آدما میان و میرن. دوستا دشمن میشن. متنهای عاشقانه پاراگرافهای توهین میشن. تو قلبها میری و بعد بیرون رونده میشی. لبخند ها اخم میشن. آشناها غریبه میشن؛ با عدهای تازه آشنا میشی و اونا هم غریبه میشن. آخرش، فقط خودت میمونی، یه آیینه و موجود بیگانهای که تو تلقی میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی میگه روم حساب کن :
مارک تواین یهجا میگه هرچقدر بیشتر در مورد مردم میفهمم و بیشتر میشناسمشون، بیشتر به سگم علاقهمند میشم. آره دیگه همین.
به طرز عجیبی نسبت به انسانهای مهربون پارانویدم. انسان نامهربون تکلیفش روشنه، انسان مهربون زیادی مرموزه و مشخص نیست چی میخواد که مهربونه. کمبود داره و دنبال تاییدته؟ میخواد تو قلبت جایی پیدا کنه و وارد زندگیت بشه؟ میخواد کونت بذاره؟ سایکوپته و میخواد جیگرت رو در بیاره بخوره؟
در حال حاضر بیشتر از عشق ورزیدن نیاز دارم به یکی تنفر بورزم و طرف هم وایسه و هیچی نگه. ساعتها برینم بهش و فقط لبخند بزنه بهم و بگه "درکت میکنم عزیزم". نه لبخند نزنه و درکمم نکنه. وایسه هیچ کاری نکنه. فقط عاشقانه نگام کنه. نه اینجوری گریهم در میاد. از من دوری کنید دوستان.