باید خودمو توی یکی از اون پنجشنبه های سرد و ابری که ظهر از مدرسه میرسیدم خونه و بابت تعطیلی فردا خیالم راحت بود جا میذاشتم. اشتباه کردم.
دوره نوجوانی هم جالب بود با یکی تازه آشنا میشدی تا ۴ صبح باهاش لاس میزدی، بزرگسالی اینجوریه که وسط صحبت میگی عزیزم من خوابم میاد برم شببخیر.
با این وضعیت فککنم این ایلتس رو میگیرید باهم لاس بزنید کاربرد مهاجرتی نداره خیلی.
دلم برا آدمی که میتونه منو تحمل کنه میسوزه، اینطوری که مگه تو زندگیت چقدر سختی کشیدی که تحمل من برات آسونه؟
واقعا یه مسئله سادهست. وقتی هوا سرده میتونید بیشتر لباس بپوشید (لایهبندی) ولی وقتی هوا گرمه دیگه از حدی نمیتونید کمتر بپوشید و میپزید.
پس نتیجه میگیریم: زمستان >>>> تابستان
پس نتیجه میگیریم: زمستان >>>> تابستان
وضعیت مالیم جوری شده که احتمال داره زیر پستهای ارتعاش مالی و پولی کامنت آمین بزارم.
من هی یادم میره که اینستا یه بخشی داره به نام دایرکت مسیج که باید چک کنم و جواب عزیزانمو بدم وگرنه از دستم دلخور میشن.
بنظرتون این خیلی رمانتیک نیست که یهسری از ماها سال هاست که همو فالو کردیم و رسما بزرگ شدن هم دیگه رو دیدیم؟
:(((
:(((