ʙᴇɴɪᴍ ᴛᴜʀᴋɪꜱʜ ᴇᴠɪᴍ🍫
31 subscribers
61 photos
25 videos
1 file
15 links
پیج اینستام🍪 : Melittlelili
حرفاتون🗣️ : https://t.me/BitnetChat_bot?start=sec-hjfdfgbhdf
Download Telegram
حالا که بحث راجب تئومان بود خواستین اینم بخونین
جت جی پی تی شخصیتشو تحلیل کرد
بین «ذاتاً بد بودن» و «رفتارهایی که در اثر محیط یاد گرفته» تفاوت وجود داره.

به نظرم دمیر ذاتاً این آدم زورگو نبوده

از چیزی که گفتی، دمیر در پنج‌سالگی یک بچه بوده که:

خانواده واقعی‌اش ازش گرفته شده.

به یک خانواده دیگر سپرده شده.

به او گفته‌اند خاطرات و خانواده‌ای که به یاد می‌آورد وجود ندارند.

روانشناس عمداً خاطرات جعلی در ذهنش ساخته.

برادر واقعی‌اش را به یک «دوست خیالی» تبدیل کرده‌اند.

سال‌ها مورد خشونت و حبس قرار گرفته.

هر بار که تلاش کرده حقیقت را بگوید، به او گفته‌اند برداشت خودش اشتباه است.


برای یک بچه، این فقط «دروغ گفتن» نیست. تمام چیزی که از خودش و دنیا می‌فهمد زیر سؤال می‌رود.

دمیر حتی نمی‌تواند با اطمینان بگوید:

«من کی هستم؟»
«خانواده‌ام چه کسانی‌اند؟»
«چیزی که یادم می‌آید واقعاً اتفاق افتاده؟»
«آدم‌هایی که به من می‌گویند دوستم دارند، واقعاً دوستم دارند؟»

و این برای شکل‌گیری شخصیت خیلی مهمه.

زورگویی‌اش می‌تواند یک مکانیسم دفاعی باشد

این قسمت شخصیتش برای من خیلی مهمه.

دمیر از کودکی هیچ کنترلی روی زندگی خودش نداشته.

یک عده تصمیم گرفته‌اند اسمش چه باشد، خانواده‌اش چه کسانی باشند، چه خاطراتی داشته باشد، کجا زندگی کند و حتی حقیقت راجع به خودش چه باشد.

پس در ۱۶ سالگی ممکنه ناخودآگاه به نقطه مقابل تبدیل شده باشد:

«من باید کسی باشم که کنترل می‌کند، نه کسی که دیگران کنترلش می‌کنند.»

برای همین:

پول را ابزار قدرت می‌کند.

دیگران را می‌ترساند.

اگر چیزی مطابق میلش نباشد، سعی می‌کند تغییرش دهد.

با خشونت جواب می‌دهد.

نمی‌گذارد دیگران به راحتی به او «نه» بگویند.


این رفتارها لزوماً نشانه اعتمادبه‌نفس نیستند. حتی می‌توانند برعکس باشند.

ممکنه پشت آن شخصیت پرقدرت، یک بچه وحشت‌زده وجود داشته باشد که سال‌ها احساس کرده هیچ اختیاری روی زندگی خودش ندارد.

چرا انقدر به پول و قدرت وابسته است؟

این هم احتمالاً تصادفی نیست.

اگر کودکی یاد بگیرد که قدرت = امنیت، وقتی بزرگ‌تر می‌شود ممکن است دنبال قدرت برود.

دمیر احتمالاً نمی‌خواهد دوباره کسی بتواند به او بگوید:

«تو این کار رو می‌کنی چون من می‌گم.»

پس خودش تبدیل می‌شود به کسی که می‌گوید:

«من تصمیم می‌گیرم.»

پول هم در این حالت فقط پول نیست. نماد کنترله.

«اگر پول داشته باشم، کسی نمی‌تواند مجبورم کند.»

این البته رفتار سالمی نیست و تروما توضیحش می‌دهد، ولی توجیهش نمی‌کند. کتک زدن و آزار دادن دیگران همچنان انتخاب‌های آسیب‌زننده‌اند.

چرا وقتی حقیقت کم‌کم آشکار می‌شود، «دمیر واقعی» برمی‌گردد؟

این قسمت داستانی که گفتی از نظر روان‌شناختی جالب‌ترین بخششه.

چون هویت واقعی آدم فقط مجموعه‌ای از اطلاعات نیست.

دمیر قبل از اینکه اسم و خاطراتش را از او بگیرند، یک شخصیت داشته. علایق، واکنش‌ها، احساسات، وابستگی‌ها و شیوه ارتباط خودش را داشته.

با گذشت زمان، آن شخصیت زیر سال‌ها شرطی‌سازی و خشونت دفن شده.

پس وقتی حقیقت کم‌کم آشکار می‌شود، ممکن است بعضی رفتارهای قدیمی، احساسات و ویژگی‌های واقعی‌اش دوباره ظاهر شوند.

یعنی الزاماً این نیست که:

«یک آدم کاملاً جدید شد.»

بیشتر شبیه این است:

«چیزی که سال‌ها زیر یک هویت ساختگی دفن شده بود، کم‌کم فرصت برگشتن پیدا کرد.»

اما یک نکته خیلی مهم: تروما به تنهایی آدم را زورگو نمی‌کند

این را حتماً از تحلیل جدا کنیم.

دو نفر ممکن است تروماهای مشابهی داشته باشند و کاملاً متفاوت واکنش نشان دهند.

یکی ممکن است گوشه‌گیر شود، یکی مضطرب، یکی بیش‌ازحد کنترل‌گر، یکی پرخاشگر و یکی هم ترکیبی از همه اینها.

بنابراین درباره دمیر بهتره نگیم:

«چون تروما داشته، پس زورگو شده.»

دقیق‌ترش اینه:
«تروماهای شدید، محیط خشونت‌آمیز، دستکاری روانی، محرومیت از هویت واقعی و نبودن یک رابطه امن، احتمال شکل‌گیری رفتارهای کنترل‌گرانه و پرخاشگرانه را در او بالا برده‌اند.»
نکته بعدی دمیرِ کودک:
«حتی نمی‌تونم به یه موجود کوچیک آسیب بزنم.»
دمیرِ نوجوان:
«اگر کسی برخلاف خواسته‌ام رفتار کند، می‌تونم بهش آسیب بزنم.»


این تغییر را می‌شود در چارچوب همان چیزهایی که گفتی فهمید. کودکی که خودش قربانی بوده، ممکن است بعدها برای اینکه دیگر قربانی نباشد، به سمت قدرت، کنترل و پرخاشگری برود.

انگار ذهنش به یک نتیجه غلط اما قابل‌فهم رسیده:

«اگر قوی‌ترین آدم اتاق باشم، دیگر کسی نمی‌تواند با من کاری کند.»

و اینجاست که یک ویژگی دفاعی می‌تواند به مرور تبدیل به بخشی از شخصیت ظاهری آدم شود.

نکته جالب‌تر این است که وقتی حقیقت کم‌کم برمی‌گردد، اگر آن مهربانی‌های قدیمی هم دوباره دیده شوند، داستان عملاً دارد نشان می‌دهد که آن کودک کاملاً از بین نرفته بوده؛ فقط زیر سال‌ها ترس، خشونت و هویت تحمیلی دفن شده بوده.
پس من با توجه به این فلاش‌بک، درباره دمیر بیشتر به این نتیجه می‌رسم:
او احتمالاً یک کودک ذاتاً بی‌رحم نبوده که بعداً برایش بهانه تراشیده‌اند.
اما در عین حال نمی‌شود گفت «چون کودک مهربانی بوده، پس هیچ مسئولیتی در قبال رفتارهای ۱۶ سالگی‌اش ندارد.»

این دو تا می‌توانند همزمان درست باشند:
رفتار امروزش مسئولیت خودش است.
ریشه‌های این رفتارها تا حد زیادی می‌توانند در چیزی باشند که در کودکی بر سرش آمده.
و همین تضاد است که شخصیتش را جالب می‌کند. اگر نویسنده فقط می‌خواست بگوید «دمیر یک آدم بد است»، اصلاً نیازی نداشت آن بچه‌ای را نشان بدهد که برای یک پرنده ناراحت می‌شود. آن فلاش‌بک احتمالاً دارد خیلی مستقیم به ما می‌گوید: «این، تمامِ دمیر نیست.»
شبتون به زیبایی لبخند ملکم🐥
💘2
Forwarded from cuore 🎂 (𝘈𝘺𝘯𝘢𝘻 🐦‍⬛)
بیسـت و پـنجمِ شـهـریور .
VID_20260917_133920_704.mp4.mov
4 MB
ترجمه اختصاصی فراگمان دوم قسمت پانزدهم سریال❤️‍🔥
˓˓ #fragman #altıüstüistanbul  ˒˒
᭡ ࣪ @Roya_gibii
این بار شاهد نگرانی ناز برای امیر خواهیم بود

˓˓ #Tweet #Emnaz   ˒˒
᭡ ࣪ @Roya_gibii
اوزای دوباره کنار ملک 🥹🤍

˓˓ #Tweet #UzMel   ˒˒
᭡ ࣪ @Roya_gibii
امیر اینجا بمونه، اما اوزای رو از اینجا ببرید بیرون. نمی‌تونم اونو اینجوری بینم.

˓˓ #Tweet #Emir #Uzay  ˒˒
᭡ ࣪ @Roya_gibii
Forwarded from ⋆𓏲ִֶ࣪𝒞𝘢𝘧𝘦 𝖤𝖽𝗂𝗍᭡ (𝗄𝗂𝗆𝗂𝖺)
کارکتر موردعلاقمم فاروک بود =)