اصلا فکر اینکه من دارم با vpn تخمی کلنجار میرم، اونوقت یکی تو سواحل مدیترانه با دوست پسرش داره لب میگیره اعصاب و روانمو بگا میده.
میگن هر یه نخ سیگار ۱۰ دقیقه از عمر آدم کم میکنه. نشستم حساب کردم دیدم من هفته پیش مُردم.
حالا من نشد بهت بگم دوست دارم ولی تو با خودت نگفتی این یارو چرا انقد میگه مراقب خودم باشم؟
یاد تکست داریوش تبهکار افتادم که میگه
در کمال صلح میخ، درجوار تخته بود تو
چرا این وسط چَکُش شدی؟
در کمال صلح میخ، درجوار تخته بود تو
چرا این وسط چَکُش شدی؟
عکس رو میبینی و میگی بمیرم برات. بعد میبینی واقعا داری از ته دلت میگی. یعنی حاضر بودی میمردی ولی این آدمی که تا چند دقیقه پیش نمیشناختی، تو اون حالت نبود که هست. نمرده بود، عزادار نبود.
نمیشه که نه هشتگ بزنید نه برید اعتراضات نه میهن و پگاهو تحریم کنید استوری روزمرتونو هم بزارید بعد آزادی هم بخواید.
پسر واقعا خستهم، به معنی واقعی خستهم. از صبح پا شدن، شب خوابیدن، ناهار خوردن، مکالمه های سطحی، مکالمه های عمیق، پوشیدن جین و تیشرت، فشار دادن دکمهی لامپ، بستن در ماشین، دیدن چهره های مختلف، به زبون آوردن کلمات، از همش خستهم.
نشده من یهبار به گذشتهام فکر کنم و این دیالوگ «آخه مگه چقد یه انسان میتونه کــصخل و جوگیر باشه» رو به کار نبرم.