از هرگونه تصمیم گیریای خستم. از اینکه گزینههام کصشرن و هر روز باید بین دراز کشیدن و از گشنگی مردن یا بلند شدن و برده بودن یکی رو انتخاب کنم خستم. از اینکه تو این شلوغی دنیا باید زور بزنم و بدوئم تا عقب نیوفتم خستم. من دیگه حوصله این کیرخرو ندارم و نمیدونم چیکار کنم.
حاجی چرا منو دیدی توی خیابون سلام نکردی؟
من تو خیابون: اه بازم این مادرقحبه.
من تو خیابون: اه بازم این مادرقحبه.
نسیمِ عزیزم امیدوارم حق با تو باشه و تابستون کوتاه باشه چون من دیگه واقعا دارم میپزم.
عزيزم يعنی چی که بعد از من تونستی زندگيت رو ادامه بدی و خوش باشی و با يكی ديگه قاطي بشی مووان كنی؟ تو تا آخر عمرت بايد برای رفتن من ناراحت باشی و بهم وفادار ميموندی.
یکی از اتفاقات جالب و بامزه اینه که انسانهای کصشر و تاکسیکی که میشناسین همدیگه رو پیدا میکنن و با هم رفیق میشن و هنگاوت میکنن.