به درجه ای از اعتماد به نفس رسیدم که میدونم زشتم، ولی زشت بودنمو هم دوست دارم.
آقای داریوش میفرمایند که «من که باور ندارم اون همه خاطره مرد» باید عرض کنم که ما هم آقای داریوش، ما هم.
با خودم سه تایی درحال صحبت کردنیم. یکیمون موافقه و اون یکی مخالف. منم فقط گوش میدم.
گالريمو بالا پايين كردم، ديدم هيچي هميشگی نيست، آروم شدم و به زندگيم ادامه دادم.