همیشه میترسیدم از اینکه آدمایی که دوستشون دارم رو از دست بدم، بعد ها فهمیدم که برای هیچکدومشون مهم نبود که منو از دست بدن.
پسر واقعا خستهام، به معنی واقعی کلمه خسته
از صبح بیدار شدن، شب به زور خوابیدن، شام و نهار خوردن، مکالمههای سطحی، مکالمههای عمیق، فشار دادن دکمهی لامپ، بستن در ماشین، دیدن چهرهای مختلف، به زبون آوردن کلمات، از همه چی خستهم.
از صبح بیدار شدن، شب به زور خوابیدن، شام و نهار خوردن، مکالمههای سطحی، مکالمههای عمیق، فشار دادن دکمهی لامپ، بستن در ماشین، دیدن چهرهای مختلف، به زبون آوردن کلمات، از همه چی خستهم.
خیلی درد داره ها، هیچوقت تو چیزی بهترین نیستم، قیافم معمولیه، کار خاصی نکردم، چیزای زیادی بلد نیستم، از نظر تحصیلی متوسطم، ساز نمیزنم، همه چیز راجع بهم متوسط و معمولیه و در آخر هم کسی من رو با چیز خاصی به یاد نمیاره، این خیلی برام دردناکه.
پسر، از یه سنی به بعد دیگه حوصله توضیح دادن نداری، ممکنه حق با تو باشه ولی کلا نادیده میگیری و با یه کصننت از کنارش میگذری