یکی از باگ های انسان، انتظاره.
آدم میدونه هیچوقت اتفاق نمیوفته ها ولی هی منتظر میمونه، هی مثل احمقا منتظر میمونه، هی مثل کصخلا منتظر میمونه، هی هی هی منتظر میمونه.
آدم میدونه هیچوقت اتفاق نمیوفته ها ولی هی منتظر میمونه، هی مثل احمقا منتظر میمونه، هی مثل کصخلا منتظر میمونه، هی هی هی منتظر میمونه.
من هنوز نفهمیدم که آدمای اشتباه تو زمان درست رو انتخاب میکنم یا آدمای درست تو زمان اشتباه
جدی من چرا باید اینقدر اظطراب داشته باشم؟ سفر بزرگی پیش رومه؟ پروژه عظیمی دستمه؟ تو مجامع بین المللی باید سخنرانی کنم؟ سرنوشت صد ها نفر دست منه؟ من ته پیاز این زندگی ام یا سرش؟ چه مرگمه دقیقا؟