دیگه باید دو سه تا بیمار روانی حاد پیدا کنم باهاشون رفیق شم. این قبلیا دارن خوب میشن انگار.
آدما هر روز مادرجندگیشونو بهم ثابت میکنن و منم هر بار با شفتهکصی تمام بازم بهشون اعتماد میکنم.
مغز عزیزم، من همه این اتفاقات و حال بدیها رو در دنیای واقعی دیدم و گذروندم. آیا واقعا لازمه هر شب تو خواب هی برام بازپخششون کنی؟
خب خوشبختانه مدتیه حس نمیکنم از بقیه عقب افتادم؛ چون به جاش حس میکنم از خودم عقب افتادم. عالیه.
من از یه داغونایی خوشم میاد که باید دو ساعت دوستامو قانع کنم طرف تریاک نمیکشه.