Giderim ~ UpMusic
Ahmet Kaya ~ UpMusic
«شب بخیر به چشمهایی که دوست داری و نمیبینی ، شب بخیر به لبهایی که دوست داری و نمیبوسی ، شب بخیر به اسمی که آواز دلخواهته و برات ممنوعه ، و شب بخیر به تو ، در شبی که تنهاییت سنگ شد بیخ گلو و ابر شد در چشمانت و خط شد روی پیشونیت..@TurkmensofIran
شب بخیر به تو ، رنجور ماه و سال ،انسان ...!!✋
❤1
زندگی اونقدر طولانی نیست که برای شاد بودن منتظر تموم شدن سختی ها باشیم..!✋
سلام و عرض ادب خدمت همراهان گرانقدر،
خداقوت،
صبحتون به #خوبی، #خوشی و #سلامتی💞🌺.
@TurkmensofIran
❤2👍1
👍2👏1
.....
زمستان؛ شیوهای برای سخن است و تشبیهی محض، ما اما سرمایش را باور میکنیم و دیر میفهمیم، درونمان حفرههایی داریم که تهیاند، مگر از سختیِ انتظار..!😢✋
@TurkmensofIran
زمستان؛ شیوهای برای سخن است و تشبیهی محض، ما اما سرمایش را باور میکنیم و دیر میفهمیم، درونمان حفرههایی داریم که تهیاند، مگر از سختیِ انتظار..!😢✋
@TurkmensofIran
👏1💔1
.....اما،
هر زندگی،
یک انقلاب است
انقلابی در برابرِ نیستی.
زندگیِ تمامِ آدمهایی که با هر نفس،
با افسردگیِ خود مبارزه می کنند،
از دستدادنها را تاب میآورند،
از افتادنها برمیخیزند
و تسلیم نمیشوند.
زندگیِ آنهایی که
به جنگِ بیمعنایی و پوچی میروند
و از دلِ تاریکی،
برای بودنِ خود معنایی تازه میسازند
هر زندگی
یک انقلاب است
انقلابی شورمندانه و جسورانه
در پهنهی بیهمتای هستی.🌺✋
@TurkmensofIran
هر زندگی،
یک انقلاب است
انقلابی در برابرِ نیستی.
زندگیِ تمامِ آدمهایی که با هر نفس،
با افسردگیِ خود مبارزه می کنند،
از دستدادنها را تاب میآورند،
از افتادنها برمیخیزند
و تسلیم نمیشوند.
زندگیِ آنهایی که
به جنگِ بیمعنایی و پوچی میروند
و از دلِ تاریکی،
برای بودنِ خود معنایی تازه میسازند
هر زندگی
یک انقلاب است
انقلابی شورمندانه و جسورانه
در پهنهی بیهمتای هستی.🌺✋
@TurkmensofIran
👍1👏1
براي امروزت،
آرزوهای كوچك دارم،
مثلاً اينكه؛ چشم هايت را كه باز ميكنی،
خستگی های ديروزت را،
در خواب ديشب جا گذاشته باشی،
و تمام تن ات،
لبريز باشد از طراوت و سر زندگی ..
مثلاً اينكه؛ يك لقمه نان و پنير و دلخوشی صبحانه ات باشد
قدم هایی داشته باشی برای رفتن تا موفقيت ...
و مادری كه ،
مثل هر صبح دعای خيرش بشود بدرقه ی راهت ...
مثلاً اينكه ؛ آدم هایی در مسير امروزت باشند،
كه حال جهانت را قشنگ تر كنند
دلت به بودن همراه و هم نفس خوش باشد وسرت به زندگی گرم ...
برايت،
آرزوهای كوچكی دارم
كه شايد حسرت های بزرگ خيلی ها باشد...!!✋
@TurkmensofIran
آرزوهای كوچك دارم،
مثلاً اينكه؛ چشم هايت را كه باز ميكنی،
خستگی های ديروزت را،
در خواب ديشب جا گذاشته باشی،
و تمام تن ات،
لبريز باشد از طراوت و سر زندگی ..
مثلاً اينكه؛ يك لقمه نان و پنير و دلخوشی صبحانه ات باشد
قدم هایی داشته باشی برای رفتن تا موفقيت ...
و مادری كه ،
مثل هر صبح دعای خيرش بشود بدرقه ی راهت ...
مثلاً اينكه ؛ آدم هایی در مسير امروزت باشند،
كه حال جهانت را قشنگ تر كنند
دلت به بودن همراه و هم نفس خوش باشد وسرت به زندگی گرم ...
برايت،
آرزوهای كوچكی دارم
كه شايد حسرت های بزرگ خيلی ها باشد...!!✋
@TurkmensofIran
❤1👏1
هیچکس «اتفاقی» توی یه رابطه سالم نمیمونه.
پشت هر رابطهای که از بیرون قشنگ و آرومه، کلی کارِ نادیده گرفته شده هست
مشکل فقط از جایی شروع میشه که یکی هست یکی نیست، اگه هردو به یک اندازه برای رابطه دغدغه داشته باشن موفقیتش حتمیه.✋
#زندگی #زوجین
@TurkmensofIran
پشت هر رابطهای که از بیرون قشنگ و آرومه، کلی کارِ نادیده گرفته شده هست
مشکل فقط از جایی شروع میشه که یکی هست یکی نیست، اگه هردو به یک اندازه برای رابطه دغدغه داشته باشن موفقیتش حتمیه.✋
#زندگی #زوجین
@TurkmensofIran
👍1
سلام،
لطفا این مطلبم رو بزارید در کانالتون:
وقتی اتاقم تمیز و مرتب میکنم، به خودم میرسم، درس و کارام سر موقع انجام میدم، ورزش میکنم، جاهایی که دوست دارم میرم، دیگه به مسائل آدما اهمیت نمیدم، خودمو دوست دارم، کتاب میخونم، آشپزی میکنم، میخونم و میرقصم، وقتی دیگ به موندن و رفتن کسی اهمیت نمیدم، وقتی حرف کسی نمیزنم اصلا فکرشرو هم نمیکنم برنامه ریزی برای آیندم میکنم، خودمو تشویق میکنم، با کوچیکترین کارها ذوق میکنم ، نقاشی میکشم، خرابکاری میکنم، شیطنت میکنم،
قرصام سرموقع میخورم،
وقتی با خودم حال میکنم و از این تنهایی لذت میبرم، یعنی دوباره به آرامش رسیدم دوباره همون یکتا پارسال شدم.
✍️یکتا۲۲۲
@TurkmensofIran
لطفا این مطلبم رو بزارید در کانالتون:
وقتی اتاقم تمیز و مرتب میکنم، به خودم میرسم، درس و کارام سر موقع انجام میدم، ورزش میکنم، جاهایی که دوست دارم میرم، دیگه به مسائل آدما اهمیت نمیدم، خودمو دوست دارم، کتاب میخونم، آشپزی میکنم، میخونم و میرقصم، وقتی دیگ به موندن و رفتن کسی اهمیت نمیدم، وقتی حرف کسی نمیزنم اصلا فکرشرو هم نمیکنم برنامه ریزی برای آیندم میکنم، خودمو تشویق میکنم، با کوچیکترین کارها ذوق میکنم ، نقاشی میکشم، خرابکاری میکنم، شیطنت میکنم،
قرصام سرموقع میخورم،
وقتی با خودم حال میکنم و از این تنهایی لذت میبرم، یعنی دوباره به آرامش رسیدم دوباره همون یکتا پارسال شدم.
✍️یکتا۲۲۲
@TurkmensofIran
👏5
به قول جناب شمس تبریزی:
دوست دارم که او را نصیحت کنم و چندینبار هم این کار را کردم. برخی از آن نصیحتها را خوب گوش میداد، ولی از برخی از آنها میرنجید، رنجش او به من میرسید و من هم ناراحت میشدم. گفتم که وقتی نصیحت فایده نداشته باشد، همانند افراد عاجز و ناتوان شروع به دعا کردن میکنم تا مگر اینکه این دعا در حق او اثر کند، و بدون اینکه من چیزی بگویم به آن سویی که میخواهم برود.💞✋
✍️مدیرکانال
@TurkmensofIran
دوست دارم که او را نصیحت کنم و چندینبار هم این کار را کردم. برخی از آن نصیحتها را خوب گوش میداد، ولی از برخی از آنها میرنجید، رنجش او به من میرسید و من هم ناراحت میشدم. گفتم که وقتی نصیحت فایده نداشته باشد، همانند افراد عاجز و ناتوان شروع به دعا کردن میکنم تا مگر اینکه این دعا در حق او اثر کند، و بدون اینکه من چیزی بگویم به آن سویی که میخواهم برود.💞✋
✍️مدیرکانال
@TurkmensofIran
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برش و برداشتی از فیلم سینمایی باغبان.
سخن و کلامی بسیار قابل تامل....
لطفا تا آخر ببینید و گوش کنید...!💞✋
@TurkmensofIran
سخن و کلامی بسیار قابل تامل....
لطفا تا آخر ببینید و گوش کنید...!💞✋
@TurkmensofIran
❤7
جان وین* مهار نشدنی، دلار رام نشدنی
دلار مانند جان وین که سوار بر اسب در کوه، دشت و صحرا جانانه می تاخت، می تازد. کسی نتوانست به گرد پای جان وین برسد و جلویش را بگیرد. آیا کسی هست که خودش را به گرد پای دلار رسانده و جلویش را بگیرد؟
شاید اگر جان وین بود می توانست.
۸:۵۴
۱۴۰۴/۱۰/۹
*جان وین: هنرپیشه مشهور و جاودانه فیلم های وسترن
@TurkmensofIran
دلار مانند جان وین که سوار بر اسب در کوه، دشت و صحرا جانانه می تاخت، می تازد. کسی نتوانست به گرد پای جان وین برسد و جلویش را بگیرد. آیا کسی هست که خودش را به گرد پای دلار رسانده و جلویش را بگیرد؟
شاید اگر جان وین بود می توانست.
۸:۵۴
۱۴۰۴/۱۰/۹
*جان وین: هنرپیشه مشهور و جاودانه فیلم های وسترن
@TurkmensofIran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداحافظ ای زیبا، یک ترانه مردمی ایتالیایی بسیار معروف است که ریشه در آهنگهای کارگری و سپس به عنوان سرود مقاومت ایتالیاییها در برابر فاشیسم در جنگ جهانی دوم شهرت یافت. این آهنگ در اصل ریشه در ترانههای کارگران زن در مزارع برنج (Mondine) در شمال ایتالیا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد که برای اعتراض به شرایط کاری سخت خوانده میشد. شهرت جهانی خود را مدیون تبدیل شدن به سرود مقاومت پارتیزانهای ایتالیایی (مبارزان ضد فاشیست) در طول جنگ جهانی دوم (دهه 1940) است. مضمون اصلی ترانه، وداع یک مبارز با معشوق خود است، زیرا او برای جنگیدن برای آزادی میرود و ممکن است هرگز بازنگردد. این آهنگ نمادی قدرتمند از آزادی، مقاومت، و فداکاری است.
Bella Ciao
Song by Milva ‧ 1972
@TurkmensofIran
Bella Ciao
Song by Milva ‧ 1972
@TurkmensofIran
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شناسنامه ای که شاید با کلی ذوق و شوق از آن اداره ی کذایی ثبت احوال که البته هیچ وقت چنین نبود گرفتیم، و تمام عمر در پستوی خانه و کاشانه مراقبت کردیم گم نشود که مبادا از سهمیه ی مرغِ یخ زده و چند عدد نان جا بمانیم، آن شناسنامه ی بیهوده که کپی بی ارزش چند عدد نامفهوم ملی و روز و سال و فصل تولدمان برای اداره ها از خودمان مهم تر مینمود، روزی این گونه در ارابه ی مرگ فرو میرود، گویی که ما را هیچ مادری نزاییده و با عشق پستان به دهانمان ننهاده و هیچ پدری کمر کارگری اش را به امید آینده ی مان خم نکرده. اکنون دستان پینه بسته ای سجل ما را که در این سالها به چند عدد خلاصه مان میکرد در این دستگاهِ فرومایه فرو میبرد، و تمام ما را می بلعد و قی میکند.
#این_بود_زندگی؟😢✋
@TurkmensofIran
#این_بود_زندگی؟😢✋
@TurkmensofIran
👏3
فرقی نمی کند کجایِ جهان باشید
فقط کافیست
یک نفر عاشقانه دوستت داشته باشد ...
حالا می خواهد
رویِ صندلیِ یک پارک باشید،
یا خیابانی بی انتها!
هر جا که باشد،
آنجا بهشت است ..💞✋
@TurkmensofIran
فقط کافیست
یک نفر عاشقانه دوستت داشته باشد ...
حالا می خواهد
رویِ صندلیِ یک پارک باشید،
یا خیابانی بی انتها!
هر جا که باشد،
آنجا بهشت است ..💞✋
@TurkmensofIran
❤1👎1
وقتی برفها میبارند و بادهای سفید میوزند، گرگِ تنها میمیرد، اما گله زنده میماند...!✋
@TurkmensofIran
@TurkmensofIran
فرزند، آینهی بیرحم
چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!
هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوتهی آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتیست که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند.
او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجاست که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
فرزند همچنین نقاط کور شخصیتی ما را روشن میکند. کسی که همیشه میگفت: «عصبانیت را باید کنترل کرد»، در مواجهه با لجبازی کودک، کنترلش را از دست میدهد و بعد پشیمان میشود.
یا والدینی که معتقد بودند «بچه باید مستقل بار بیاید»، اما وقتی کودک اولین بار تنها به مدرسه میرود، اضطرابشان گل میکند. این لحظهها نشان میدهند که بسیاری از اعتقاداتمان، فقط در دنیای تئوری پابرجا بودند.
جالب اینجاست که همین مواجههی دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقتِ واقعی بگذاریم، صداقتِ واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخهی نمایشی خودمان به نسخهی اصیل برسیم.
بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازهی فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینهی بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
ارسال مطلب از کاربر فعال:
ردپا🐾
@TurkmensofIran
چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!
هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوتهی آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتیست که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند.
او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجاست که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
فرزند همچنین نقاط کور شخصیتی ما را روشن میکند. کسی که همیشه میگفت: «عصبانیت را باید کنترل کرد»، در مواجهه با لجبازی کودک، کنترلش را از دست میدهد و بعد پشیمان میشود.
یا والدینی که معتقد بودند «بچه باید مستقل بار بیاید»، اما وقتی کودک اولین بار تنها به مدرسه میرود، اضطرابشان گل میکند. این لحظهها نشان میدهند که بسیاری از اعتقاداتمان، فقط در دنیای تئوری پابرجا بودند.
جالب اینجاست که همین مواجههی دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقتِ واقعی بگذاریم، صداقتِ واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخهی نمایشی خودمان به نسخهی اصیل برسیم.
بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازهی فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینهی بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
ارسال مطلب از کاربر فعال:
ردپا🐾
@TurkmensofIran
👍1