سال اول خدمتم بود؛
جوان بودم، مجرد و سرحال
انگار که یک شیفت تدریس برایم کافی نبود و آن همه انرژی باید در یک شیفت دیگه تخلیه می شد...
به خاطر کمبود نیروی پرورشی، به عنوان ( مربی پرورشی) در شیفت مخالف تدریسم، مشغول به کار شدم.
عاشق بچه های مقطع ابتدایی بودم، از صداقت و صمیمیتی که داشتند، ذوق می کردم.
تا اینکه:
بخشنامه برگزاری( نماز) در آموزشگاه صادر شد؛
خدای من
چکار باید می کردم
نه نمازخانه داشتیم و نه فرشینه...
تازه بچه ها هم بیشترشون نماز خوندن یا بلد نبودند یا تازه یاد گرفته بودند؛
چاره ای نداشتم، نماز ( باید ) اجرا می شد؛
بچه های چهارم و پنجم در حیاط جمع کردم، واقعیت براشون توضیح دادم و از آنها خواستم که با کمک هم و همفکری هم نماز را برگزار کنیم...
تصمیم گرفته شد که با موکتی که من از خانه می آوردم، و با کمک بچه ها، نماز هر روز در محوطه( حیاط) برگزار بشه...
خداییش خیلی زیبا و ساده و باصفا برگزار می شد،
اجباری هم در کار نبود، هرکس دوست داشت و بلد بود می آمد، هرکس هم که نماز خوندن بلد نبود، در صف آخر می نشست تا یاد بگیرد...
تا آنکه:
یک روز ناخواسته، مسئولین اداره بصورت مهمان ناخوانده در مراسم نماز مدرسه ام حضور پیدا کردند، نماز برگزار شدو...
اما در آخر مسئول اداره
به جای اینکه از بچه ها و یا حتی من مربی تشکر و قدردانی بشه، با لحنی ...
گفت این چه نمازی بود که اجرا کردید؟؟؟
تعداد بچه ها نسبت به آمار خیلی کمه و....
خلاصه آن سال گذشت و بعد از آن دیگر هیچ وقت مربی پرورشی نشدم؛
هر چه اصرار می کردند قبول نکردم که نکردم...
گفتم من اگر مربی پرورشی بشم
باید اول بنده شما باشم
و بعد بنده خدا
چون حتی نماز خواندنم هم باید از ترس شما باشه
نه تشکر و قدر دانی از(( خدا))!!!!
ارسال مطلب از طرف ردپا👣
@TurkmensofIran
جوان بودم، مجرد و سرحال
انگار که یک شیفت تدریس برایم کافی نبود و آن همه انرژی باید در یک شیفت دیگه تخلیه می شد...
به خاطر کمبود نیروی پرورشی، به عنوان ( مربی پرورشی) در شیفت مخالف تدریسم، مشغول به کار شدم.
عاشق بچه های مقطع ابتدایی بودم، از صداقت و صمیمیتی که داشتند، ذوق می کردم.
تا اینکه:
بخشنامه برگزاری( نماز) در آموزشگاه صادر شد؛
خدای من
چکار باید می کردم
نه نمازخانه داشتیم و نه فرشینه...
تازه بچه ها هم بیشترشون نماز خوندن یا بلد نبودند یا تازه یاد گرفته بودند؛
چاره ای نداشتم، نماز ( باید ) اجرا می شد؛
بچه های چهارم و پنجم در حیاط جمع کردم، واقعیت براشون توضیح دادم و از آنها خواستم که با کمک هم و همفکری هم نماز را برگزار کنیم...
تصمیم گرفته شد که با موکتی که من از خانه می آوردم، و با کمک بچه ها، نماز هر روز در محوطه( حیاط) برگزار بشه...
خداییش خیلی زیبا و ساده و باصفا برگزار می شد،
اجباری هم در کار نبود، هرکس دوست داشت و بلد بود می آمد، هرکس هم که نماز خوندن بلد نبود، در صف آخر می نشست تا یاد بگیرد...
تا آنکه:
یک روز ناخواسته، مسئولین اداره بصورت مهمان ناخوانده در مراسم نماز مدرسه ام حضور پیدا کردند، نماز برگزار شدو...
اما در آخر مسئول اداره
به جای اینکه از بچه ها و یا حتی من مربی تشکر و قدردانی بشه، با لحنی ...
گفت این چه نمازی بود که اجرا کردید؟؟؟
تعداد بچه ها نسبت به آمار خیلی کمه و....
خلاصه آن سال گذشت و بعد از آن دیگر هیچ وقت مربی پرورشی نشدم؛
هر چه اصرار می کردند قبول نکردم که نکردم...
گفتم من اگر مربی پرورشی بشم
باید اول بنده شما باشم
و بعد بنده خدا
چون حتی نماز خواندنم هم باید از ترس شما باشه
نه تشکر و قدر دانی از(( خدا))!!!!
ارسال مطلب از طرف ردپا👣
@TurkmensofIran
❤2👍2👏2🤯1
گذار از دوران نامزدی به زندگی مشترک، مستلزم تغییر رویکردی بنیادین است. زیستن در کنار دیگری، پیش از هر چیز نیازمند ظرفیت بالای همدلی و مدیریت انتظارات است. در این مسیر، آگاهی از این نکته ضروری است که نوسانات خلقی و رفتاری، بخشی جداییناپذیر از طبیعت انسانی است؛ بنابراین، زندگی مشترک نه آوردگاهی برای تحمیل ارادهها، بلکه فضایی برای تفاهم و سازگاری است. ورود به این تعهد بزرگ، بدون برخورداری از پختگی عاطفی و توانایی مدیریت تنشها، نه تنها به پایداری رابطه کمکی نمیکند، بلکه آسیبزا خواهد بود. مهارتآموزی برای زیست مشترک، پیششرط ورود به آن است.
ارسالی از:
م.قاسمی
#یادداشتهای_من
1405/03/15
@TurkmensofIran
ارسالی از:
م.قاسمی
#یادداشتهای_من
1405/03/15
@TurkmensofIran
#نصیحت #برادرانه:
این درسته که قلب زیباست ولی لطفا برای تصمیمگیری از عضو زیباتری به نام مغز استفاده کنید....!!✋
✍️صحنه، دبیرتاریخ گرگان
@TurkmensofIran
این درسته که قلب زیباست ولی لطفا برای تصمیمگیری از عضو زیباتری به نام مغز استفاده کنید....!!✋
✍️صحنه، دبیرتاریخ گرگان
@TurkmensofIran
👍7
نام دیگر مرگ✨️
زیستن در میان کسانیست که
رنج تو را کوچک میشمارند...!
رنج یکدیگر را محترم بشماریم، ظرفیت روانی و عاطفی هریک از ما متفاوت است..✋
@TurkmensofIran
زیستن در میان کسانیست که
رنج تو را کوچک میشمارند...!
رنج یکدیگر را محترم بشماریم، ظرفیت روانی و عاطفی هریک از ما متفاوت است..✋
@TurkmensofIran
💔3
فکر کنم فقط تو ایرانه که وقتی به
یکی پول قرض ميدى اون طلبکار
میشه و تو بدهکار!!!!!!
طلبکار تر از یک بدهکار ندیدم هرگز!!!✋
@TurkmensofIran
یکی پول قرض ميدى اون طلبکار
میشه و تو بدهکار!!!!!!
طلبکار تر از یک بدهکار ندیدم هرگز!!!✋
@TurkmensofIran
👍7😁1👌1
هر مادری پسرش را از دخترش بیشتر دوست دارد!!!✋
البته تا قبل از ازدواج پسر،
بعد از ازدواج پسر، به طرز عجیبی، مادر عوض میشود..!!😉
@TurkmensofIran
البته تا قبل از ازدواج پسر،
بعد از ازدواج پسر، به طرز عجیبی، مادر عوض میشود..!!😉
@TurkmensofIran
🤣4
شهرهای ما از شهر بودن، جمعیت و ماشین زیاد و هوای کثیف یدک میکشند و دیگر هیچ...!✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
هیچ امام جمعه ای کلاس موسیقی نمیرود!!!✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
اگر فرزند دختر و پسر دارید،
سند خانه را به نام دخترتان بزنید،
چون خواهر می تواند پناهی برای برادر باشد؛
اما هیچ برادری
باز هم می گویم
هیچ برادری
پناه خواهرش نخواهد شد...!✋
@TurkmensofIran
سند خانه را به نام دخترتان بزنید،
چون خواهر می تواند پناهی برای برادر باشد؛
اما هیچ برادری
باز هم می گویم
هیچ برادری
پناه خواهرش نخواهد شد...!✋
@TurkmensofIran
👌4👍3
👍2
جالبه بدونید :
80 درصد زنان تنها سئوالاتی را میپرسند که جوابش را از قبل میدانند.
پس بهتر است حقیقت را به آن ها بگویید..!✋
@TurkmensofIran
80 درصد زنان تنها سئوالاتی را میپرسند که جوابش را از قبل میدانند.
پس بهتر است حقیقت را به آن ها بگویید..!✋
@TurkmensofIran
👍5
We are responsible for the place of our footsteps, in the world, in human society, in religion, in hearts, in people's lives .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما مسئول جاى قدمهايمان هستيم ،
در دنيا ، در جامعه ، در دين ، در قلب ها ،
در زندگى آدم ها…💫
و....صبح بخیر....💞
واقعا متن زیبایی است درواقع هر قدمی که ما بر می داریم و هر اثری که بر زندگی دیگران و دنیایی پیرامونمان می گذاریم بازتابی از مسئولیت پذیری و انسانیت ماست..!!✋
@TurkmensofIran
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما مسئول جاى قدمهايمان هستيم ،
در دنيا ، در جامعه ، در دين ، در قلب ها ،
در زندگى آدم ها…💫
و....صبح بخیر....💞
واقعا متن زیبایی است درواقع هر قدمی که ما بر می داریم و هر اثری که بر زندگی دیگران و دنیایی پیرامونمان می گذاریم بازتابی از مسئولیت پذیری و انسانیت ماست..!!✋
@TurkmensofIran
👏2
همه قرض ها روزی پرداخت خواهد شد جز قرض مادر....!!💞😢✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
👍3
به جوانها سفارش میکنم همه عاشق بشن و عشق را تجربه کنن.سنشان که بالا میره میفهمن یه حفره تو قلبشانه که با هیچی پر نمیشه...!!💔✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
به بزرگسالان و پیرها سفارش میکنم، سرشان تو لاک خودشون باشه، کمتر دخالت کنند و یا اصلا دخالت نکنند....!✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
#نصیحت #برادرانه:
مهربانی دانه ایست، حتی اگر ندانی
آنرا کجا کاشتی،
روزی به بار مینشیند و درختی میشود
و تو در سایه آن،
خستگی در خواهی کرد.
مهربانی و محبت رو ذخیره کنید،
برای روز مبادا...!🌸✋
@TurkmensofIran
مهربانی دانه ایست، حتی اگر ندانی
آنرا کجا کاشتی،
روزی به بار مینشیند و درختی میشود
و تو در سایه آن،
خستگی در خواهی کرد.
مهربانی و محبت رو ذخیره کنید،
برای روز مبادا...!🌸✋
@TurkmensofIran
اگر دوباره نت قطع شد
اگر دوباره نبودیم
اگر دوباره همهجا را سکوت گرفت...
مراقب خودت باش
مراقب قلبت
مراقب روحت
و مراقب عزیزانت
ما سزاوار زندگیِ بهتری بودیم
سزاوارِ دنیایی آرامتر و زیباتر
شاید اگر بارِ دیگری به دنیا برگشتیم
اینبار
روزگار مهربانتر از همیشه
سهمِ ما شود...!!🌸✋
@TurkmensofIran
اگر دوباره نبودیم
اگر دوباره همهجا را سکوت گرفت...
مراقب خودت باش
مراقب قلبت
مراقب روحت
و مراقب عزیزانت
ما سزاوار زندگیِ بهتری بودیم
سزاوارِ دنیایی آرامتر و زیباتر
شاید اگر بارِ دیگری به دنیا برگشتیم
اینبار
روزگار مهربانتر از همیشه
سهمِ ما شود...!!🌸✋
@TurkmensofIran
📄
دختران ایل، فقط به دام مردانی میافتادند که غزال را در بیابان و شاهین را در آسمان به تیر میدوختند.
زنان ایل تنها به مردانی دل میبستند که دستشان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود. کار مردان ایل با تفنگ، بهویژه تفنگ پنج تیری به نام برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوشدست و موشکاف و دور بردی بود.
ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لُرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو میخوانند. برایش شعر میسرودند. دختر زیبا را برنو میگفتند. یار بلند بالا را برنو میخواندند.
معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست داشتند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش.
از کتاب بخارای من، ایل من
✍️#محمد_بهمنبیگی
@TurkmensofIran
دختران ایل، فقط به دام مردانی میافتادند که غزال را در بیابان و شاهین را در آسمان به تیر میدوختند.
زنان ایل تنها به مردانی دل میبستند که دستشان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود. کار مردان ایل با تفنگ، بهویژه تفنگ پنج تیری به نام برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوشدست و موشکاف و دور بردی بود.
ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لُرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو میخوانند. برایش شعر میسرودند. دختر زیبا را برنو میگفتند. یار بلند بالا را برنو میخواندند.
معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست داشتند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش.
از کتاب بخارای من، ایل من
✍️#محمد_بهمنبیگی
@TurkmensofIran