شرایط طوری شده که روز به روز داره از تعداد آدمایی که برام بوی خونه میدادن کم میشه.
اگه تنها زندگی کنی میفهمی که چیزایی میتونن کپک بزنن که حتی فکرشم نمیکردی.
💔3
دیگه انگار همه حرفها زده شده. همه احساسات بیان شده. همه مشکلات پیش اومده و همه راهحلها هم داده شده. حتی تمام شوخیها رو هم انگار قبلا شنیدم. واقعا زیر آفتاب هیچچیزی تازهای نیست. البته که همون آفتاب و زیرش هم تکراری شده.
شبهای تابستون برای خوش گذرونی و عاشق شدنه ولی من دارم با گا و غم میگذرونم.