این حقیقت که بنده قانونا، اساسا و حقیقتا یک بزرگسال محسوب میشم و بزرگسال خواهم ماند بنده را آزرده خاطر میکنه.
اگه ولم کنن ساعتها میتونم بشینم و سیگار بکشم، یه ارتباط بامزهای باهاش پیدا کردم، سیگار و کتابخوندن، سیگار و رقصیدن، سیگار و کارهای روزمره. میذاریش گوشهی لبت و به کارهات میرسی، آروم و باحوصله.
واقعا دیگه حوصلهی روابط اجتماعی رو ندارم، انواع و اقسامِ دوستیها و فلان، من فقط زن خوشگل خودم رو میخوام باهاش سرگرم شم.
فرایند سیکتیر شدن تو مغز من یهویی اتفاق میوفته؛ یهو احساس میکنم چرا این آدم باید اینجوری با من رفتار کنه؟ پس سیکتیر.
با شناختی که از حمید شبخیز دارم مطمئنم اگه الان ماهواره رو روشن کنم میبینم در حالیکه پشت سرش آتیش به پونصد متری استدیوش رسیده لابلای شیش تا میلف نشسته و داره تلفنی رو پخش میکنه که حجت از اسفراین تماس گرفته و درخواست موزیک فرشید امین با رقص سهیلا گلزار رو داره.
💘1
اگه فحش هرروز رو همون روز داده بودی، الان مجبور نبودی همهشو یه جا بری تراپیست.
به هرکی که اعتماد میکنی و امن حسابش میکنی، یادت میده که دیگه از این گوهخوریا نکنی.
اگه مجبور شم، انقدر قطع ارتباط میکنم تا تنها آدم کصشری که تو زندگیم باقی مونده خودم باشم.