پادشاهی‌خواهان توئیتر
919 subscribers
20.5K photos
9.24K videos
158 files
34.4K links
روشنگری تنها راه نجات بشریت از شر خرافه است.
Download Telegram
‏تقریبا 2 سال ِ آخر دانشگاه رو با مجید میرفتم و میومدم
وضعیت مالی خوبی داشتن
چند بار تایلند رفته بود
از رابطه ش با زن های شوهر دار و بی شوهر میگفت
از اینکه دوست داره حتما 10 محرم تو هیئت علی اصغر باشه حرف میزد
نماز نمیخوند
عرزشی نبود
ضد نظام هم بود

تحلیل ِ اینکه چی بود برام سخته

https://twitter.com/PEDIiISH/status/1037767342137270278?s=19
‏اجازه بدید استفراغ کنم روی قوانین اسلامی که خواهر من بعد ۳۳ سال زندگی، با فوت همسرش بخاطر نداشتن فرزند که اونم مشکل همسرش بود و به پاش موند الان باید نگران از دست دادن خونه و زندگیشم باشه

https://twitter.com/Leylabayandory/status/1037752666137538562?s=19
‏گاوهای مقیم طویله شورای اسلامی دیروز دو تصمیم مهم گرفتند. اول اینکه با بررسی طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی مخالفت کردند. دوم اینکه با بررسی فوری طرح شفاف شدن آرای نمایندگان مخالفت کردند. ‎#فردای_براندازی میشه اموال همه گاوهای ادوار طویله شورای اسلامی و گوساله‌هاشون رو مصادره کرد؟

https://twitter.com/SGhasseminejad/status/1037284138162651136?s=19
‏بسیاری از مردم بریتانیا فقیر هستند و سردشان است آیا شما و شیخ نشینان عرب با آنها دشمنی دارید؟چه نفعی به شما میرسد اگر اقتصاد بریتانیا ضعیف باشد؟ https://t.co/SqSQDuGFCB
‏یکی از ضعف هایی که شاهنشاه همیشه گوشزد میکرد،اطلاع رسانی بود،بزرگترین پروژه های اجرا میشد،ولی پوشش رسانه ای ضعیف بود.

کاری که رژیم آخوندی خوب انجام میده
یک سرویس بهداشتی میسازد و صدبار در تلویزیون،رادیو،روزنامه،مجله و... اعلان میکند https://t.co/PmObqZXWY8
‏ممد نبودی ببینی خرمشهر رو گرفتیم مشهد رو دادیم
دوست مهندسم پریشب رسیده مشهد تا صبح با خانواده کل هتل های کوچک و بزرگ مشهد رو پا زده حتی مسافرخانه و حسینیه ها را ولی یک اتاق کوچک هم پیدا نشده، سقوط ریال و عیش و نوش و خوشگذرانی مفت عرب‌های عراقی که مشهد کاملا در تصرف شون هست.

https://twitter.com/RefaeiMahdi/status/1037948043968933888?s=19
‏در ۲۴ شهریور سال ۱۳۴۴، لقب آریامهر، که توسط صادق رضازاده شفق پیشنهاد شده بود، طی یک نشست مشترک تاریخی در مجلسین سنا و شورای ملی به شاه داده شد.
آریامهر به معنای خورشید آریاییان بوده و به پاس خدمات ۲۴ ساله شاهنشاه، این لقب به او اعطا شد.
-احترام به تاریخ و عظمت ایران یعنی همین.... https://t.co/R7ufA357xz
‏منشن یک دوست کانادایی: من دوستان ایرانی زیادی اینجا در کانادا دارم و امیدوارم و دعا میکنم برای میهن شما تا آزاد شود. ایران فرهنگی بی نظیر و مردمی باسواد و باهوش دارد. قلب من با شماست. https://t.co/We8UOr8g0r

https://twitter.com/Babak_1992/status/1037925269565263872?s=19
‏بيايد يك داستان براتون تعريف كنم. روزي روزگاري مردي بود كه از پدرش رانندگي اتوبوس به إرث برده بود و اتوبوسي رو كه پدرش تحويل گرفته بود و لاستيكهاش رو نو كرده بود ميروند تا به مقصد برسونه. مسافران اتوبوس طَي سالها بيشتر شده بودند و اون اقاي راننده، اتوبوس رو ... https://t.co/BBtTM6kZ9f

‏با مدرن ترين امكانات مجهز كرده بود. بشنويد از مسافران اتوبوس، راننده هميشه خانواده خودش رو همراهش ميبرد، همسرش با مهرباني مهمانداري ميكرد و راننده به پسرش فن و فوت رانندگي و گذر از راه هاي خطرناك رو مي اموخت. رديف اول اتوبوس كساني بودند كه از رانندگي او لذت ميبرند...
‏پشت سر اونها چند رديف مردمان بودند كه داشتند از سفر لذت ميبردند و از همه با هم ميگفتند و ميخنديدند و مي رقصيدند. پشت سر اونها يك رديف اخوند بود كه همگي از پدر راننده ميترسيدند و براي خود او احترام بسيار قائل بودند و گاهي براي مجيز گويي خدمت راننده ميرسيدند...
‏پشت سر اخوندها چند جوانك تازه از فرنگ برگشته مدام در حال مذاكره و مشاعره بودند. يكي دوتا از اون جوانها مدام در حال تلفن زدن به شخص نا معلومي بودند و به او ميگفتند چشم بزودي اجرا ميشه... . در طول اين مسير اتوبوسهاي ديگري بودند، يكي قديمي تَر، يكي تند ميرفت و يكي در جهت مخالف ميرفت
‏اتوبوس داستان ما خيلي انچنان تند مي رفت كه بعضي از مسافران ميترسيدند و جوانكهاي انتهاي اتوبوس فرصت رو غنيمت شمرده و بر سر راننده فرياد ميزدند اما راننده با اعتماد به نفس بالا به راهش ادامه ميداد، تا جايي كه اتوبوس داران ديگر متوجه زيبايي و تند رفتن ماشين ما شدند...
‏اوضاع همين بود تا اونها به يك دو راهي رسيدند و راننده تصميم گرفت جاده خاكي رو انتخاب كنه. جوانكها شروع به اعتراض كردن كه اين راه نا همواره و تو داري ما رو به بي راهه ميبري، در همين حين يكي از اخوندها هم فرياد زد كه وا مسيبتا اين راننده اهنگهاي مبتذل توي ماشين پخش ميكنه...
‏مردم ميرقصند و اسلام به خطر مي افته. حتي براي نماز هم توقف نكرده و اسلام رو نابود كرده. جوانكها كه اصلا نماز خوان هم نبودند فرصت رو مناسب ديدند و براي ضربه زدن به راننده شروع كردند به همراهي با اخوند ملعون
‏كم كم مسافران عادي هم كه ترسيده بودند با اونها همراه شدند و ديگه صدا به صدا نميرسيد و راننده هرچي فرياد ميكرد كه اين راه درسته و اونا رو به مقصد ميبره كسي نميشنيد. جوانكهايي كه مرتب با تلفن حرف ميزدند و موقعيت رو مناسب ديدند، به راننده ...
‏حمله كردند و او و خانواده اش رو از اتوبوس بيرون انداختند. مرد راننده با چشمهاي أشك الود به اتوبوس دوست قديمي اش رفت و براي مسافرانش ارزوي سلامت كرد. مسافران كه شادمان از بيرون كردن راننده بودند مرد روحاني رو به رانندگي گماشتند و او به راهنمايي جوانك تلفن بدست به جاده اصلي برگشت..
‏اما بشنويد از جاده اصلي كه به محض ورود اتوبوس به اون جاده، راهزنان به اون حمله كردند و به تيربار بستنش بعد تجهيزات ماشين رو دزديند و مسافران يكي يكي از اون اتوبوس به اتوبوسهاي ديگه فرار كردند. اخوند چون نه راه رو بلد بود و نه رانندگي، مسير رو به عقب برگشت...
‏اتوبوس همچنان داره لنگان و داغون رو به سمت پرتگاه ميره و اگر زود نجنبيم مابقي مسافران هم به ته دره ميرن.