کاش به یه جایی مهاجرت میکردم که کلا تابستون وجود نداشت، همیشه هوا سرد بود، بارون و برف میومد، تاریک و نمور بود، از افسردگی میمردم ولی گرمم نمیشد.
وضعیت یه جوری شده که هرکی میاد تو زندگیم باید قبلش بهش بگم توروخدا تو یکی مادرجنده نباش.
TONY
یکی باید منو از دست نجات دهنده نجات بده.
همین الان نجاتدهنده رو دیدم، بسیار زشت و غمگین بود.
اگه واقعا "اتفاقا اونروز داشتم بهت فکر میکردم" گفتنت راست بود الان اول تو تکست داده بودی نه من.
عزیزم اینم درست میشه و بهرحال یه گهی میخوری، مثل تمام وقتای دیگهای که بهرحال یه گهی خوردی. آروم باش.
سه جلسه رفتم تراپی تازه برگشته میگه فک کنم ADHD داری. این در حالیه که شما قیافهی منو ببینی میفهمی تقریبا همهی حروف الفبا رو دارم.
تو نمیتونی به من صدمه بزنی؛
من از دو ماه پیش وقتی که داشتم اورثینک میکردم میدونستم این اتفاق میوفته.
من از دو ماه پیش وقتی که داشتم اورثینک میکردم میدونستم این اتفاق میوفته.
TONY
این قضیه بیدار شدن و اینا اصلا جالب نیست.
انقد بدم میاد صبحا از خواب بیدار میشم.
دیگه شنبهها چرا بوی گوه میدین؟ اگه جمعهها هم نمیرید حموم، دیگه پس کی میرید؟ فقط ۳۰ اسفند؟
یکی از ترسایی که همیشه تو زندگیم داشتم اینه که ناخواسته کسیو ناراحت کنم، چون ناخواسته اصلا حال نمیده، باید با برنامهریزی و عمدی باشه که قشنگ پاره شدنشو ببینم و کیف کنم.