خیلی درد داره ها، هیچوقت تو چیزی بهترین نیستم، قیافم معمولیه، کار خاصی نکردم، چیزای زیادی بلد نیستم، از نظر تحصیلی متوسطم، ساز نمیزنم، همه چیز راجع بهم متوسط و معمولیه و در آخر هم کسی من رو با چیز خاصی به یاد نمیاره، این خیلی برام دردناکه.
پسر، از یه سنی به بعد دیگه حوصله توضیح دادن نداری، ممکنه حق با تو باشه ولی کلا نادیده میگیری و با یه کصننت از کنارش میگذری
زندگی به اندازه کافی تخمیه، دیگه لااقل با کسی که دوسش دارین با سیاست رفتار نکنین
یعنی چی آخه اگه فلان کارو کنم یا فلان حرفو بهش بزنم پررو میشه؟ بس کنین بابا
یعنی چی آخه اگه فلان کارو کنم یا فلان حرفو بهش بزنم پررو میشه؟ بس کنین بابا
تازگیا یه رفتارهایی ازم سر میزنه که اگه یه روز قبلش هم بهم بگن قراره همچین کاری کنی، میگم: نه بابا دیگه انقدرم کصخل نیستم
مودم اینجوریه که یهو به خودم میام میبینم باز دارم برای چیزی که قبلا چند بار کامل پذیرفتم و کنار اومدم باهاش غصه میخورم.
تو این مملکت اگه کسیو دوست نداشته باشی، دیگه هیچ انگیزه ای، هیچ دلخوشی، هیچ لبخندی نداری.
یه وقتایی اونقد از آدما بدم میاد که دلم میخواد وقتی اونا چپ میرن من راست برم، آهنگ گوش ندم، کتاب نخونم، فیلم باز نباشم، فاز فلسفی برندارم، قهوه نخورم، دارک بازی در نیارم، از بوی نم خاک حالم بهم بخوره، پاهامو بذارم روی خط های کاشی، خلاصه هرکاری کنم که مطمئن بشم شبیه اونا نیستم.