جمعه رو نمیشه نجات داد انگار. کسی هم نیست که تورو نجات بده. احتمالا نجاتدهندهت هم در انتظار نجاته و کسی نیست نجاتش بده. به هرحال نجاتی نیست، بیهوده میگردیم.
💔1
این زندگی ارزششو نداره، از این به بعد همش قوز میکنم و ۸ لیوان آبمو میریزم تو گلدون.
این غمی که من دارم میبینم با من زاده نشده. این حداقل از هفت هشتا زندگی قبلی دنبالمه.
خداوکیلی دیگه حوصله دعوا و بحث کردن رو ندارم. یا با ما موافقی یا کصمادرت. مسیر سومی وجود نداره.
1
چیه این پاییز؟ همزمان هم هوا خنکه، هم خوشحالی، هم افسردهای، هم دلتنگی، هم نسخی.
هرچی سنم بالاتر میره کمتر انلاین میشم، بالاخره کهولت سنه و این بی حوصلگیاش دیگه شما ببخشید.