتشر شده، و ضمیمه این پست هم هست، از هیأت مذاکره‌کننده ایرانی می‌خواهد که به شش شیلینگ سهم ایران رضایت دهند، ولی برای اطمینان، پول را بصورت اسکناس دریافت نکنند، بلکه به شکل طلا دریافت کنند تا کلاه سرشان نرود! این نهایت ابتکار مصدق در پرونده نفت بود!
به نظر می‌رسد مصدق حتی تا سال 1329 و چند ماه مانده به تصویب قانون ملی شدن نفت هم، اعتقادی به آن نداشت، بلکه از این ابزار به عنوان نردبانی برای تهییج توده‌ها، هیجانی کردن فضای سیاسی، و در نهایت، رسیدن به قدرت استفاده کرد.
علاوه بر اینکه مبنای مسأله ملی کردن نفت، غلط بود، و خود مصدق هم در بحث‌های اولیه آن حضور چندانی نداشت و در میانه مباحث هم مخالف بود، نکته دیگری هم وجود دارد و آن اینکه اساساً خواست ملی کردن صنعت نفت، نه برآمده از میهن‌دوستیِ حامیان آن، و نه از الزامات حقوقی قرارداد «شرکت نفت ایران و انگلیس»، بلکه یک بحث وارداتی از غرب بود. این خواست، بعد از جنگ جهانی دوم، و رقابت بین شرکت‌های بزرگ نفتی جهان، به ویژه رقابت بین دو جریان راکفلری و روتشیلدی ایجاد شد. مطالعه کتاب مهم «اسرار نفت»، (نوشته ژان دولونه و ژان میشل شارلیه، ترجمه ژاله علیجانی، نشر خامه)، برای فهم این مطلب به شدت توصیه می‌شود. بحث ملی کردن صنایع بزرگ بعد از جنگ جهانی دوم، حتی در خود انگلستان هم اجرا شد. دلیل آن هم روشن بود. بخاطر هزینه‌های کمرشکن جنگ جهانی دوم، خزانه بسیاری از دولت‌های غربی شرکت‌کننده در این جنگ خالی شده بود، و نیاز به منابع مالی داشتند. در حالیکه در ایران، اساساً چنین الزاماتی شکل نگرفته بود و اصلاً چیزی به نام «صنعت نفت»! در ایران وجود نداشت که «ملی» شود! چیزی که «ملی»، و در حقیقت «مصادره» شد، اموال «شرکت نفت ایران و انگلیس» بود. چیزی که در ایران بود، سکوهای حفاری و چند پالایشگاه بود که شرکت ساخته بود و اداره می‌کرد. و بعد از مصادره، سودی هم عاید کشور نکرد، چون تکنولوژی استفاده از آنها در ایران نبود. حتی در زمان کنونی هم ما چیزی تحت عنوان «صنعت نفت» نداریم! آیا یک پالایشگاه می‌توانیم بسازیم؟! بدون تزریق سرمایه و تکنولوژی غربی، مخازن نفتی ایران هم تضعیف و یا نابود می‌شوند!
شرکت‌های نفتی آمریکایی، در آن برهه، در کشورهایی چون عربستان و ونزوئلا، قراردادهای منصفانه پنجاه-پنجاه منعقد می‌کردند، این شرکت‌ها بر مبنای قوانین تجارت عادلانه نمی‌توانستند با شرکت نفت ایران و انگلیس رقابت کنند، زیرا این شرکت پول زیادی برای «بهره مالکانه» نمی‌داد. کسی که با الفبای حقوق تجارت بین‌الملل، آشنا باشد، می‌تواند بفهمد که این شرکت‌ها چه فشاری به دولت آمریکا وارد می‌کردند که وضعیت رقابت در جهان را عادلانه کند. آنها اجازه نمی‌دادند قوانین عادلانه رقابت و تجارت با مفت‌خوری انگلیسی‌ها آسیب ببیند‌. رزم‌آرا هم در آستانه توافق با شرکت نفت ایران و انگلیس با قاعده منصفانه پنجاه-پنجاه بود. انگلیسی‌ها در آن فضا، مجبور بودند که قاعده تنصیف را بپذیرند. دقیقاً به همین دلیل است که آمریکایی‌ها، ابتدا از واقعه موسوم به «ملی شدن صنعت نفت ایران» حمایت کردند. چون رقیب قَدَری که بزرگ‌ترین شرکت نفتی جهان بود را زمین‌گیر کرده و نفت ایران را در بلاتکلیفی قرار داد.

در بخش بعدی این سلسله یادداشت‌ها که احتمالاً آخرین بخش آن خواهد بود، منافع قاعده حقوقی «تنصیف قرارداد»، و مضرات «ملی کردن صنعت نفت»! و اجرای غلط آن توسط مصدق و دولت او خواهم پرداخت.

https://t.me/mohebbisbs/4583

@mohebbisbs

ادامه 👇
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
لزوم شکستن کلیشه‌ها - 4

✳️ زیان‌های واقعه موسوم به «ملی کردن صنعت نفت» - قسمت اول

شوربختانه، کثیری از نخبگان ایرانی هم برداشتی سطحی از تحولات چندلایه و چندبُعدی و پیچیده سیاسی و اجتماعی دارند. بر عوام حرجی نیست، هیچ جای دنیا، عوام آگاهی کامل ندارند و لزومی هم ندارد که داشته باشند. اما چرا نخبگان، به سان پخمگان، برای مسایل پیچیده و چندلایه، توضیفات و تبیین‌هایی ساده و سطحی و دم‌دستی ارائه می‌کنند؟! انقلاب بهمن 1357، دقیقاً نتیجه پخمگییِ جریانِ نخبگیِ ایرانی در دهه‌های سی و چهل و پنجاه بود.
یکی از تحولاتی که نزدیک به 70 سال است که تبیین‌های سطحی از آن، چندین نسل ایرانی را گمراه کرده است، واقعه موسوم به «ملی کردن صنعت نفت ایران»! است. این واقعه تاریخی و حواشی پیرامون آن، گفتمان‌های سیاسی ایرانی در 70 سال اخیر را تحت تأثیر قرار داد. رومانتیسم سیاسی (که بیشترین استعداد خلق «فاجعه سیاسی» را دارد) به همراه افسانه «استقلال» که مبتنی بر غرب‌ستیزی (یا بقول خودشان استعمارستیزی) را وارد ادبیات سیاسی ایرانی کرد، ریشه بسیاری از بدبختی‌ها و توسعه‌نیافتگی‌ها در ایران شد. هیچکس هم نپرسید که، کدام «ملی»؟! کدام «صنعت نفت»؟! در قسمت قبلی، تأکید شد که تب «ملی کردن صنایع»، به خاطر اقتضائات اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم، در غرب بالا گرفت و این تب به خاورمیانه هم سرایت کرد، حال آنکه آن اقتضائات مطلقاً در خاورمیانه نبود. غافل از اینکه، در آن دوره، صنایعی که در غرب «ملی» شدند، تکنولوژی اداره آن صنایع هم کم و بیش در آن کشورها، موجود بود. اما دقیقاً کدام تکنولوژی و مهارت علمی، برای اداره تأسیسات نفتی ساخته شده در ایران موجود بود؟! بعد از تصویب قانون ملی کردن نفت، همه تأسیسات نفتی ساخته شده، از جمله، پالایشگاه آبادان، که در آن زمان، بزرگترین پالایشگاه جهان بود، بلااستفاده ماند، پالایشگاهی که با پول نفت ملت ایران ساخته شده بود!
از عوام‌الناس که انتظاری نمی‌رود، اما یک نخبه که در مورد قضیه نفت ایران، دست به نظریه‌پردازی می‌زند، حداقل باید یکسری معلومات اولیه در مورد قراردادهای نفتی کسب کند و صرفاً با تکیه بر کلیشه‌های تاریخی تحلیل نکند.
اولین قرارداد نفتی ایران، در قالب «امتیاز» منعقد شد. مظفرالدین شاه قاجار، در سال 1901، امتیاز استخراج نفت ایران را به یک بازرگان انگلیسی بنام ویلیام ناکس دارسی اعطا کرد. و مقرر گردید که وی اختیار اکتشاف و استخراج نفت در پهنه‌ای به وسعت یک میلیون و دویست هزار کیلومترم مربع از خاک ایران را داشته باشد و 16 درصد از سود سالیانه حاصل از این کار را به دولت ایران بدهد. دارسی، تیم اکتشافی خود را وارد ایران کرد و حدود 7 سال تلاش آنها بی‌نتیجه ماند. آنها در دهها نقطه از ایران، اقدام به حفاری کردند، اما به نفت نرسیدند. قرارداد دارسی، در آستانه فسخ شدن بود. تا جایی که دارسی، بخش بزرگی از سهام خود را به شرکت نفت برمه (شرکتی انگلیسی در هند) فروخت. عملیات‌های اکتشاف و حفاری ادامه یافت، و مسئولان شرکت، در آستانه ناامیدی کامل و ترک ایران بودند تا اینکه، با فوران نفت در جریان یکی از عملیات‌های حفاری، در مسجدسلیمان، در ماه مه 1908، تلاش‌های چندین ساله شرکت به ثمر نشست. بعد از این موفقیت، دارسی و سهامداران دیگر، تصمیم به تأسیس یک شرکت مستقل کردند و نام این شرکت را «شرکت نفت ایران و انگلیس» نهادند. این شرکت بعد از «ملی»! شدن نفت در ایران، به شرکت بریتیش پترولیوم (BP) تغیر نام یافت. که در حال حاضر جزو 7 کارتل بزرگ نفتی جهان است.
قرارداد دارسی، 60 ساله بود، یعنی مظفرالدین شاه، امتیاز استخراج نفت در یک میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع از پهنه خاک ایران را در قبال سود سالانه 16 درصدی، در اختیار دارسی قرار داده بود. نکته مهم‌تر و تأسف‌بارتر اینکه، سود سالانه، بعد از کسر مالیات، به ایران داده می‌شد، از آنجا که شرکت نفت ایران و انگلیس در بریتانیا ثبت شده بود و براساس قوانین تجارت بریتانیا، 25 درصد از سود این شرکت، به عنوان مالیات به دولت بریتانیا پرداخت می‌شد. و سهم ایران، بعد از کسر این سود محاسبه می‌شد. یعنی عملاً 11 درصد از سود سالانه نصیب ایران می‌شد.
بعد از سقوط قاجاریه، رضاشاه به دنبال لغو این قرارداد بود. و بعد از سال‌ها مذاکره و چانه‌زنی، موفق به لغو امتیاز دارسی شد و قرارداد جدید در سال 1933 با شرکت نفت ایران و انگلیس منعقد کرد و سهم ایران را از سود سالانه شرکت، از 11 درصد به 30 درصد افزایش داد و مقرر گردید که سهم ایران، قبل از واریز مالیات پرداخت شود، یعنی رضاشاه، عملاً سهم ایران را سه برابر کرد. این قرارداد در آن دوره و در مقاتیسه با قراردادهای مشابه در جهان، یک موفقیت بزرگ محسوب می‌شد. و تنها یک ایراد داشت و آن اینکه، حساب و کتاب شرکت، عملاً دست انگلیسی‌ها بود.

@mohebbisbs


ادامه 👇
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
لزوم شکستن کلیشه‌ها - 5

✳️ زیان‌های واقعه موسوم به «ملی کردن صنعت نفت» - قسمت دوم

در آستانه پایان جنگ جهانی دوم، شرکت‌های نفتی آمریکایی، در عربستان و نزوئلا، قراردادهای منصفانه پنجاه-پنجاه امضا کردند و این اخبار به ایران هم رسید، و خواست‌ها برای اصلاح قرارداد 1933 افزایش یافت. در بخش 3 این یادداشت، با استناد به دست‌خط مصدق (که در کتاب خاطرات حسین مکی آمده است)، ثابت شد که مصدق اساساً نه با «ملی کردن» نفت موافق بود و نه حتی برای اصلاح اساسی قرارداد 1933 ایده حقوقی خاصی داشت. بلکه تنها ابتکار او این بود که سهم ایران، به صورت شمش طلا دریافت گردد نه اسکناس! مصدق فقط در چند ماه پایانی سال 1329 و به قصد تغییر فضای سیاسی ایران و کسب قدرت، دست به این کار زد و قرارداد را از بیخ فسخ کرد.
جبهه ملی و مصدق، در این راه، از ابزار شرم‌آور جنایت هم استفاده کردند و با قتل نخست‌وزیر مستقر کشور و ایجاد رعب و وحشت، این قانون را به تصویب مجلسین رساندند. جریان برنامه‌ریزی ترور در جلسه جبهه ملی، در بخش 1 این یادداشت به تفصیل توضیح داده شد. جالب است که تا قبل از ترور رزم‌آرا، اکثریت منجلس با ملی کردن مخالف بود و بعد از ترور و ایجاد فضای رعب و وحشت، این قانون ضد ملی و پوپولیستی به تصویب رسید.
واقعه موسوم به «ملی شدن صنعت نفت»! به «نتایج مخربی» برای کشور انجامید و جبهه ملی در پیش گرفتن این سیاست «باورهای نادرستی» داشته است. در آن سال‌ها، نوعی تفکر در ایران نضج گرفت که آمیخته‌ای از بومی‌گرایی افراطی و سوسیالیسم بود که پایه‌های اصلی‌اش را اجنبی‌ستیزی و دولت‌محوری تشکیل می‌داد. در چنین فضای فکری و احساسی بود که افرادی همچون مصدق با استفاده از شعارهای پوپولیستی، موفق شدند سررشته افکار عمومی‌ را در دست گیرند. سیاست‌ورزی مصدق دقیقا از این سنخ بود. مصدق علاقه داشت همواره پیشتاز حرکت عوام باشد. در این فضا، محمد مصدق موفق شد نبض حساسیت افکار عمومی‌ را در دست گیرد. او به صراحت، خارجی‌ها به ویژه انگلیسی‌ها را مسبب همه بدبختی‌های مردم می‌دانست. با طرح چنین شعارهایی، مصدق رهبری جریانی را برعهده گرفت که ما به عنوان جبهه ملی می‌شناسیم.
جمله معروف رزم‌آرا که تنفر خیلی ها را برانگیخت، در واقع یک واقعیت تلخ بود: «ملت ایران از ساختن لوله‌هنگ عاجز است چطور می‌تواند مسائل تکنیکی و فنی و اقتصادی نفت را خود اداره کند؟» اما همین جمله او، به روحیه حساس و رومانتیک ایرانیان برخورده است و هنوز هم خیلی‌ها او را بخاطر آن نبخشیده‌اند. هرچند لحن استهزاءآمیز رزم‌آرا هم در به وجود آمدن این حس تنفر دخیل است. اما الان به عینه شاهد هستیم که مسایل فنی و تکنیکی صنعت نفت و گاز ایران در زمان کنونی هم بدون سرمایه‌گذاری و تکنولوژی کشورهای پیشرفته، قابل اداره کردن نیستند. در ماههای اخیر و به دنبال تشدید تحریم‌های آمریکا، حتی در مورد تأمین پوشک نوزادان هم چندین ماه به مشکل برخوردیم! حقیقت این است که باید از این رخوت 70 ساله که مصدق آن را به جامعه ایران تزریق کرده است، خارج شویم و واقعیت را بپذیریم. عقلانیت و میهن‌دوستی اقتضا می‌کند که برای توسعه میهن، علم و فن روز را از خارج وارد کنیم و از تلقی‌های ایدئولوژیکی چون خودکفایی و بومی‌گرایی افراطی، دوری گزینیم.
استدلال رزم‌آرا در آن دوره، کاملاً درست و واقع‌گرایانه و میهن‌پرستانه بود. او دنبال افزایش سهم ایران و شفاف کردن قرارداد بود. انگلیسی‌ها، سابقه حضور 50 ساله در صنعت نفت ایران داشتند و تمام تأسیسات نفتی در ایران را آنها ساخته بودند و حفظ آنها به نفع ایران و نفت ایران بود. همچنین انگلیسی‌ها، با توجه به تغییر قواعد حقوق تجارت بین‌المللی نفت در جهان، مجبور بودند که به قرارداد منصفانه و شفاف‌سازی حساب‌های شرکت تن در دهند.
اما مصدق و جبهه ملی، با تصویب قانون ملی کردن نفت، این قرارداد را بجای اصلاح، از بیخ و بن فسخ کردند. این فسخ، هیچ سودی برای منافع ملی ایران نداشت و زیان‌های هنگفتی هم به دنبال داشت. و این کار چیزی جز خیانت نبود.
اولین زیان این بود که بعد از فسخ قرارداد و خلع ید از شکت نفت ایران و انگلیس، تقریباً تمام تأسیسات نفتی ایران تعطیل و بلااستفاده شدند و تا ماهها بعد از برکناری مصدق، ایران سهمی در بازار نفت جهان نداشت.


@mohebbisbs


ادامه 👇
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
لزوم شکستن کلیشه‌ها - 6

✳️ زیان‌های واقعه موسوم به «ملی کردن صنعت نفت» - قسمت سوم و پایانی

دومین و مهمترین زیان به ایران، از بین رفتن سهم و دارایی ایران در شرکت‌های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس بود. این شرکت، حدود 59 شرکت تابعه در نقاط مختلف جهان داشت. با ملی کردن نفت، فقط تأسیسات بلااستفاده آن در داخل کشور «مصادره» (نه «ملی»!) شدند. و سهم ایران از آن 59 شرکت تابعه که ارزش آنها صدها میلیون دلار (که در آن زمان رقم بسیار بزرگی بود) می‌شد، به راحتی آب خوردن و با حماقت مصدق و یارانش، به باد فنا رفت، و از این منظر، زیان بسیار هنگفتی متوجه ایران شد. در حالیکه اگر طرح رزم‌آرا اجرا می‌شد، علاوه بر افزایش سرشار سود ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس، از سود سهام شرکت‌های تابعه هم برخوردار می‌شدیم. در توصیف این خیانت بزرگ مصدق همین بس که، دارایی‌های شرکت در خارج از ایران، ده برابر دارایی‌های آن در داخل ایران بود. که با این واقعه نابخردانه، ایران از همه آنها محروم شد!
زیان مهم دیگر در جریان موسوم به ملی شدن صنعت نفت این بود که در واقع نفت «ملی» نشد، بلکه «دولتی» شد و این واقغعه، نفت ایران را تبدیل به ابزار دولت رانتیر در ایران نکرد. بررسی این مسأله یک ضرورت انکارناپذیر در ایران است. همچنین نقد بومی‌گرایی افراطی و اسطوره استقلال که از ثمرات گفتمان سیاسی مصدق و جبهه ملی است، لازم و ضروری است. تلقی افراطی از بومی‌گرایی و استقلال، به گفتمان سیاسی بعد از انقلاب به شدت سرایت کرد و فرصت‌های زیادی را که برای توسعه ایران فراهم بود، سلب نمود. نخبگان و عوام ما باید بدانند و بفهمند که «استقلال» امری کاملاً نسبی است که در آن هم باید جانب اعتدال و واقع‌گرایی را در نظر گرفت، وگرنه افراط و تفریط در استقلال‌خواهی هم می‌تواند به ضرر میهن تمام شود. مثلاً طرح‌های عجیب خودکفایی در محصولات کشاورزی، که با شعار استقلال، طراحی شد، و نتیجه‌ای جز نابودی اقلیم ایران‌زمین نداشت. و یا سیاست خارجی که آن هم با شعار استقلال اتخاذ شده، بیشترین آسیب را به امنیت ملی و جایگاه و پرستیژ ایران در جهان وارد کرده، و کشور را به شدت تضعیف نموده است. تمام گزاره‌های مرتبط با اسطوره «استقلال‌خواهی» در ایران معاصر، برگرفته از تفکر مصدق و جبهه ملی است که نه تنها هیچ سودی برای کشور نداشته است، بلکه زیان‌ها و خسارات عمده به کشور وارد کرده است.
زیان دیگر اینکه، با «ملی کردن» و بلااستفاده کردن تأسیسات نفتی ایران، رقبای جدید نفتی ایران در منطقه با استفاده از قراردادهای منصفانه پنجاه-پنجاه با آمریکا، ظهور کردند که نخستین آن عربستان سعودی بود. گرچه بعد از برکناری پرهزینه دولت مصدق، طی قرارداد موسوم به کنسرسیوم، سرمایه و تکنولوژی مجدداً به نفت ایران بازگشت، اما بدبینی شرکت‌های نفتی جهان باعث شد که به شفافیت کمتری در قراردادهای خود با ایران تن در دهند. همچنین سیستم صنعت نفتی که شرکت ایران و انگلیس در طول 50 سال در ایران ایجاد کرده بودند، با نظم جدید شرکت‌های طرف قرارداد کنسرسیوم در سال 1954 به هم ریخت، و چندین سال زمان صرف شد تا تأسیسات نفتی ایران به حالت نرمال برگردند و در آن چند سال رقبای نفتی ایران، در بازار نفت جهان پیشرفت زیادی کردند.
در مورد اجرای قانون ملی شدن نفت، بعد از مرگ رزم‌آرا هم ثابت شد که خواست ملی شدن نفت، نه ناشی از میهن‌دوستی و خردگرایی، که ناشی از نوعی فضای پوپولیستی و ایدئولوژیکِ بومی‌گرایانه بود. وگرنه هم روش رزم‌آرا قابل اجرا و به نفع ایران بود و هم پیشنهادهای دیگر از جمله پیشنهاد مشترک آمریکا-بریتانیا، قابلیت اجرا داشت. منتها مصدق به هر قیمتی و با به خطر انداختن منافع ملی، می‌خواست در نزد عوام، به «قهرمان مبارزه با استعمار پیر انگلیس» ملقب شود!
حتی محمدعلی موحد که در کتاب خود، «خواب آشفته نفت»، بارها از مصدق ستایش کرده است، صراحتاً می‌نویسد: «به نظر می‌رسد که موضع منفی مصدق در برابر پیشنهاد تجدیدنظر شده امریکا – بریتانیا اشتباه بود» (ص 379)
منوچهر فرمانفرما کار‌شناس نفت و از نزدیکان و بستگان مصدق هم در کتاب خود، «خون و نفت» نوشته است: «او (مصدق) گفت که این کار به صلاح ملت ایران است. در واقع او بیش از هر کس دیگری در تاریخ به زیان ایران عمل کرد.» (ص 118)
دکتر پرویز مینا از مدیران حقوقی بلند پایه نفت ایران در کتاب «نگاهی از درون به تحولات نفت در ایران» و به نقل از جلال متینی گفته است: به عقیده من بزرگ‌ترین خطا و یا شاید خیانتی که دولت مصدق کرد همین «رد پیشنهاد مشترک» بود. (ص 324)
تقریباً هیچ فرد آگاه در حوزه نفت در آن زمان، موافق ملی کردن نفت، آن هم به آن شیوه فاجعه‌بار و خائنانه نبود. و مصدق، فقط با تکیه بر ویژگی «شیپوری بودن» جامعه ایران، این پروژه پوپولیستی را پیش برد و هیچ دلیلی جز شهوتِ قدرت و شهرت، برای این کار مصدق نمی‌توان متصور شد.

@mohebbisbs

پایان
Forwarded from تأملات یک شهروند ایران، محمد محبی (Deleted Account)
✳️ ضمیمه‌ای بر یادداشت شش قسمتی «لزوم شکستن کلیشه‌ها» درباره قضایای نفت و مصدق:

جالب‌تر اینکه مصدقی‌های دوآتشه، در مورد قراردادهای نفتی عصر جمهوری اسلامی، که بعضاً از قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس هم زیان‌بارتر است، سکوت می‌کنند و بعضاً تعریف و تمجید هم می‌کنند! قرارداد کنسرسیوم در قبل از انقلاب که بعد از برکناری مصدق منعقد شد، با قاعده تنصیف پنجاه-پنجاه بسته شده بود. اما در دایره قراردادهای بای‌بک یا «بیع متقابل» بود. و قراردادهای نفتی بعد از انقلاب هم در مجموع از نوع بیع متقابل بودند و حتی قراردادهای نسل جدید بیع متقابل موسوم به OPC هم از این سنخ هستند. در حال حاضر بسیاری از میادین نفتی و گازی ایران، با همین نوع از قراردادها، در اختیار شرکت‌های گوناگون خارجی هستند، برخی از آنها با نسبت سی-هفتاد به نفع شرکت خارجی بسته شده‌اند. با این تفاوت که در قرارداد شرکت نفت ایران و انگلی، کار اکتشاف و استخراج کل نفت جنوب به یک شرکت واگذار شده بود، اما در زمان کنونی، میادین مختلف نفتی و گازی، به تفکیک میدان‌ها در اختیار شرکت‌های مختلف قرار می‌گیرند.
لبته بخاطر نبود تکنولوژی روز، و نبود سرمایه کلان جهت حفظ میادین نفتی ایران و حفظ میزان تولید نفت، چاره‌ای جز این قبیل قراردادها نیست. وقتی الان نیست، آن موقع هم قطعاً و یقیناً نبود، وقتی الان صنعت نفت «ملی» نیست، به طریق اولی آن موقع هم امکان «ملی» کردن نبود، بگذریم که اساساً در صنعت، آن هم در صنعت کلان و پیچیده‌ای چون نفت، هیچ چیز «ملی» وجود ندارد. حتی در صنایع دیگر از جمله خودروسازی هم همینطور است. گرچه پلتفرم اتومبیل بنز متعلق به آلمان است، اما قطعات آن از چندین شرکت بزرگ بین‌المللی از کشورهای مختلف تأمین می‌شوند.
«استقلال» فقط در اموری چون «حاکمیت ملی» و «تمامیت ارضی» و امثال آن، امری مطلق و بی‌گفتگوست. اما در بقیه مسایل، از جمله، اقتصاد و صنعت، امری کاملاً نسبی است. باید بدانیم که هیچ شانسی، تاکید می‌کنم مطلقاً هیچ شانسی وجود ندارد که کشوری بدون ارتباط گسترده و حتی ادغام در اقتصاد جهانی و ارتباطات کامل و همه‌جانبه با جهان توسعه‌یافته، به رشد و رونق اقتصادی دست یابد. تجربه نشان داده که بدون ارتباط با جهان متمدن، دموکراسی و آزادی در داخل هم شدنی نیست، و دفاع از منافع ملی هم فقط در این پارادایم معنی دارد. کره شمالی، که با افسانه «استقلال»، درها را بسته است، نه اقتصاد دارد و نه دموکراسی و نه «عزت ملی». اما امثال ژاپن و کره جنوبی، با ادغام در اقتصاد جهانی، صاحب همه چیز شده‌اند. و به معنای واقعی کلمه، «پرستیژ ملی» دارند. صدالبته در این فقره هم نباید افراط و تفریط کرد و باید «منافع ملی» مشخص و تعریف‌شده داشت. تا به سرنوشت اروپا و اتحادیه اروپا دچار نشد. آن ملت‌دولت‌های پراحتشام اروپایی، الان چیزی جز چند شرکت تجاری با مسئولیت محدود نیستند. خود اتحادیه اروپا هم در حال تبدیل شدن به یک شرکت تضامنی است!

🔹 لطفاً این سلسله یادداشت‌ها را از قسمت اول تا آخر مطالعه بفرمایید. لینک بخش اول:
https://t.me/mohebbisbs/4581

@mohebbisbs
آنچه که در پی تحقق پروسه مذاکراه رژیم، با آمریکای ترامپ،رخ میدهد.
قبلا باید مثالی زد: ترامپ از برنامه مذاکره مستقیم،با رهبرکره شمالی،در پی آن است.قدرتی (اتم+موشک) را که کیم اون،با توسل به آن،در بین توده مردم،ادعای خدائی می کند.از وی بگیرد.وی در دیدار دوم از کیم اون خواست،به شرط تعطیل یک جا و نه مرحله به مرحله این برنامه،تحریم ها را بر میدارد.چون تنها قدرت کیم اون درین دو نهفته است (و الا از کره شمالی به جز خرابه با راس هرم قدرت زامبی و ملتی زیر خط فقر علف خوار،چیزی باقی نمانده است) پیشنهاد را نپذیرفت و خواهان تعطیل این پروسه بصورت گام به گام گردید.تا طی این مدت،روی اذهان مردم،کارو تبلیغ ، و این برنامه را ،نوعی پیروزی و سروشی از پدر و پدر بزرگ که بگفته وی ،در خورشید جا گرفته اند! نام ببرد.با پوتین هم دیدار کرد.تا وزنه خود را در دیدار آتی با ترامپ بیافزاید.اما پوتین هم از وی مثل معمول،در تعامل با دیگران ،استفاده ابزاری خواهد کرد.آنچه مسلم است.کیم اون در دام افتاده و طی دو دیدار با ترامپ و چند دیدار با مقامات کره جنوبی،مردم کره شمالی،تفاوت جنوب و شمال را دیدند.یا شنیدند.با ادامه این روند،مرگ رژیم کره شمالی حتمی است.چون راهی نمانده و تغییر ماهیت اش یعنی مرگ،و اما :
فرض کنیم،سیگنال ها،آه و ناله ها،غلط کردم ها، واسطه شدن ها و پیغام های عاشقانه پنهانی رژیم تهران به تیم ترامپ،تحقق پذیرفته و مذاکراتی آغاز گردد،آنچه که در مورد جمهوری اسلامی رخ میدهد،این است:
-اگر رژیم ،چهار دهه دوام آورده ،بخاطراتخاذ سیستمی (سیستم ونه دولت-ملت)است.که خود از آن به عنوان راس(پدر خوانده) مقاومت،یاد می کند.یعنی در راس این سیستم خود رژیم است .که یک رژیم معمولی نیست و در حوزه تعریف کلاسیک دولت معمولی همچون 194 عضو سازمان ملل متحد،قرار ندارد.یک حاکمیت دولت-ملت نیست،بلکه یک سیستم مافیایی قدرت، متشکل از چند خانواده وابسته به هم است.که عمدتا، غیر ایرانی با ریشه عربی، یا عراقی الاصل اند و در حال انقلاب،ادامه آن،با قصد و عمل به صدور آن در جهان،که به پروسه ملت، بعنوان امت ،می نگرد و ایران مرکزیت این امت را داشته و شاخه های مقاومت ،از یمن تا افغانستان و عراق و سوریه.....سپس آفریقا،آسیا،آمریکای لاتین،پیش میرود.اعضای مقاومت با مرکزیت تهران هم عبارتند از: رژیم سوریه،حوثی های یمن،طالبان،فاطمیون،زینبیون، حزب الله، حماس،جهاد اسلامی،حشد الشعبی،بخشی از القاعده و داعش..تا جهاد کشمیر...در نتیجه اولین شرط آمریکا این خواهد بود.که رژیم از جلد جهاد و مقاومت خارج و وارد جرگه دول طبیعی و خانواده بین المللی،گردد.این امر،یعنی تعطیلی بساط سپاه به عنوان بازوی جهادی مقاومت جهت صدور انقلاب و به حال خود رها کردن همه اعضای مقاومت های کوچک و پراکنده اطراف خود و پذیرفتن ادب زندگی متمدن همچون یک دولت معمولی در جامعه جهانی،اینجا اولین سئوالی که پیش می آید.این است.که پس قانون اساسی مقاومت خود را چه کند؟ ملغمه ای که در آن همه چیز غیر متعارف هست.اما از پروسه دولت-ملت خبری نیست.بلکه انقلاب دائم براساس مقاومت و جهاد برای صدور آن به جهان است.اگر مافیای قدرت ، تغییر این قانون اساسی را ،برای ایجاد یک دولت معمولی،نپذیرد.بلافاصله ترامپ یا نماینده وی همچون دیدار دوم با کیم اون جلسه را ترک می کند.قبول تبدیل شدن به یک دولت معمولی هم یعنی تعطیلی تمام این بساط سرکوب داخلی و خارجی و نیز تعطیلی پروژه اتم و موشک پرانی و غیره.اکنون جند سئوال باقی ماند:
1- رژیمی که دکترین اش ساختن دشمن فرضی در خارج و به بهانه جنگ با آن سیاست سرکوب در داخل است.با این تغییرات 180 درجه ای ،دیگر چیزی ازش باقی می ماند؟
2-برای انجام و تحقق این پروسه و تغییر،وقت کافی و زمان لازم است.آیا چهل سال ظلم و جنایت علیه ملت ،دیگر وقت و فرصتی برای رژیم ،باقی گذاشته که مردم ساکت مانده و کاری نکنند و منتظر بمانند که رژیم پایه های قدرتش را به سبک دیگری تحکیم نماید و اصولا آیا مردم دیگر به این چوپان دروغگو و شعبده هایش ،بها میدهند یا باور می کنند؟!
آنچه رخ میدهد این است:
1- آیا در اثنای مذاکرات که رژیم سعی خواهد کرد .خود را مردمی و خواهان تغییر نشان داده و سرکوب مردم را تعطیل نماید.مردم از فرصت طلایی و این نقطه ضعف اجباری رژیم،استفاده نخواهند کرد؟
2- از طرفی،رژیم در حال مذاکراه و پذیرش قواعد آن و ورود به بازی جدیدی که تا حال تجربه نکرده و گیج و منک در پی اجابت دستورات از خارج است.آیا این خلاء سرآغاز فروپاشی اش نخواهد شد؟
3- حتی اگر مذاکره نکند و از ترس اتفاقات فوق،رویه جاری را ادامه دهد.باز هم به شکل های مختلف از بین میرود.از جمله:
1-نیکولای چائشسکو دیکتاتور رومانی،همچون جمهوری اسلامی انواع و اقسام نیروهای امنیتی و سرکوب نظامی انتظامی را داشت.اما بطور غیر منتظره و با یک جهش و قیام مردمی یک شبه از هم پاشید و اعدام شد.
2-آنچه که در مصر رخ داد و
السیسی برای نجات مصر و مصری ها از دست افراطیون اخوان برهبری محمد مرسی وارد میدان شد و مردم نیز به وی پیوسته کشورشان را از جمهوری اسلامی دومی که در حال شکل گیری بود. نجات دادند.
3- و دهها مثال دیگر در منطقه و جهان و در طول تاریخ هم در ایران و هم سایر نقاط جهان.
نتیجه:رژیم هر کاری کند و هر زوری بزند، به بن بست پایان و آخر خط رسیده است.

علی اکبر امیدمهر

@TwitterMamnoe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏شبکه ی ‎#من_و_تو
دیروز ( با گزارشی سفارشی ) مدعی شد : ک مردم ایران خواهان مذاکره هستند
امروز مدعی شد : قهرمانی ‎#صدف_خادم توی ی مسابقه ی غیر رسمی بوده و شیطنت رسانه ای باعث بزرگ شدن این موضوع شده.
این آیت الله " فردا " با پخش اذان و مناجات ب استقبال ماه مبارک رمضان خواهد رفت. 😑

Voodi

‏کافی بود ‎#صدف_خادم به جای اینکه سالها تمرین کنه و به سطحی از توانایی برسه که یک قدم بزرگ به نمایندگی از زنان ایرانی برداره، ساعت 7صبح در بلوار قیطریه
یک روسری سفید دستش بگیره
بعد میدیدی چطور همین جماعت
#منوتو سقف آسمون رو پاره میکردند که آی حماسه قرن..

Ordinary Man

@TwitterMamnoe
‏این بشکه عن رو زیاد گنده کردن! اینم یه مزدور بله قربان گوی یه ارباب دیگس! تئوریسین! مغز محاسبه گر! استراتژیست! این نهایت بتونه محاسبه کنه بیسکوئیتشو چقد تو چای نگه داره که وا نره!
نه عزیزم باور کن ما اونقد مردم باسواد و آگاهی نیستیم که نیاز به متخصص واسمون باشه!
#دیگه_تمومه_ماجرا

Shayan Shahnazi

@TwitterMamnoe
‏جدا این من و تو چرا این مادربخطا نجاح را دعوت میکنه، این دیوث اصلا فارسی نمیتونه حرف بزنه! چرا به این دیوث که ایرانی هم نیست باز تریبون میدن اونم برای یه بحث داخلی ایران !
همین الان برنامه روبرو

Patollah

@TwitterMamnoe