این شهر پر از آدماییه که هر شب دلتنگ میخوابن و فردا صبح میدونن که امشبم دلتنگ خوابشون میبره .
جدی جدی خوش به حالتون که از اطرافیانتون انتظار دارید خوشحالتون کنن. انتظار من این شده که بهم کیر نزنن و ناراحتم نکنن. همین انتظار هم دارم میارم پایین تا روانم آرومتر باشه.
ولی خودکشی خیلی انگیزه و انرژی لازم داره. با این میزان انرژیای که برای من باقی مونده فقط میتونم روی زمین دراز بکشم و بپوسم.
شرایط طوری شده که روز به روز داره از تعداد آدمایی که برام بوی خونه میدادن کم میشه.
اگه تنها زندگی کنی میفهمی که چیزایی میتونن کپک بزنن که حتی فکرشم نمیکردی.
💔3
دیگه انگار همه حرفها زده شده. همه احساسات بیان شده. همه مشکلات پیش اومده و همه راهحلها هم داده شده. حتی تمام شوخیها رو هم انگار قبلا شنیدم. واقعا زیر آفتاب هیچچیزی تازهای نیست. البته که همون آفتاب و زیرش هم تکراری شده.
شبهای تابستون برای خوش گذرونی و عاشق شدنه ولی من دارم با گا و غم میگذرونم.