دیگه باید بعد از اینهمه شب الگوی قدمهام رو بشناسی. دیگه مجبور نیستم سنگ پرت کنم سمت شیشه اتاقت. مخصوصا که نه سنگ ریز پیدا میکنم، نه نشونهگیریم خوبه.
دوباره صبح شد و خدا یه بار دیگه بهم فرصت داد که یه روز خوب برای خودم و یه روز بد برای بقیه بسازم. خدایا به امید تو.
من به لگو و ماشینکنترلی علاقهای ندارم. کودک درون من توی دوران شیرخوارگی مونده. اگه میشه بهش ممه بده. ممنون.
تخمی ترین قسمت زندگی اون جاییه که دقیقا صفت بدی که سعی کردی نداشته باشی رو بهت نسبت بدن؛ از اونجا به بعد دیگه دلت نمیخواد تلاشی برا خوب بودن بکنی.
من حاضرم با شورت برم زیر برفی که داره میاد و سرما بخورم و استخونام ترک بردارن و از سرما پرده گوشم پاره شه، ولی دوباره با گرمای کیری رو به رو نشم.
ببینید عزیزان؛ لاس باید پایدار باشه، این که هردفعه یه ذره لاس بزنید و تموم تا مثلا استوری بعدی، به هیچ جا نمیرسه.
💔1