جادوی انگلیسی
5.04K subscribers
830 photos
19 videos
3 files
6 links
📜انگلیسی را با ما بیاموزید
🧠تاریخ تاسیس جولای2018
🎁هر روز یک جمله همراه با ترجمه


☎️ثبت سفارش ترجمه و تبلیغات...
@Ronin_1998
Download Telegram
❤️​​Be weird, silly, crazy, or be everything who you are, because you never know who would love the person you hide inside.
غیرطبیعی، ساده، دیوانه یا هر چیزی که هستید باشید، چون هیچوقت متوجه نمیشید چه کسی ممکن است عاشق شخصیتی که پنهان کرده‌اید باشد.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
No one ever made a difference by being like everyone else.
هيچكس با مثل بقيه بودن تغييرى در دنيا ايجاد نكرده.

@Translation100
Life is a journey, not a destination.

زندگی یک سفرست نه یک مقصد.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
😊🌞If you have good thoughts, they will shine out of your face like sun beams and you will always look lovely.

اگه افكار خوب داشته باشید، آنها مثل پرتوهاى خورشيد از صورتتان ميدرخشند و هميشه دوست داشتنى به نظر می‌آیید.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
❤️Sometimes your heart needs more time to accept what your mind already knows. Give it that time.
گاهی اوقات قلبتان برای پذیرفتن آنچه که ذهنتان از قبل میداند به زمان بیشتری نیاز دارد، آن زمان را بهش بدهید.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
تلفظ: هیستوری 🗣

@Translation100
تلفظ : پنتس 🗣

@Translation100
I'm mature enough to forget you.
But not dumb enough to trust you again.

آنقدر بالغ هستم كه ببخشمت، اما آنقدر ابله نيستم كه دوباره بهت اعتماد كنم.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
🌞I admire people who choose shine even after all the storms they’ve been through.

من افرادی را تحسین می‌کنم که حتی پس از طوفان‌هایی که تجربه کرده‌اند درخشش را انتخاب می‌کنند.

@Translation100
As days go by my feelings get stronger, to be in your arms I can’t wait any more, look into my eyes and you will see that it’s true. Day and knight my thought are of you.
روزها می‌گذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قویتر می‌کند، بیش از این نمی‌توانم صبر کنم، در چشانم نگاه کن، خواهی دید که حقیقت دارد. روز و شب به فکر تو هستم.
@Translation100
@clinicalpsychology2017
Some people get lost in all the pain and some people are built from it
بعضى آدم‌ها در دردهایشان گم می‌شوند و بعضی هم از دردهایشان ساخته و قوى می‌شوند.
@Translation100
@clinicalpsychology2017
The caterpillar grows wings during a season of isolation.
Remember that next time you're alone.

بالهاى كرم ابريشم در فصل خلوت و تنهايى‌اش رشد می‌کنند، دفعه‌ى بعد كه تنها بودى اين رو به خاطر بيار.

@Translation100
@clinicalpsychology2017
Everything we hear is an opinion, not a fact. Everything we see is a perspective, not the truth.

هر چیزی که میشنویم یک عقیده است، نه واقعیت.
هر چیزی که میبینیم یک چشم انداز است، نه حقیقت.

@Translation100
تلفظ: پنتس🗣

@Translation100
Most did not see your battle so they don’t know what it cost you to get where you are. I’m glad you made it.

بیشتر اونا نبرد تو رو ندیدن، بنابراین نمیدونن که رسیدن به مکانی که در حال حاضر هستی برات چه هزینه هایی داشته، خوشحالم که از پسش بر اومدی.
@Translation100
@clinicalpsychology2017
Sometimes our character is trampled on when we pay attention to some of the people.
تحویل گرفتن بعضی‌ها ، زیر پا گذاشتن شخصیت خود آدم است.
@Translation100
@clinicalpsychology2017
Growth is painful. Change is painful.
But nothing is as painful as staying stuck somewhere you don’t belong.

رشد كردن سخته، تغيير دردناكه اما هيچ چيز از اين دردناكتر نيست كه در جايى كه بهش تعلق ندارى گير بيفتى.
@Translation100
@clinicalpsychology2017
People don’t decide their futures:
They decide their habits and their habits decide their futures.

آدما درباره آینده شون تصمیم نمیگیرن، اونا درباره عادت‌هاشون تصمیم میگیرن و عادت هاشون درباره آینده‌شون تصمیم میگیرن.
@Translation100
If you can't do great things, do small things in a great way.

اگه نمیتونی کارای بزرگ کنی، کارای کوچیکو به بهترین نحو ممکن انجام بده.

@Translation100
Forwarded from تاناتوس
دهکده از خبر شلیک، خالی شد! او به تفنگ کهنه‌اش تکیه داد. پنجره را باز کرد. جاده باریک‌تر به نظر آمد! خانه‌های ریز و درشت را به هم می‌چسباند؛ شبیه این نخی که دانه‌های تسبیح را در دستش به هم می‌رساند. نقطه‌ای در نگاهش نشست. ماری در پی ماری دیگر به جاده خزید! لشگر مارها دست و پا درآوردند، در یونیفرم‌های یکدست، آدم شدند.
برنو را برداشت. تیر اولش، زانویی را پُکاند. دومی، یک پاشنه را از کف پوتین کَند. دیگر انگشتش، فقط به معنی مرگ در ماشه چرخید. پنج درجه‌دار دشمن، دَمر شدند؛ شبیه کلافی کِرم لولیده درهم و برهم!
دست آخر، خانه‌اش محاصره شد. بیرون آمد؛ با انبوه موهای سفیدش، برنو خالی بر دوش و داسی در دست!
ژنرال بهت زده بعثی، پدربزرگ را نشناخته بود.

✍🏻امید بی‌نیاز
📕آخرین خانه آبادی
@clinicalpsychology2017